در اختیار گرفتن
حالا مشکل اینه که بعضی ها که سمت رییسی دارند این قضیه را با اعمال قدرت اشتباه می گیرن و ممکنه همین خوی درشون متبلور بشه در حالیکه این فقط یک وظیفه است و وظیفه مدیریت و راهبری است...همین مثل هر کارمند دیگه ای...
حالا مشکل اینه که بعضی ها که سمت رییسی دارند این قضیه را با اعمال قدرت اشتباه می گیرن و ممکنه همین خوی درشون متبلور بشه در حالیکه این فقط یک وظیفه است و وظیفه مدیریت و راهبری است...همین مثل هر کارمند دیگه ای...
پس فرمولش اینه که به دنبال باورهای مفید و واقع بینانه باشی... باورهای غلط موجب سو تفاهم و افکار غلط می شن
🎄🎄🌺
من الان خسته ام، نمی تونم خودم رو بکشم.... مجبورم با فکر سلامتی خودم هم باشم... مجبورم یک بدون استرس باشم....
به قولی، اینکه دیگران چی می گن اصلا به تو ربطی نداره، مهم نیست که چی می گن تو باید خودت باشی، هر کسی ممکنه هر جور فکر کنه.... البته وقتی راحت باشی و خودت باشی، رفتارت براشون قابل پیش بینی می شه! و باهات راحت تر هستند و تو هم با اونا راحت تری.... این بی اهمیتی باعث نمی شه که اونها قضاوت های خوب خودشون در مورد تو رو از دست بدن! در هر صورت اونها تو را به شکل کلی نگاه می کنند... و باز انتظار دارن تو هم شخصی باشی مثل هزارون آدم دیگه
کم کم به هم تکیه می کنند و با نشاط تر و شاداب تر می شن، به نظر یک گروه از افراد برای هر شخصی نیازه!
به هر حال اینها هر چی باشن مهم نیست... هر موجود زنده سعی می کنه اونجوری که حس می کنه و دوست داره عمل کنه
اینها همش می گن که قضایا رو پیچیده نکن، با برچسب به خودت و دیگران قضایا رو پیچیده نکن، فرمولهای ساده برای اتفاقات و مسائل پیشنهاد بده، مثلا موفقیت به شکل ساده یعنی هدف گذاری و تکنیکهای رسیدن سریعتر و بهتر به هدف همین....
پس کلا هر نوع برچسبی رو بزار کنار و آزاد و رها عمل کن
و نتیجه تو هم این بود که از این لحاظ فرقی با بقیه نداری، حتی شاید کمتر عجیب و غریب باشی...
واقعا خیلی از این زاویه به قضیه نگاه نکرده بودم که اونها هم انسان هستند، و بعضی وقتا ممکنه خیلی احساسیتر از تو بشن....
آدمهای با احساس یا احساسی کم نیستند و در مقایسه با اونها تو خیلی منطقی تر هستی... اما این نشون می ده که سعی کنی درکشون کنی
انگار واقعا هر کاری می شه کرد، وقتی هر کسی هر چرت و پرتی می گه، یارو روی منبر می گه که باید هر کسی یک اسب بخره و صد نفر هم گریه می کنند دیگه چه توقعی داری؟!
مطمئناً هر چقدر هم افکار ما عجیب باشند دیگه به این عجیبی نیستن! و شاید هم مردم خیلی هاشون دوست دارن احساسی و شیدا باشن
شاید هم همینکه از عاقبتمون خبری نداریم و منطق و فلسفه دنیا رو نمی دونیم هر کسی دنبال یک راهی می افته
وقتی از درون این انسانها نگاه کنی اونها هم حق دارن که نگران گذشته و آینده شون باشن، اعتقاداتی داشته باشن...
اما یک مشکل اینجا بوجود میاد، تو همیشه سعی کردی نظمی به افکارت بدی، بتونی سره رو از ناسره تشخیص بدی بتونی رفتارهای کاراتری داشته باشی.... این درسته! هر چند واقعا برخی رفتارهای ما و دیگران قابل پیشبنی نیست، مثلا ممکنه یک سیاستمدار با چند تا حدیث سر و ته مسئله رو هم بیاره و یا حتی مخاطبش رو تحت تاثیر هم قرار بده و حتی به گریه هم بندازه... اما من به دنبال جوابهای صحیح بودم...
