به کی

به کی میشه فحش داد و چه سودی داره... همه شدن موش آزمایشگاهی آقایان و کسی هم مسئولیتی نداره... شیاد بی مسئولیت متوهم... چه می شه کرد... فحش دادن چه سودی داره

بی فکر

نمی دونم دوستم یا نه! نمی خوام مقایسه کنم که من چه جورم و اونا چه جورند! نمی خوام بگم صحبت ما چقدر طول خواهد کشید... نمی خوام بگم بحث چه خواهد بود....

یک قضیه این بود که اگر ناشناسیم که خوب هیچی ... البته باز هم می شه آشنا شد ولی خوب...

و اگر شناس هستیم خوب چرا که گرم نباشیم... راحت باشیم و ریلکس و گرم باشیم... بابا بی خیال خوبی... از خیلیها سرتر و بهتری... از اون گذشته گرمای وجود داری و گرمای وجود جمع رو دریاب...

از اون گذشته می گم راحت و بی خیال... نه فکر کن کی هستی از کجا اومدی و هیچی و هیچی ... اون لحظه رو دریاب و در باب اون لحظه صحبت کن... دیگه بی خیال همه کس و همه چیز...

می گم ريیس جمهورش مگه کیه؟ دیگه چرا سختش کنی... راحت باش... همین حرفهای خودمونی... همنین حرفها  و گپهای خودمونی رو بزن و استفاده کن... بعدش هم مهم نیست حالا کی ببینی یا نبینی ... اینها مهم نیست... می شناسی گرم بگیر...

صحبتها و فکرهای فلسفی و اینکه کی چکارست رو بزار برای بعدها... اون موقع فقط متوجه لحظه باش و بس...

خوبی... عالی عالی هستی ... هیچ فرقی نداری...

نیمکت

بعضی وقتها می دونم حرف درست و کار درست چیه... و شاید باید تمرکز کنم روی گفتن و انجامش... و می بینم عده کثیری از انسانها که سوای از عمل در حتی رای و نظر اشتباه می کنند... اما انگار مهم نیست...

بگذریم... کار به این چیزا ندارم... هوای کوچه و خیابون و یاد ایام رو دارم... دوست دارم ببینم... دوست دارم نگاه کنم... دوست دارم یاد کنم... دوست دارم کمی حرف برنم... (و یا کمی گرم باشم...) از مسافرت ... از هوای سحر و از طلوع و صبح خوشم میاد.... و از یاد ایام ... و از یاد افراد...

اما دوست ندارم خیلی حرف بزنم... دیگه حرف بی ربط بزنم... مگر که در لحظه باشه و پیش بیاد... اما دوست دارم ببینم... دوست ندارم بحث کنم، کلنجار برم... دوست دارم کاری کنم... کاری جلو ببرم... از تجاربم استفاده کنم... چیزی رو تموم کنم و یا شروع کنم... دوست دارم استراحت کنم... دوست دارم فکر کنم... دوست دارم با آدمهای قدیم هم صحبت بشم و یا برخورد کنم...

دوست ندارم خیلی به گذر زمان فکر کنم... مگه امروز با دیروز چه فرقی داره... هنوز صبح می شه و هر صبح خودش یک شروع هست... اما بافکرتر و پخته تر

اما دوست ندارم خیلی حرف بزنم...

طبیعت پاییز نیمکت برگ درخت منظره - پارس گرافیک

تنها

آیا همه همینجور تنهان؟ آیا همه همینجور بی کسند؟ آیا اشتباه کردم؟

از یک طرف حوصله برخی حرفها و صحبتها و جمعها رو ندارم.. ذاتا درونگرا هستم و می تونم مدتها در خلوت به کاری مشغول باشم... از طرفی هم پر حس هستم... خدا رو شکر خونواده و خواهر پدر و مادر دارم.. زن و بچه دارم...

