در اختیار گرفتن

این حس رییسی و قدرت لذت بخشه اما اگر قرار باشه همه مردم همین جوری باشن دیگه اخلاق و انسانیت از بین میره... اما می شه بعضی وقتا داوطلبانه انجامش داد...

حالا مشکل اینه که بعضی ها که سمت رییسی دارند این قضیه را با اعمال قدرت اشتباه می گیرن و ممکنه همین خوی درشون متبلور بشه در حالیکه این فقط یک وظیفه است و وظیفه مدیریت و راهبری است...همین مثل هر کارمند دیگه ای...

 

ادامه نوشته

حرف خودتون رو بزنید

حرف خودتون رو بزنید!  هیچکس نمی تونه بدونه شما چی فکر می کنید، بدون اینکه شما حرفی بزنید و برای بیان افکارتون به پا خیزید،
فکر خوانی چیزیه که بیشتر افراد نمی تونند انجام بدن (این جمله ترجمه بود)
🌿🌿
یعنی که احساسات تون رو بیان کنید، سوء تفاهمات رو از بین ببرید، انتظار نداشته باشید اگر حرفی نزنید و دفاعی از خودتون نکنید دیگران حتما شما رو درک کنند! چه بسا وقتی متوجه حرف حق شما شدند، به شما حق بدن! پس نترسید! حرفتون رو بزنید! حداقلش خیالتون راحته که بلاخره اونها وضعیت و حس شما رو فهمیدن.... البته باید هدفتون رفع سوء تفاهمات باشه تا افزودن بر اونها
🍀🍀🍀
همین جا بگم به نظر من این به معنی پر حرفی و یا زدن هر حرفی نیست، آدم اگر تشخیص بده موردی وجود داره که طرف مقابل باید بدونه و برای هر دو شما بیان این نکته مهم هست باید اون نکته رو بگه! اما برعکس وقتی می فهمه که نکته رو بقیه گرفتند دیگه توضیحات اضافی فایده ای نداره و چه بسا باعث انحراف از بحث و نکته اصلی بشن، همینطور موقعی که می دونید طرف مقابل هدف خاصی از جمله نداره و یا از روی عصبانیت چیزی گفته و یا به هر حال اون نکته به شما ضرری نمی رسونه، واکنش نشون دادن درست نیست... به هر حرفی واکنش نشون ندید!
☘☘☘

 

باورها

🍀🍀🍀
به نظر من اگر ما باورهامون رو تغییر دهیم می تونیم رفتارمون رو تغییر بدیم.

شخصیت ما بر اساس گرایش های کلی و طبیعی ماست، اما باورهای ما اساس دیدگاه و طرز فکر ما رو می سازند.

پس فرمولش اینه که به دنبال باورهای مفید و واقع بینانه باشی... باورهای غلط موجب سو تفاهم و افکار غلط می شن

 


🎄🎄🌺

حالا هر چی

نکته این بود، حالا هر چی قراره بشه، اصلا حالا از هر کجا که اومدیم و به هر کجا که می ریم... حالا هر اعتقادی که درسته.... حالا هر چی... حالا هر چی که ما شگفت انگیزیم... دنیا عجیبه....

من الان خسته ام، نمی تونم خودم رو بکشم.... مجبورم با فکر سلامتی خودم هم باشم... مجبورم یک بدون استرس باشم....

اینکه دیگران چی فکر می کنند به تو هیچ ربطی نداره

گفتم هیچ کس معیار صد در صد درستی برای کارها و زندگیش نداره! همه مثل هم هستیم، نه خودت نه این آدما رو خیلی جدی نگیر، سعی کن خودت باشی یعنی راحت باشی، برای خودت تصمیم بگیری و خیلی در قید و بند چی میشه و چی می گن نباشی

به قولی، اینکه دیگران چی می گن اصلا به تو ربطی نداره، مهم نیست که چی می گن تو باید خودت باشی، هر کسی ممکنه هر جور فکر کنه.... البته وقتی راحت باشی و خودت باشی، رفتارت براشون قابل پیش بینی می شه! و باهات راحت تر هستند و تو هم با اونا راحت تری.... این بی اهمیتی باعث نمی شه که اونها قضاوت های خوب خودشون در مورد تو رو از دست بدن! در هر صورت اونها تو را به شکل کلی نگاه می کنند... و باز انتظار دارن تو هم شخصی باشی مثل هزارون آدم دیگه

نیاز به گروه

در این مورد راست می گفت! نکته خوبی است، انسانها به گروهی از افراد احتیاج دارند. در این گروه می تونند خودشون رو با بقیه مقایسه کنند! نا خود آگاه دیگران رو تشویق کنند، بحث کنند کمک کنند و به تدریج یک حس دوستی و صمیمیت میان آنها شکل می گیره! همینه که گفتن اگر می خواین با کسی دوست بشید باهاش به یک سفر برید...