این به من نشون می ده که یک موازنه برقرار کن... چون اونها انسانند و چرت و پرتهای زیادی گفته شده و یک خط صد در صد درستی وجود نداره در نتیجه هر جور که دوست داری پیش برو و تو هم مثل بقیه خیلی روی حرفا و کارات وسواس نداشته باش... اما جایی که کار مهمی هست با تفکر بیشتر و علمی تر سعی که کارت رو حل کنی....
مثل بقیه حتی بهتر از بقیه، وقتی می بینی دارن خیلی چرت و پرت می گن راه خودت رو جدا کن... قرار نیست به هر کسی سر هر چرت و پرتی همراه بشی... می تونی حتی اونها رو به واقعیت مجاب کنی...
البته گفتم رفتار افراد به باورهاشون بستگی داره و باورهای و عقاید مشترک هم وجود داره... مثلا ممکنه برخی عقاید و باورهای تو با پنجاه درصد جامعه یکی باشه... مثل همین نظرات سیاسی و انتخاب یک رییس جمهور... اما به هر حال درصد دیگری هم هستند که باورهای متفاوتی دارند....
از این دست اتفاقات کم نداشتیم... اگر شبی بری مسجد خیلی عجیب نیست چون خیلی های دیگه هم میان.... (جالبه بدونم توی ذهن اونا چیه به خصوص اونایی که توی این کار خبره شدن مثل مداح ها یا شیخا... آیا واقعا به همین اندازه که نشون می دن جدی هستند و یا اونا هم برای گذران امورشون به این ورطه افتادن
حرف اون در مورد نگاه ها و اطلاعاتی که از نگاهها رد و بدل می شه درسته، خودم هم تجربیاتی داشتم
بدن و نگاه ما با هم حرف می زنه و خیلی جالبه که خیلی وقتا دو جانبه جذب هم می شیم
به هر حال می گم که از امروز کمتر تردید به خرج بدی کسان زیادی هستند که همفکر تو هستند و می تونی باشون گپ بزنی و جذب هم بشید.... حالا شدی یا نشدی اختیار امور دست خودته...دنیا رو تجربه کن
ممکنه بقیه به ما برچسب هایی بزنند که واقعیت نداشته باشه و ما کلی فکر می کنیم که چرا من اینجوریم...
پس هر چی آدم کاملتر می شه از افکار پوچ خلاص می شه و فکرش رهاتر و آزادتر میشه
اونها برای پیدا کردن شواهد برای فرضیات خودشون از این اصطلاحات استفاده می کنند، اونها در مورد رفتار انسان قضاوت نمی کنند، در روانشناسی خوب و بد معنی نداره، کار با فایده و کار بی فایده، کار اقتصادی و کار غیر اقتصادی معنی نداره
بلکه اونها یک سری چارچوبهای کلی برای رفتار انسان رو ترسیم می کنند! از اخلاق خاصی حرف نمی زنند بلکه نقش باورها بر رفتار انسان را تجزیه تحلیل می کنند. به علاقه مندیهای هیچ فردی ارزش قائل نمیشن
انسانها را به شکل جزیره های متفاوتی از مهارت های متفاوت و علایق و لذت های متفاوت، حس های متفاوت می بینند
پس تو برای اینکه به ارزش کارهایی که می کنی و یا می تونی انجام بدی پی ببری، اولا باید به خودت مراجعه کنی
خودت می دونی از چی لذت می بری، سوا از اینکه در روانشناسی چی در موردش گفته شده! خودت می دونی اهدافت چیه! شاید واقعا پول، گردش و راحتی برات لذت داشته باشه، اینها توی روانشناسی نیست
اینها توی علم اقتصاد گفته شده و یا عشق و احترام به پدر و مادر و به نزدیکان و انسانها در تو وجود داره!