اگر اونجا می موندم یعنی اوضام بهتر بود؟ با کسان بیشتر حشر و نشر داشتم؟ در حالی که لیاقتش رو هم داشتم... و آیا با انتخاب این مسیر در یک مسیر تنهایی گام برداشتم؟ بله علم و دانش خوبه... ولی با تنهاییم چه کنم... البته اینجا هم همکارهایی دارم... ولی چقدر حتی حوصله همین همکارها رو دارم و یا باشون زنگ زدم؟

ملیونها انسان بلکه ملیاردها انسان در این کره خاکی زندگی می کنند. و هر روز هزاران نفر میان و می رن.... و البته همه ما شباهتهای زیادی به هم داریم.... اما من تنهام... بله شاید بشه بیشتر یاد کرد از دوستان قدیمی ... حتی اقوام نزدیک ... ولی نمی دونم چرا نمی شه ... با چه هدفی و با چه نیتی

افرادی که زبونشون رو نمی فهمی و افرادی که زبونشون رو می فهمی....

گفتم که کمتر به این مسائل فکر کنم... کمتر بزرگشون کنم... خاکی تر و عادی تر باشم... چون اصل هم همینه... وقتی می بینی چه افراد بی سوادی جزو مشاهیر این کشور هم هستند دیگه فکر چی رو می کنی؟ خاکی و عادی باش.... در همون لحظه باش... در همون لحظه اگر تونستی با سی نفر آدم هم خوش و بش کن... ولی خوب باز مثل هر کس دیگری باید برگردی به خونه خودت... و در خونه هم با فیلم و سریال و مسابقات ورزشی و حتی وب و نظر و کامنت مشغول باش.... البته این روال زندگی خیلی هاست.... صحرا و زمین هم برات بشه تفریح و باز این هم روش خیلی هاست....

اما خوب تنهام... فقط باید بی خیالش بشم... دنیا همینه... خدایا تو کجایی... آیا تو می تونی دوستم بشی

چی بگم

دنیای لعنتی! دنیای وحشی... همه رو می کشی... همه رو می خوری... بی شرف!

بدبختها خیلی عجز و زاری نمی کردند... می کردند هم مگه چی می شد... دیگه اون رفته بود و زیر خروارها... کاری از دست کسی ساخته نیست... چه دنیای بی شرفیه... و من در این وسط چه می کنم؟ تنها.... نمی دونم بگم مثل چه کسانی ولی خوب تنهایی هم مثل بقیه مردم است...

به افق... به نور ... به یک وسعت بی کران فکر می کنم.... چرا یکباره اینطوری شد... دنیا و رویای کودکی من و دنیایی که انگار جور دیگری بود... زوزه باد میان شاخ و برگ درختان و ریزش برگهای زرد و رویش مجدد برگهای سبز... آب روان... دنیا همه آینه گذر و گذار است

اما به کجا

وزش باد لای درختان پاییزی | صدای طبیعت / (قسمت 18)

شادی و غم و آرامش

کلا هر نوع شادی و غمی و هر نوع فراز و فرودی مختل آرامش هست....

خاله نرگس

خاله نرگس خاله خوب و مهربونی بود... زنی بود زندگی کرد... حالا رفت پیش حسینش... دیگه بی رمق شده بود... ای خدا.... شاید کلی کار کرده بود ولی زمانه باش چکار کرد... غم انگیزه...

دیشب و دیروز خونریزی داشت و دیگه از هوش رفت ... شاید به آرامش رسید شاید پرواز کرد و شاید هم به آرامش رسید اما نیست شد... هستی که نیست شد... خاطراتی که رفت ... تصویری که فقط در ذهن ماست... ناراحتم به خاطر اون و همه آدمها... چقدر که بیچاره ایم...

 

ادامه نوشته

تعهد

تعهد می دم که دهنم رو الکی باز نکنم و الکی از چیزی که نمی شناسم و یا اعتقادی بهش ندارم حمایت نکنم.

تعهد می دم که نشاط و رفاه مردم و اقتصاد و در کنارش امنیت مهمترین رکن قضاوت من در مورد کشورها باشه...

قمار

واقعا مخ آدم سوت می کشه! بورس ایران یک قماربازیه.... نمی دونم اعصابم رو به خاطرش خرد کنم و یا بگم خودکرده را تدبیر نیست!!!