کم کم به هم تکیه می کنند و با نشاط تر و شاداب تر می شن، به نظر یک گروه از افراد برای هر شخصی نیازه!

ساده سازی

جالبه خیلی از چیزهایی که می خونم با تجربیاتی که خودم گرفتم هماهنگه! بیشتر می گن توی حال باش، و وقتت رو صرف برچسبهای بی معنی نکن، مهم نیست که شخصیت تو چی باشه حتی خود شخصیت چیز ثابتی نیست و وابسته شناخت و باورهای توست حداقل رفتار تو وابسته شناخت توست... مثلا هر جور شخصیتی داشته باشی تا قضیه ریاضی رو نخونی سر امتحان نمی تونی نمره بگیری... مسلمه که عملکرد ما و اشتباهات ما تابع شناخت ماست... من نمی دونم منظورشون از شخصیت چیه، بله تکانه های ذهنی ما شاید بخشی اش ارثی باشه. ولی از طرفی هم خودمون دوست داریم شخصیت خودمون رو ثابت نگه داریم نه اینکه این شخصیت به ما تحمیل شده باشه.... در توصیف شخصیت از صفات ارزشی استفاده نمی شه مثلا از کلمه درونگرا و برونگرا استفاده میشه هر دو این آدمها اگر شناخت کافی رو داشته باشند می تونند موفق باشند... و هر کدوم با توجه به ذاتشون در معرض خطرهای خاص خودشون هستند... مثلا دلیلی نباید باشه که یک درونگرا کمرو و یک برونگرا پر رو باشه... هر چند درونگرا خیلی دوست نداره حرف بزنه و از تحلیل ذهنی بیشتر از محرکهای خارجی لذت می بره

به هر حال اینها هر چی باشن مهم نیست... هر موجود زنده سعی می کنه اونجوری که حس می کنه و دوست داره عمل کنه

اینها همش می گن که قضایا رو پیچیده نکن، با برچسب به خودت و دیگران قضایا رو پیچیده نکن، فرمولهای ساده برای اتفاقات و مسائل پیشنهاد بده، مثلا موفقیت به شکل ساده یعنی هدف گذاری و تکنیکهای رسیدن سریعتر و بهتر به هدف همین....

برچسب

به خودت برچسب نذار چون واقعا خودت هم نمی دونی کی هستی فقط در هر لحظه کاری رو بکن که دوست داری... جالبه مثلا من فکر می کردم فلانی اجتماعی هست و من نیستم... اما در جلسات هیچ حرفی نمی زدند ولی من خیلی حرف می زدم... بعد از تست روانشناسی فهمیدم که اتفاقا من آدم خوش مشربی هستم... پس ممکنه ما هم الکی روی خودمون برچسب هایی زده باشیم که واقعیت نداره

پس کلا هر نوع برچسبی رو بزار کنار و آزاد و رها عمل کن

هر کی هر چی دوست داره

بله دنیا پیچیده است و هر کسی فقط با توجه به درک خودش زندگی می کنه

و نتیجه تو هم این بود که از این لحاظ فرقی با بقیه نداری، حتی شاید کمتر عجیب و غریب باشی...

واقعا خیلی از این زاویه به قضیه نگاه نکرده بودم که اونها هم انسان هستند، و بعضی وقتا ممکنه خیلی احساسیتر از تو بشن....

آدمهای با احساس یا احساسی کم نیستند و در مقایسه با اونها تو خیلی منطقی تر هستی... اما این نشون می ده که سعی کنی درکشون کنی

انگار واقعا هر کاری می شه کرد، وقتی هر کسی هر چرت و پرتی می گه، یارو روی منبر می گه که باید هر کسی یک اسب بخره و صد نفر هم گریه می کنند دیگه چه توقعی داری؟!

مطمئناً هر چقدر هم افکار ما عجیب باشند دیگه به این عجیبی نیستن! و شاید هم مردم خیلی هاشون دوست دارن احساسی و شیدا باشن

شاید هم همینکه از عاقبتمون خبری نداریم و منطق و فلسفه دنیا رو نمی دونیم هر کسی دنبال یک راهی می افته

وقتی از درون این انسانها نگاه کنی اونها هم حق دارن که نگران گذشته و آینده شون باشن، اعتقاداتی داشته باشن...