جزء ذات توست، چیزیه که ازش لذت می بری، سوا از اینکه از دیدگاه بیرونی یک روانشناس چی در موردش گفته باشه
پس ببین خودت چی دوست داری، البته روانشناسی در کشف ذات مشترک انسانها می تونه کمک کنه،
روانشناسی می گه که انسانها همه دوست دارند احساس امنیت داشته باشند، به یک جمع تعلق داشته باشند... البته بسته به سطح تفکر و درکشون... اون نمی دونه تو در چه سطحی هستی... اون فقط می گه با توجه به سطح فکرشون ... اما این تویی که سطح فکرت رو تغییر می دی و می شناسی
پس فارغ از سطح فکر و قضاوت روانشناس، باز تو می دونی که در این لحظه این تمایلات رو داری....
روانشناسی به تو می گه اگر این تمایلات برای تو خوشایند هست که هیچ ولی یک راه برای تغییرشون تغییر شناخت و باورهای تو هست... و تو هم اگر دوست داری می تونی از این روش استفاده کنی
مسلما روانشناسی نمی تونه به جای تو قضاوت کنه،... تو از روانشناسی هم مثل خیلی ابزارهای دیگه برای
رسیدن به اهدافت استفاده می کنی، اما باز این تویی که اهدافت رو مشخص می کنی
روانشناسی به تو نمی گه که تو دوست داری تو شهرت باشی، بری شهر بزرگ، بری آلمان یا آمریکا یا کانادا
حتی هیچ فرد دیگه ای هم اینو به تو نمی گه، چون همه جور آدمی داریم و هر کسی از یک چیزی خوشش اومده
اما این تویی که تصمیم میگیری چی برات خوبه، چی نه! این تویی که باید در کنار همه آلام و آرزوها مواظب سلامتی خودت و خونوادت باشی
روانشناسی از کچا بدونه که الان توی این زمان باید اولویت تو کسب امتیازات شغلیت باشه، این تویی که باید حواست به این نکته و به وقتت باشه
این تویی که تصمیم می گیری، خود تو
مهم نیست روانشناسی تو رو نسبت به آدمهای دیگه چه جوری طبقه بندی می کنه، به هر حال هر کسی توی یک طبقه می افته، و روانشناسی هیچ ارزش خاصی به هیج طبقه ای نمی ده... مهم اینه که خودت می دونی چی می خوای و در جهتش حرکت می کنی... بله ممکنه اون چیزی که تو می خوای و اون چیزی که تو ازش لذت می بری با یک فرد دیگه فرق داشته باشه اما به هر حال تو به عنوان یک ارگانیسم زنده به دنبال این هدف و لذت هستی... چیز مشترک اینه که همه به دنبال چیزی هستند که بهشون لذت بیشتری بده و این خودش دوباره می شه یک جمله روانشناسی
روانشناسی خیلی به این فکر نیست که بلاخره این ارگانیسم (تو نوعی) دوست داری سالم باشی و دوست داری جاودانه باشی... نه روانشناسی و نه هیچ علم دیگه ای این تضمین رو به تو نمی ده، اما تو از عمق وجودت درک می کنی که دوست داری بمونی... دوست داری باشی و جاودانه باشی... روانشناسی فقط تحلیل می کنه این نیاز مشترک منجر به چه رفتارهایی می شه ... ولی شادی یا غم تو رو کم نمی کنه، و این تویی که باید با این مسئله کنار بیای... در این حالت شاید اعتقاد مذهبی به تو کمک کنه... روانشناسی نمی گه برو مذهبی شو و یا مذهب درسته یا غلط چون در حیطه بحثش نیست ... این تویی که تصمیم می گیری
این تویی که می فهمی چقدر وقت داری، اگر خطری برای خودت و یا کس دیگه ای هست تو باید بدون فکر عکس العمل نشون بدی... مهم نیست که روانشناسی می گه کیا زودتر فرار می کنن و یا کیا دیرتر و یا کی چکار می کنه ... تو به این چیزا کار نداری ... تو باید آخرین تلاشت رو بکنی که خودت و یا دیگری رو نجات بدی...