حالا هم بحث جلو ضرر هست... دیگه هر چی می خواست تجربه بشه بسه... باید از این منجلاب ضرر بیام بیرون... آخه بدشانسی هر پشکلی خریده بودی الان سود کرده بودی...

ما که همیشه پولمون توی بانک بود این چه ماجراجویی بی خودی بود... هر چند واقعا پول باید استفاده بشه و رفاه بیاره.... باهاش قمار کردم... اما باز روش استفاده از پول، در آوردن پول و زندگی کردنش رو هم باید یاد بگیرم... تف به این مملکتی که توش ریدن

حرف و عمل

حوصله حرف زدن ندارم... حوصله اصرار و کل کل کردن هم ندارم... اما بعضی وقتها کم و زیاد با راحتی یا سختی باید یک سری اعمال رو انجام داد و بقیش رو سپرد به روند کاری... باید اقدامی رو صورت داد... اما نیاز به درگیری فکری و ذهنی نیست... حوصله حرف و فکر رو ندارم... اما باید از تجربیات استفاده کرد و با تصمیم درست جلو رفت ...

اهمیت

اتفاقات امروز باعث شد که یکبار دیگه یادم بیاد که ما انسانها شاید کم اهمیت تر از اونی باشیم که خودمون بعضی وقتها فکر می کنیم... نمی دونم خدا بده سلامتی ... ولی به هر حال ما توی این دنیا اسیرم و این وضع همه است... بهتره خیلی به خودمون و بقیه سخت نگیریم... بهتره به فکر سلامتی و خوشی خودمون باشیم... بهتره کمتر غصه های الکی بخوریم... به چیزهای الکی فکر کنیم... شاید رهایی از این افکار خودش یک نوع آرامش به همراه داشته باشه... الله اعلم... به هر حال بهتره این دنیای فانی رو خیلی سخت نکنیم... قدر هم و زندگی و حال رو بدونیم...

فراموش

بعضی وقتا باید بعضی چیزها رو فراموش کرد... ولش کن بی خیالش شو...

و زندگی در لحظه ... لحظه رو دریاب... استفاده کن و جلو برو ... دیگه هیچی و هیشکی مهم نیست

بی حوصلگی

زمانی که می شه شاد و پر هیجان بود... بی حوصله و بی انگیزه و بی رمق می شی... از این خراب شده... از تصمیمات اشتباه ... از مشکلات...

البته خودکرده را تدبیر نیست... اون روز که بالا می رفت حالا یا طمع کردی یا هر چی ... باید فکر این روزها رو هم می کردی... البته همین گه نوشته ۵۰ درصد در شش ماه رشد داشته و شاید نباید بعد از این قیمت می خریدیش... به هر حال گهی بود خودت خوردی... همه سود و ضررهاش به همین سود بانکی تضمین شده نمی رسه...

از اون طرف به خاطر چار کیلو انگور .... از این طرف... چی بگم...

دیشب هم بازی خوبی داشتیم ولی وقتی مملکت اینطور به هم ریخته است اجازه خوشحالی با دوامی رو هم نمی ده.... لعنتی

رقابت

گفتم که دنیا دنیای رقابت هست!! دیروز در عین ناباوری آمریکا رو سه هیچ شکست دادیم و بویژه توی امتیازات حساس... اما امروز نشد... زورمون رو زدیم نشد... توی بعضی قسمتها هنوز باید کار بشه... ولی نسبتا بد نبود

حالا خوبه که دنیا فرصت و ظرفیت به همه انسانها می ده... اما باز شاهد رقابت بین افراد و بعد شهرها و کشورها هستیم... ولی باید بدونیم که ما هم می تونیم کافیه تلاش کنیم و از ظرفیتهامون درست استفاده کنیم... بویژه توی زمینه اقتصادی و رفاهی و غیره... ورزش با اینکه رقابت توش هست ولی باز نقش سرگرمی رو داره... تلاش باید در جاهای اقتصادی و سیاسی ادامه داشته باشه...

و هر فردی از جامعه نیز تلاشش رو برای زندگی و رفاه بهتر خودش انجام بده...