اما یک مشکل اینجا بوجود میاد، تو همیشه سعی کردی نظمی به افکارت بدی، بتونی سره رو از ناسره تشخیص بدی بتونی رفتارهای کاراتری داشته باشی.... این درسته! هر چند واقعا برخی رفتارهای ما و دیگران قابل پیشبنی نیست، مثلا ممکنه یک سیاستمدار با چند تا حدیث سر و ته مسئله رو هم بیاره و یا حتی مخاطبش رو تحت تاثیر هم قرار بده و حتی به گریه هم بندازه... اما من به دنبال جوابهای صحیح بودم...

این به من نشون می ده که یک موازنه برقرار کن... چون اونها انسانند و چرت و پرتهای زیادی گفته شده و یک خط صد در صد درستی وجود نداره در نتیجه هر جور که دوست داری پیش برو و تو هم مثل بقیه خیلی روی حرفا و کارات وسواس نداشته باش... اما جایی که کار مهمی هست با تفکر بیشتر و علمی تر سعی که کارت رو حل کنی....

مثل بقیه حتی بهتر از بقیه، وقتی می بینی دارن خیلی چرت و پرت می گن راه خودت رو جدا کن... قرار نیست به هر کسی سر هر چرت و پرتی همراه بشی... می تونی حتی اونها رو به واقعیت مجاب کنی...

البته گفتم رفتار افراد به باورهاشون بستگی داره و باورهای و عقاید مشترک هم وجود داره... مثلا ممکنه برخی عقاید و باورهای تو با پنجاه درصد جامعه یکی باشه... مثل همین نظرات سیاسی و انتخاب یک رییس جمهور... اما به هر حال درصد دیگری هم هستند که باورهای متفاوتی دارند....

از این دست اتفاقات کم نداشتیم... اگر شبی بری مسجد خیلی عجیب نیست چون خیلی های دیگه هم میان.... (جالبه بدونم توی ذهن اونا چیه به خصوص اونایی که توی این کار خبره شدن مثل مداح ها یا شیخا... آیا واقعا به همین اندازه که نشون می دن جدی هستند و یا اونا هم برای گذران امورشون به این ورطه افتادن

حرف اون در مورد نگاه ها و اطلاعاتی که از نگاهها رد و بدل می شه درسته، خودم هم تجربیاتی داشتم

بدن و نگاه ما با هم حرف می زنه و خیلی جالبه که خیلی وقتا دو جانبه جذب هم می شیم

به هر حال می گم که از امروز کمتر تردید به خرج بدی کسان زیادی هستند که همفکر تو هستند و می تونی باشون گپ بزنی و جذب هم بشید.... حالا شدی یا نشدی اختیار امور دست خودته...دنیا رو تجربه کن

 

ادامه نوشته

افکار پوچ

یکی از مشکلات اصلی ما اینه که خیلی از افکارمون پوچ هست. یعنی روی مسائلی هست که واقعیت ندارن.... فرض کنید یک هندی کلی روی فلسفه پرستش گاو یا موش فکر می کنه... در حالیکه از نظر شما کل مبحث از پایه غلط هست... ما هم احتمالا چنین افکار پوچی داریم.

ممکنه بقیه به ما برچسب هایی بزنند که واقعیت نداشته باشه و ما کلی فکر می کنیم که چرا من اینجوریم...
 پس هر چی آدم کاملتر می شه از افکار پوچ خلاص می شه و فکرش رهاتر و آزادتر میشه

در عوض

شاید من قبلا لازم بود بیشتر تو اجتماع باشم و یا الان حس کنم که باید بیشتر تو اجتماع باشم. اما وقتی فکر می کنم که برخی افراد که خیلی هم ظاهرا اجتماعی هستند اما از مناسبات رفتار اجتماعی بی اطلاع هستند و یا وقتشون روی بحث های تمام نشدنی و بی خود و رقابت های بی نتیجه گذشته و چیز زیادی به معلوماتشون اضافه نشده و یا کارشون پیشرفتی نکرده می بینم که خیلی هم ضرر نکردم. اگر قرار به گزافه گویی و پرگویی باشه همون بهتر که نباشه....