و دیگه خجالت و غیر خجالت توی این وضعیت معنی پیدا نمی کنه
به هر حال من فکر می کنم هر کسی طبق باورهای خودش و طبق زنده بودنش رفتارهای انجام میده و این حق طرف هست. چون زنده است و چون خودش رو دوست داره... نه تنها خودش بلکه اطرافیانش و خویشانش رو دوست داره... تو خویشان خودت رو دوست داری و یکی دیگه خویشان خودش رو ... حتی اگر تو از خویشان یکی دیگه خوشت نیاد... اون شخص خویشانش رو دوست داره .... پس هر کسی تلاشش رو می کنه که به عنوان یک موجود زنده که نیاز به آب داره، نیاز به غذا داره، نیاز به سرپناه داره، نیاز به توجه داره، نیاز به تحسین داره .... سهم خودش رو از دنیا و دیگران بگیره، مهم نیست روانشناسی چه برچسبی به اون می زنه... اون خود فرده که می خواد به خواسته هاش برسی و اگر نرسه حیاتش و زندگیش مختل می شه
به همین خاطر هست که می گن باورهاتون رو اصلاح کنید، برای خودتون زندگی کنید، رو خودتون برچسب نگذارید و خودتون رو با برچسبهای بی معنی محدود نکنید بلکه در هر لحظه فارغ از هر قضاوتی هر کاری رو بکنید که به نظرتون درست تره و یادتون باشه این شما هستید که تصمیم میگیرید.. درستی فقط از منظر شما تفسیر میشه ... مخصوصا در روانشناسی کار درست که برای همه درست باشه معنی نداره... شاید توی اخلاق و اقتصاد و مذهب بهش معنی بدن .... اما واقعیت اینه که باز ارزش این کار به هدف شما بر می گرده
هر کسی هم همین کار رو می کنه و هر کسی هم دنیا رو از چشم خودش نگاه می کنه و شاید هر کسی هم سعی می کنه اوضاع رو به وفق مراد خودش تغییر بده، هرچند جهالت و نادانی افراد باعث می شه کار اشتباه کنند. و کارهای آدمهای جاهل کارهای آدمهای عاقل رو مشکل می کنه اما شکایتی نیست ... تو هم باید بر اساس فکر و اندیشه خودت عمل کنی... شاید تو جز عاقل ها باشی و یا نباشی (به شکل نسبی) اما در هر لحظه کاری می کنی که به نظرت درست تره
یادگیری و شناخت برای اینه که باز تو اهدافت رو متعادل تر کنی، هدفت لذت بوده، اما اینبار لذت رو در چیز دیگری ببینی، کسی تو رو از لذت نمی تونه منع کنه ... اما می تونی با اصلاح باورهای لذتهای دیگری رو کشف کنی ....
به هر حال این تفاوتها هست. و هر کسی هم به خودش حق می ده که به خاطر حتی فکر معیوبش با سرنوشت یه عده دیگه بازی کنه... شاید همه نباشند ولی بلاخره انسانهایی هستند که اینجوری فکر می کنند و عمل می کنند.
یعنی اگر همه هوشیارها ساکت باشند، خیلی عجیب نیست که یک آدم بی شعور کنترل اوضاع رو به دست بگیره... چون معمولا کم شعور ها در تعقیب افکار خود جدی ترند....
به هر حال نباید فکر کنی همه آدمهایی که دور بر تو در اجتماع هستند، مثل تو فکر می کنند... نه
و وقتی این تفاوتها رو ببینی باز ارزش خودت و افکارت رو بیشتر درک می کنی.... فکرش رو بکن میون این آدمهای جور واجور احمق من چه برچسبهای ناخلافی رو به خودم زدم... بله آدم بی شعور و مشکل دار بنا به زیاد بودن انسانها وجود داره ... اما اینکه کی اینطوریه خودش جای بحث داره
سعی کن رتبه خودت رو در اجتماع پیدا کنی... همفکرانت رو پیدا کنی... کسانی که از لحاظ فکری عقب تر از تو هستند رو پیدا کنی ... کسانی که از لحاظ اخلاقی عقبتر از تو هستند رو پیدا کنی....