تاریخ عجیب

خیلی وهم انگیز و خیال انگیزه وقتی به تاریخ ملل مختلف و تاریخ انسان در اعصار مختلف فکر می کنیم... صدها سال پیش در همین سرزمین ما مردم چه جوری زندگی می کردند! چه مناظری می دیدند... چه افکاری داشتند... اونور دنیا در کشورهای ابری و بارانی اروپا مردم چه جوری فکر می کردند... چه جوری حرف می زدند و به چه چیز فکر می کردند... سربازانی که وارد مسکو می شدند... مخترعین که هم دوره ادیسون بودند... افکاری که از ذهن انیشتن یا نیوتن یا خیام و ابوریحان می گذشت.... و آیا این همه تاریخ و این همه فکر و در آخر کشفیات جدید...

روانشناسی

علوم روانشناسی فقط توصیف می کنند، مثلا اینکه منشا رفتارهای انسان چیه! به الگوهای مشترک اسم شخصیت می گذارند، ولی این اسم شما رو محدود نمی کنه که در هر لحظه چه تصمیمی بگیرید

اونها برای پیدا کردن شواهد برای فرضیات خودشون از این اصطلاحات استفاده می کنند، اونها در مورد رفتار انسان قضاوت نمی کنند، در روانشناسی خوب و بد معنی نداره، کار با فایده و کار بی فایده، کار اقتصادی و کار غیر اقتصادی معنی نداره

بلکه اونها یک سری چارچوبهای کلی برای رفتار انسان رو ترسیم می کنند! از اخلاق خاصی حرف نمی زنند بلکه نقش باورها بر رفتار انسان را تجزیه تحلیل می کنند. به علاقه مندیهای هیچ فردی ارزش قائل نمیشن

انسانها را به شکل جزیره های متفاوتی از مهارت های متفاوت و علایق و لذت های متفاوت، حس های متفاوت می بینند

پس تو برای اینکه به ارزش کارهایی که می کنی و یا می تونی انجام بدی پی ببری، اولا باید به خودت مراجعه کنی

خودت می دونی از چی لذت می بری، سوا از اینکه در روانشناسی چی در موردش گفته شده! خودت می دونی اهدافت چیه! شاید واقعا پول، گردش و راحتی برات لذت داشته باشه، اینها توی روانشناسی نیست

اینها توی علم اقتصاد گفته شده و یا عشق و احترام به پدر و مادر و به نزدیکان و انسانها در تو وجود داره!

جزء ذات توست، چیزیه که ازش لذت می بری، سوا از اینکه از دیدگاه بیرونی یک روانشناس چی در موردش گفته باشه

پس ببین خودت چی دوست داری، البته روانشناسی در کشف ذات مشترک انسانها می تونه کمک کنه،

روانشناسی می گه که انسانها همه دوست دارند احساس امنیت داشته باشند، به یک جمع تعلق داشته باشند... البته بسته به سطح تفکر و درکشون... اون نمی دونه تو در چه سطحی هستی... اون فقط می گه با توجه به سطح فکرشون ... اما این تویی که سطح فکرت رو تغییر می دی و می شناسی

پس فارغ از سطح فکر و قضاوت روانشناس، باز تو می دونی که در این لحظه این تمایلات رو داری....

روانشناسی به تو می گه اگر این تمایلات برای تو خوشایند هست که هیچ ولی یک راه برای تغییرشون تغییر شناخت و باورهای تو هست... و تو هم اگر دوست داری می تونی از این روش استفاده کنی

مسلما روانشناسی نمی تونه به جای تو قضاوت کنه،... تو از روانشناسی هم مثل خیلی ابزارهای دیگه برای

رسیدن به اهدافت استفاده می کنی، اما باز این تویی که اهدافت رو مشخص می کنی

روانشناسی به تو نمی گه که تو دوست داری تو شهرت باشی، بری شهر بزرگ، بری آلمان یا آمریکا یا کانادا

حتی هیچ فرد دیگه ای هم اینو به تو نمی گه، چون همه جور آدمی داریم و هر کسی از یک چیزی خوشش اومده

اما این تویی که تصمیم میگیری چی برات خوبه، چی نه! این تویی که باید در کنار همه آلام و آرزوها مواظب سلامتی خودت و خونوادت باشی

روانشناسی از کچا بدونه که الان توی این زمان باید اولویت تو کسب امتیازات شغلیت باشه، این تویی که باید حواست به این نکته و به وقتت باشه

این تویی که تصمیم می گیری، خود تو

مهم نیست روانشناسی تو رو نسبت به آدمهای دیگه چه جوری طبقه بندی می کنه، به هر حال هر کسی توی یک طبقه می افته، و روانشناسی هیچ ارزش خاصی به هیج طبقه ای نمی ده... مهم اینه که خودت می دونی چی می خوای و در جهتش حرکت می کنی... بله ممکنه اون چیزی که تو می خوای و اون چیزی که تو ازش لذت می بری با یک فرد دیگه فرق داشته باشه اما به هر حال تو به عنوان یک ارگانیسم زنده به دنبال این هدف و لذت هستی... چیز مشترک اینه که همه به دنبال چیزی هستند که بهشون لذت بیشتری بده و این خودش دوباره می شه یک جمله روانشناسی

روانشناسی خیلی به این فکر نیست که بلاخره این ارگانیسم (تو نوعی) دوست داری سالم باشی و دوست داری جاودانه باشی... نه روانشناسی و نه هیچ علم دیگه ای این تضمین رو به تو نمی ده، اما تو از عمق وجودت درک می کنی که دوست داری بمونی... دوست داری باشی و جاودانه باشی... روانشناسی فقط تحلیل می کنه این نیاز مشترک منجر به چه رفتارهایی می شه ... ولی شادی یا غم تو رو کم نمی کنه، و این تویی که باید با این مسئله کنار بیای... در این حالت شاید اعتقاد مذهبی به تو کمک کنه... روانشناسی نمی گه برو مذهبی شو و یا مذهب درسته یا غلط چون در حیطه بحثش نیست ... این تویی که تصمیم می گیری

این تویی که می فهمی چقدر وقت داری، اگر خطری برای خودت و یا کس دیگه ای هست تو باید بدون فکر عکس العمل نشون بدی... مهم نیست که روانشناسی می گه کیا زودتر فرار می کنن و یا کیا دیرتر و یا کی چکار می کنه ... تو به این چیزا کار نداری ... تو باید آخرین تلاشت رو بکنی که خودت و یا دیگری رو نجات بدی...

و دیگه خجالت و غیر خجالت توی این وضعیت معنی پیدا نمی کنه

به هر حال من فکر می کنم هر کسی طبق باورهای خودش و طبق زنده بودنش رفتارهای انجام میده و این حق طرف هست. چون زنده است و چون خودش رو دوست داره... نه تنها خودش بلکه اطرافیانش و خویشانش رو دوست داره... تو خویشان خودت رو دوست داری و یکی دیگه خویشان خودش رو ... حتی اگر تو از خویشان یکی دیگه خوشت نیاد... اون شخص خویشانش رو دوست داره .... پس هر کسی تلاشش رو می کنه که به عنوان یک موجود زنده که نیاز به آب داره، نیاز به غذا داره، نیاز به سرپناه داره، نیاز به توجه داره، نیاز به تحسین داره .... سهم خودش رو از دنیا و دیگران بگیره، مهم نیست روانشناسی چه برچسبی به اون می زنه... اون خود فرده که می خواد به خواسته هاش برسی و اگر نرسه حیاتش و زندگیش مختل می شه

به همین خاطر هست که می گن باورهاتون رو اصلاح کنید، برای خودتون زندگی کنید، رو خودتون برچسب نگذارید و خودتون رو با برچسبهای بی معنی محدود نکنید بلکه در هر لحظه فارغ از هر قضاوتی هر کاری رو بکنید که به نظرتون درست تره و یادتون باشه این شما هستید که تصمیم میگیرید.. درستی فقط از منظر شما تفسیر میشه ... مخصوصا در روانشناسی کار درست که برای همه درست باشه معنی نداره... شاید توی اخلاق و اقتصاد و مذهب بهش معنی بدن .... اما واقعیت اینه که باز ارزش این کار به هدف شما بر می گرده

هر کسی هم همین کار رو می کنه و هر کسی هم دنیا رو از چشم خودش نگاه می کنه و شاید هر کسی هم سعی می کنه اوضاع رو به وفق مراد خودش تغییر بده، هرچند جهالت و نادانی افراد باعث می شه کار اشتباه کنند. و کارهای آدمهای جاهل کارهای آدمهای عاقل رو مشکل می کنه اما شکایتی نیست ... تو هم باید بر اساس فکر و اندیشه خودت عمل کنی... شاید تو جز عاقل ها باشی و یا نباشی (به شکل نسبی) اما در هر لحظه کاری می کنی که به نظرت درست تره

یادگیری و شناخت برای اینه که باز تو اهدافت رو متعادل تر کنی، هدفت لذت بوده، اما اینبار لذت رو در چیز دیگری ببینی، کسی تو رو از لذت نمی تونه منع کنه ... اما می تونی با اصلاح باورهای لذتهای دیگری رو کشف کنی ....