همین اختلافات باعث نزاع و کشمکش هستند... نزاع آدمهای با شعور با آدمهای بی شعور
بله در همین دنیا آدمهایی مثل گروه داعش هم گیر میاد .... که اگر باشعورها با هم متحد نشند... این بی شعورها زندگی رو برای اونها سخت می کنند... ملتی رو آواره می کنند... بی شعورها هم به دنبال سمت هستند... سمت هایی رو هم پیدا می کنند..
نماینده می شن... رییس جمهور می شن .... و در هر صنفی ممکنه پیدا بشن... خیلی هم تندرو هستند و انصافی هم ندارند... و از خرج کردن بیت المال و ضایع کردن حقوق دیگران برای رسیدن به افکار کوتاه بینانه خود ابایی ندارند...
یک کم بحث سیاسی شد...ولی فرق هست.. قدر خودت رو بدون... طرف خودت رو بشناس
آدمها به خاطر تربیت غلط... افکار مسموم،.. جامعه بسته... ریاکاری از مسیر صداقت و درستی و خوش بینی و خوشفکری خارج می شن
تو خودت رو حفظ کن.. تو جات رو بدون
باید بتونم روابط درستی رو با سایر مردها داشته باشم. اونها قرار نیست همیشه بزرگ باشند و من کوچک... نه الان دیگه من هم یک مرد کامل هستم مثل خیلی از مردهای دیگه
و مردها به خاطر شباهتاشون به هم و مسئولیت مشترکشون در اداره زندگی، صحبتهای مردونه خاصی دارند و یا نقش های خاصی رو در اجتماع بر عهده می گیرند. یک کم جدی هستند و سعی می کنند با موفقیتهای کاری و شغلی خودشون رو اثبات کنند.
به هر حال خودت رو به عنوان یک مرد بپذیر... مردی همتای بقیه مردها و سعی کن حرمت مردونه ات رو حفظ کنی
احترام مردونت رو حفظ کنی... مثل همه مردها که برای خودشون حرمت و حریمهایی قایل هستند و همین نکته هم باعث جذابیت و هیبتشون می شه!
نکته مهم اینه که همه ما مثل همیم. هیشکی کامل نیست. این مردم تو اجتماع پر هستند از عقاید و تفکرات واهی، تخیلی و غیر واقعی...
پس تو نباید فکر کنی که باید بهترین فکرها رو ابراز کنی، یا عکس العمل و حرفهای مردم معیار مناسبیه برای درستی یا غلطی چیزی
نباید فکر کنی همیشه مشکل از توست. بعضی مردم خیلی با معرفت هستند و هوای بقیه رو دارند و به افراد احترام می گذارند. خیلی ها اینجور نیستند، یعنی یا بلد نیستند یا خودخواهند... پس عکس العمل اینجور مردم نباید تو رو ناراحت کنه....
تو سعی کنی کاری کنی که خودت خوشت میاد.. حرفی بزنی که خودت خوشت میاد... با کسی باشی که خودت خوشت میاد... همیشه خودت انتخاب کنی.... و واقعا مهم نیست این حرف و تصمیم چی باشه...
مگه ندیدی مردم همه چی و از هر دری می گن.... البته هر چه حرف و گفته ها و رفتارها دلی تر و طبیعی تر باشه بهتره...
ولی خوب در این دنیایی که هیشکی نه از سرنوشتش، نه از عمرش، نه از بعد مرگش خبر نداره... هزار و یک آیین جور واجور و دین های مختلف داریم... تو انتظار چه معیار درستی رو داری؟
خوبیش اینه که همه مون خماریم... هممون شاعریم... هم مون ممکنه چرت و پرت بگیم... حتی اونهایی که خودشون رو معتقد می گیرن ممکنه اساس اعتقاداتشون پوچ باشه
پس هیچی از این حرفا اونقدر جدی نیست.. تو سعی کن به عقل خودت به حس خودت به میل خودت رجوع کنی
راحت باشی.. از ابراز عقیده ابایی نداشته باشی... حرف تو هم مثل هزار حرف دیگه...کار تو هم مثل هزار کار دیگه...