ادامه نوشته

رتبه من، تفاوت من با دیگران

اینکه اینقدر خوشبین باشی و نتونی تفاوت خودت با دیگران رو پیدا کنی خوب نیست. اولش فکر می کردم همه مثل من هستند و یا اکثراً بهتر از من هستند... اصلا خیلی به دیگران فکر نمی کردم... ولی الان که رفتارها، باورها و افکار دیگران را می بینم... می بینم فرقهایی هم هست...حتی ممکنه بیش از نصف جامعه در آزادیها و نقش مذهب و غیره مثل هم فکر کنند اما نیمه دیگه به شکل دیگری فکر کنند. جوری که اصلا برای نیمه اول قابل درک نباشند.

به هر حال این تفاوتها هست. و هر کسی هم به خودش حق می ده که به خاطر حتی فکر معیوبش با سرنوشت یه عده دیگه بازی کنه... شاید همه نباشند ولی بلاخره انسانهایی هستند که اینجوری فکر می کنند و عمل می کنند.

یعنی اگر همه هوشیارها ساکت باشند، خیلی عجیب نیست که یک آدم بی شعور کنترل اوضاع رو به دست بگیره... چون معمولا کم شعور ها در تعقیب افکار خود جدی ترند....

 

به هر حال نباید فکر کنی همه آدمهایی که دور بر تو در اجتماع هستند، مثل تو فکر می کنند... نه

و وقتی این تفاوتها رو ببینی باز ارزش خودت و افکارت رو بیشتر درک می کنی.... فکرش رو بکن میون این آدمهای جور واجور احمق من چه برچسبهای ناخلافی رو به خودم زدم... بله آدم بی شعور و مشکل دار بنا به زیاد بودن انسانها وجود داره ... اما اینکه کی اینطوریه خودش جای بحث داره

سعی کن رتبه خودت رو در اجتماع پیدا کنی... همفکرانت رو پیدا کنی... کسانی که از لحاظ فکری عقب تر از تو هستند رو پیدا کنی ... کسانی که از لحاظ اخلاقی عقبتر از تو هستند رو پیدا کنی....

همین اختلافات باعث نزاع و کشمکش هستند... نزاع آدمهای با شعور با آدمهای بی شعور

بله در همین دنیا آدمهایی مثل گروه داعش هم گیر میاد .... که اگر باشعورها با هم متحد نشند... این بی شعورها زندگی رو برای اونها سخت می کنند... ملتی رو آواره می کنند... بی شعورها هم به دنبال سمت هستند... سمت هایی رو هم پیدا می کنند..

نماینده می شن... رییس جمهور می شن .... و در هر صنفی ممکنه پیدا بشن... خیلی هم تندرو هستند و انصافی هم ندارند... و از خرج کردن بیت المال و ضایع کردن حقوق دیگران برای رسیدن به افکار کوتاه بینانه خود ابایی ندارند...

یک کم بحث سیاسی شد...ولی فرق هست.. قدر خودت رو بدون... طرف خودت رو بشناس

آدمها به خاطر تربیت غلط... افکار مسموم،.. جامعه بسته... ریاکاری از مسیر صداقت و درستی و خوش بینی و خوشفکری خارج می شن

تو خودت رو حفظ کن.. تو جات رو بدون

 

من به عنوان مرد

بلاخره سنی گذشته و الان من به عنوان یک مرد شناخته می شم

باید بتونم روابط درستی رو با سایر مردها داشته باشم. اونها قرار نیست همیشه بزرگ باشند و من کوچک... نه الان دیگه من هم یک مرد کامل هستم مثل خیلی از مردهای دیگه

و مردها به خاطر شباهتاشون به هم و مسئولیت مشترکشون در اداره زندگی، صحبتهای مردونه خاصی دارند و یا نقش های خاصی رو در اجتماع بر عهده می گیرند. یک کم جدی هستند و سعی می کنند با موفقیتهای کاری و شغلی خودشون رو اثبات کنند.

 

به هر حال خودت رو به عنوان یک مرد بپذیر... مردی همتای بقیه مردها و سعی کن حرمت مردونه ات رو حفظ کنی

احترام مردونت رو حفظ کنی... مثل همه مردها که برای خودشون حرمت و حریمهایی قایل هستند و همین نکته هم باعث جذابیت و هیبتشون می شه!

همه مثل همیم

ببین همه این ایده ال پردازیها و تفکرات و تایید طلبی .... که بذاریم کنار

نکته مهم اینه که همه ما مثل همیم. هیشکی کامل نیست. این مردم تو اجتماع پر هستند از عقاید و تفکرات واهی، تخیلی و غیر واقعی...

پس تو نباید فکر کنی که باید بهترین فکرها رو ابراز کنی، یا عکس العمل و حرفهای مردم معیار مناسبیه برای درستی یا غلطی چیزی

نباید فکر کنی همیشه مشکل از توست. بعضی مردم خیلی با معرفت هستند و هوای بقیه رو دارند و به افراد احترام می گذارند. خیلی ها اینجور نیستند، یعنی یا بلد نیستند یا خودخواهند... پس عکس العمل اینجور مردم نباید تو رو ناراحت کنه....

تو سعی کنی کاری کنی که خودت خوشت میاد.. حرفی بزنی که خودت خوشت میاد... با کسی باشی که خودت خوشت میاد... همیشه خودت انتخاب کنی.... و واقعا مهم نیست این حرف و تصمیم چی باشه...

مگه ندیدی مردم همه چی و از هر دری می گن.... البته هر چه حرف و گفته ها و رفتارها دلی تر و طبیعی تر باشه بهتره...

ولی خوب در این دنیایی که هیشکی نه از سرنوشتش، نه از عمرش، نه از بعد مرگش خبر نداره... هزار و یک آیین جور واجور و دین های مختلف داریم... تو انتظار چه معیار درستی رو داری؟

خوبیش اینه که همه مون خماریم... هممون شاعریم... هم مون ممکنه چرت و پرت بگیم... حتی اونهایی که خودشون رو معتقد می گیرن ممکنه اساس اعتقاداتشون پوچ باشه

پس هیچی از این حرفا اونقدر جدی نیست.. تو سعی کن به عقل خودت به حس خودت به میل خودت رجوع کنی

راحت باشی.. از ابراز عقیده ابایی نداشته باشی... حرف تو هم مثل هزار حرف دیگه...کار تو هم مثل هزار کار دیگه...

هیچ آداب و ترتیبی مجو... هر چه می خواهد دل تنگت بگو...

ولی با معرفت باش... اگر چیزی رو به خودت می پسندی به دیگران هم بپسند...

فرق میان عشق و شهوت

عشق و شهوت و تایید طلبی و تحسین افراد حس های مشابهی رو در ما ایجاد می کنند که شاید بعضی وقتا تفکیکشون سخت باشه

می تونید توی اینترنت در موردشون جستجو کنید ولی این هم یک نمونه اش هست

 

http://www.wikihow.com/Know-the-Difference-Between-Love,-Infatuation-and-Lust

دوستی

 هدف از دوستی چیه؟ یک نوع صمیمیت و ارضاء تمایل با هم بودن .... شاید بشه با خیلی از آدمها صمیمی شد و دوستشون داشت و دوست داشته بشی...دوستها دلتنگ هم می شن، با هم خاطراتی دارند....دوست داشته شدن مثل تمایل به ماچ و بوسه و حتی تا ... ادامه پیدا می کنه، دوست داشتن به همخوانی روحیات و افکار دو طرف هم بستگی داره ....

 

شاید بشه افرادی پیدا کنی که روحیاتت بهشون نزدیکه، بعد بتونی بگی و بخندی، همدیگه رو تایید کنی...حس تنهایی نداشته باشی، بهونه ای برای گردش و تفریح و مهمونی داشته باشی....منتظر دیدن هم و صحبت از اتفاقات روزمره باشید ....

ادامه نوشته

محبوب بودن

قبول کن که تو همیشه نظر دیگران برات مهم بوده! همیشه بعد از هر کاری فکر می کردی نظر دیگران چی خواهد بود! آیا همچنان محبوب حسابت می کنند یا نه!

همین الان فکر می کردی، الان که یه مدت بهش زنگ نزدی در موردت چی فکر می کنند. و یا اگر یکی تحویلت می گرفت در برخوردهای بعدی (مثلا پیوستن به همین گروه واتس آپ) می ترسی در حد انتظارات ظاهر نشی!

 

این در تو وجود داشته! شاید هم از بچگی! و یک نوع رفتار انفعالی هست. یعنی به جای اینکه فعال باشی کاری که دوست داری رو انجام بدی راحت دوست بشی و راحت جدا بشی، همیشه منفعل عمل کردی و تحت تاثیر نظر دیگران بودی

شاید این حس زا بچگی به وجود اومده، توجه معلمین! نیاز به توجه و پشتیبانی همیشگی اونها! همه در موردت خوب می گفتند و محبوب بودی و می خواستی همیشه این محبوبیت رو حفظ کنی