هیچ آداب و ترتیبی مجو... هر چه می خواهد دل تنگت بگو...
ولی با معرفت باش... اگر چیزی رو به خودت می پسندی به دیگران هم بپسند...
می تونید توی اینترنت در موردشون جستجو کنید ولی این هم یک نمونه اش هست
http://www.wikihow.com/Know-the-Difference-Between-Love,-Infatuation-and-Lust
شاید بشه افرادی پیدا کنی که روحیاتت بهشون نزدیکه، بعد بتونی بگی و بخندی، همدیگه رو تایید کنی...حس تنهایی نداشته باشی، بهونه ای برای گردش و تفریح و مهمونی داشته باشی....منتظر دیدن هم و صحبت از اتفاقات روزمره باشید ....
همین الان فکر می کردی، الان که یه مدت بهش زنگ نزدی در موردت چی فکر می کنند. و یا اگر یکی تحویلت می گرفت در برخوردهای بعدی (مثلا پیوستن به همین گروه واتس آپ) می ترسی در حد انتظارات ظاهر نشی!
این در تو وجود داشته! شاید هم از بچگی! و یک نوع رفتار انفعالی هست. یعنی به جای اینکه فعال باشی کاری که دوست داری رو انجام بدی راحت دوست بشی و راحت جدا بشی، همیشه منفعل عمل کردی و تحت تاثیر نظر دیگران بودی
شاید این حس زا بچگی به وجود اومده، توجه معلمین! نیاز به توجه و پشتیبانی همیشگی اونها! همه در موردت خوب می گفتند و محبوب بودی و می خواستی همیشه این محبوبیت رو حفظ کنی
بعضی وقتها یک سری سرکشی ها، تصمیمات مستقل و یا حتی اشتباه هم خوبه! این نکته رو در تربیت بچت رعایت کن. لازم نباشه بچت همیشه کاراش برای جلب توجه تو و یا مادرش باشه! سرکش باشه
شاید ما هم با برخی بی توجهی ها و زورگوییها بتونیم سرکشی و استقلال رو بهش یاد بدیم، ولی بهتر اینه که رهاش کنیم خودش تصمیمات زندگیش رو بگیره
در کل آدم باید کاری داشته باشه که بهش فشار نیاد و بتونی با انرژی و شاداب و سالم باشی همیشه
انشالله قسمت همه بشه
=========== با توجه به سوالات در نظرات باید بگم ============
راستش این وبلاگ بیشتر افکار خصوصی من هست و مثل یک دفترچه یادداشت برای خودم هست ولی باز منظورم را از تغییر شیوه کار به طور کلی توضیح می دهم
در کار بنده، برای گرفتن امتیاز، نوشتن مقاله، تالیف کتاب و ثبت اختراع (مثلا نرم افزار) .... می تونه امتیاز آور باشه. من قبلا خیلی تمرکز روی نوشتن نرم افزار داشتم. اما الان از هر سه روش استفاده می کنم در نتیجه برای تحقیق و یا تالیف کتاب لازم نیست حتما از کامپیوتر استفاده کنم. مقالات یا کتابهای مورد نظر را پرینت می گیرم.... همینطور برای ترجمه در تالیف کتاب، پرینتها رو می خونم و در یک mp3 player & recorder ترجمشون رو با صدای خودم ضبط می کنم ، بعد فایل صدا رو روی کامپیوتر پخش می کنم و مثل دیکته نویسی، سریع تایپ می کنم
و تو خوب می تونی پی به افکارشون ببری، و بسنجی چقدر افکارشون درست یا غلطه و چقدر این افکار با افکار تو مچ هست و هماهنگی داره....
باید سعی کنی به بچت هم شناخت بدی، و اجازه بدی شناختش رو تجربه کنه. با اصلاح شناخت می شه رفتار رو اصلاح کرد.