بعضی وقتها یک سری سرکشی ها، تصمیمات مستقل و یا حتی اشتباه هم خوبه! این نکته رو در تربیت بچت رعایت کن. لازم نباشه بچت همیشه کاراش برای جلب توجه تو و یا مادرش باشه! سرکش باشه

شاید ما هم با برخی بی توجهی ها و زورگوییها بتونیم سرکشی و استقلال رو بهش یاد بدیم، ولی بهتر اینه که رهاش کنیم خودش تصمیمات زندگیش رو بگیره

تغییر شیوه کار

من خیلی کارم وابسته به کامپیوتر شده بود و به همین خاطر مجبور بودم دائم بشینم و هم از لحاظ جسمی و روحی به خودم فشار می اومد. اما الان شیوم رو عوض کردم و کمتر بهم فشار میاد.

در کل آدم باید کاری داشته باشه که بهش فشار نیاد و بتونی با انرژی و شاداب و سالم باشی همیشه

انشالله قسمت همه بشه

 

=========== با توجه به سوالات در نظرات باید بگم ============

راستش این وبلاگ بیشتر افکار خصوصی من هست و مثل یک دفترچه یادداشت برای خودم هست ولی باز منظورم را از تغییر شیوه کار به طور کلی توضیح می دهم

در کار بنده، برای گرفتن امتیاز، نوشتن مقاله، تالیف کتاب و ثبت اختراع (مثلا نرم افزار) .... می تونه امتیاز آور باشه. من قبلا خیلی تمرکز روی نوشتن نرم افزار داشتم. اما الان از هر سه روش استفاده می کنم در نتیجه برای تحقیق و یا تالیف کتاب لازم نیست حتما از کامپیوتر استفاده کنم. مقالات یا کتابهای مورد نظر را پرینت می گیرم.... همینطور برای ترجمه در تالیف کتاب، پرینتها رو می خونم و در یک mp3 player & recorder ترجمشون رو با صدای خودم ضبط می کنم ، بعد فایل صدا رو روی کامپیوتر پخش می کنم و مثل دیکته نویسی، سریع تایپ می کنم

کم خوردن

باید اندازه خورد، چون زیاد خوردن می تونه انرژی شما رو بگیره.... در حالیکه شما برای انرژی گرفتن غذا می خورید، اگر زیاد بخورید انرژی صرف هضمش می شه... باید به اندازه خورد تا سبک و با انرژی باشید... و باز اگر نیاز داشتید در وعده های بیشتر غذا بخورید...

شناخت دیگران

یک حرکت فعالانه که می تونی انجام بدی اینه که سعی کنی شخصی رو بشناسی.... این حرکت پسیوی نیست و حرکت فعالانه  و آگاهانه و یک تمرین خوب از راحتی و هدفمند بودن هست.... سعی کن دیگران رو بشناسی...

و تو خوب می تونی پی به افکارشون ببری، و بسنجی چقدر افکارشون درست یا غلطه و چقدر این افکار با افکار تو مچ هست و هماهنگی داره....

استقبال

نتیجه اینکه تموم شد، پس کی! چرا راحت نباشی، ... داره زمان می گذره.... و خود بودن و راحتی .... همش این هست که وقتی کاری رو می خوای انجام بدی مس مس نکنی.... شک نکنی.... بری جلو حرفی که مطابق میلت هست رو بزنی... با اعتماد به نفس و راحتی.... اینکه استقبال کنی، منتظر باشی یکی از در خونه بیا تو تا گپی بزنی... چیزی که می دونی احتیاج داری... دیگه هیج شکی نسبت به لذت کارهای اجتماعی نداشته باشی،... منتظرشون باشی و استقبال کنی... عمری که می گذره... حیف نیست اینقدر از این آدمهایی که می خوان تو رو بشناسن، خودت رو دور کنی.... راحت باش... استقبال کن

شناخت

خوب بعضی از رفتارهای انسان تابع شناخته! و من همیشه سعی کردم شناختم رو کامل کنم. جواب سوالهای ذهنم رو بدم و دید درستی نسبت به مسائل داشته باشم. مثلا بچه که بودیم عیدها مهمون که میومد خجالت می کشیدیم و شاید جلوی مهمون نمی اومدیم. چرا؟ چون شناختی نسبت به مهمونی، اینکه باید چکار کرد چی گفت، دیگران هدفشون چیه و غیره نداشتیم. اما الان که شناختمون کامل شده خودمون می ریم مهمونی

باید سعی کنی به بچت هم شناخت بدی، و اجازه بدی شناختش رو تجربه کنه. با اصلاح شناخت می شه رفتار رو اصلاح کرد.