پذیرفتن

گفتم که باید نگهدار نقشم باشم و جایگاهم که از هیچکس دیگه کمتر نیست.... نقش سرپناهی نقش مردونگی که با احترام میاد... پس نمی شه با هر کسی و به هر شکلی در آمیخت اما حق دارم که با هر مرد بالغ دیگری حشر و نشر کنم... شوخی کنم.. خنده کنم... در یک حس متقابل پذیرفتن و پذیرفته شدن... یادت باشه همه ما نیاز به پذیرفته شدن داریم به همین نسبت بقیه هم این نیاز رو دارند و تو می تونی با پذیرششون این حس رو بهشون بدی...این یک تعامل دوطرفه هست که به سود هر دو هست...

اقتضا

الان من هم به لحاظ سنی و هم روحی و روانی در مرحله ای هستم که برخی حزییات برام مهم نیست بلکه اون حس مردونگی و سرپناه بودن و در کنارش جایگاه و احترام هست که مهه... جاه طلب نیستم.. اما این احترام چیزی هست که مردم به خاطر تجربه و جایگاه به آدم می گذارند... و نیازی هم نیست کسی کاری کنه... ما همه انگار در یک سیر هستیم... سیر زندگی ... و زندگی برای ما معانی زیباشناختی داره از بچگی تا جوانی و میانسالی و ... همه زیبایی های خاص خودش رو داره و حتی مرگ... انگار ما همه پذیرفتیم این واقعیت ها رو و رمزو رازی در این آمد و شد هست.... مثل سایه درخت بعد از ظهر و نور آفتاب روی پوست چروکیده یک مرد که سالها رو باز تاب می ده و قطرات عرق روی صورت یک کارگر... همه اینها بخشی از زندگی هستند...

ارزش

جوابشون رو نمی دم چون ارزشی نداره این بحثها... پس حرفی بزن و کاری بکن که ارزش داره... میشه درگیر بحث های نژادی و قومی و فحش و مسخره کردن و غیره شد ولی این حرفها چه ثمری داره؟ غیر از اینکه کار یک عده اللاف باشه... البته بعضی وقتا باید محکم جواب یکی رو داد که کار دستش بیاد ولی واقعا عقده گشایی و عقده شدن این حرفها چیز با ارزشی نیست...

  1. نتیجه از این حرفا بگذر چون ارزش ندارند... چون دورنمایی ندارند... چون تهی ندارند... برو سر وقت حرف ارزشمند

تعمیم

کار ما تعمیم دادن هست... کار مغز تعمیم دادن هست... ما حوصله برخی جزییات رو نداریم و یا می خواهیم از جزییات به کلیات برسیم... جوری که توی موقعیتهای جدید راحت تر و سریعتر تصمیم بگیرم... بتونیم راحت شباهت این موقعیت با موقعیتهای پیشین رو در بیاریم و تصمیم بگیرم...

حالا که ذهن و مغز ما اینطوری راحت هست چرا باش همکاری نکنیم... چرا با تعارضات و تناقضات کارش رو مختل کنیم... بزار به یک نتیجه خوب و کلی برسیم و از اون به بعد اون رو اجرا کنیم... توی همه قضایا... مثل حست به خودت ... حست به دیگران .. حست به دنیا ... همه جا

دوستی

دوستی چیه؟ دوستی همین وسوسه است که به یکی بشینی و راحت حرف بزنی ... دوستی خیلی جدا از غرایز و تمایلات حسی و جنسی و فکری و غیره نیست یک ملغمه از این حسهاست.... اما به هر حال یک گذر وقت هست ... حس خوبی نسبت به خودت و طرف مقابل داشتن هست...

مثل برخی از همین چتها که با طرف راحتی و ریلکسی و گفت و شنیدی داری بدون هیچ مانع ...

کشور و وطن

هر کسی کشوری داره .... همه خوشیهای اونور آب به این نمی ارزه که یک نگاه چپ بهت بکنن... این کشور ماست و ما حق داریم کشورمون رو بسازیم و سرنوشتش در دستمون باشه

ارزش ذهن

ارزش ذهن...
ذهنت رو مختل نکن...
شاید مراقبه یعنی همین...
شاید نباید ذهن رو به هر سمت و سویی کشوند
بله یک سری دیدگاه در مورد مسایل مختلف داشتن خوبه ولی نباید زیادی روی کرد

آذر

امروز آذر زن داییم رفت... دایی خیلی ناراحت بود... چقدر من می تونم دردش رو درک کنم... وجودش حتی اگر فقط انسانی در کنار ما بود مایه آرامش بود حتی برای من که یکی دو ساعت مهمونشون بودم

برای کسی که یک عمر باهاش بود خیلی سخت بود.... قدر هم رو بدونیم حتی اگر فقط کنار هم هستیم.

واقعیات

ترسی نداره هیچ چیز بهتر از واقعیت و روبرو شدن با واقعیت و تحلیل درست واقعیت نیست به جاش راه بهتری پیدا می کنه و چه بسا زود به هدف اصلیت میرسی و یا می فهمی که این وضعیت همه بوده
پس به انتخابها و سلایق و واقعیات توجه داشته باش

منطق

درسته که هر کسی نظری داره و بلاخره نظرات هر کسی دلیل و علتی داره ولی خوب باز نظر منصفانه و منظقی داشتن جوری که به دل مردم بیشتری بشینه هم مهم هست... شاید این حکومت هم یه وقتی این قضیه رو یاد بگیره نمی دونم... بلاخره... اینها نشون می ده که باز من خودم منطقی هستم و این یک موهبت هست که بایت قدرش رو ببینم... خیلی از آدمهای دیگه اینطور نیستند... خیلی ها اینطور نیستند و بعضی ها هستند ولی باید بدونی که بلاخره تفاوتهایی وجود داره

خیلی ها طرفدار تو هستند چون تو مثل خیلی ها نیستی بی منطق نیستی بی انصاف نیستی... اهل فکری اهل استدلالی... یا حرف رازی افتادم...

اثبات

انگار باید همواره خودمون رو به خودمون اثبات کنیم.. همواره حس کنیم که خوبیم و مفیدیم....

این خوبه ولی نباید اسیر این قضیه شد ... باید رهاتر از این حرفها بود.. و بدونیم که خوبیم بدون ایده آل گرایی

تمرکز

یک بدی که برخی چتها و صحبتها داره این هست که اون تمرکز و یا شاید آرامش آدم رو به هم می زنه ذهن شروع می کنه به تجزیه و تحلیل کنش و واکنشها و منتظر می مونه که واکنش ببینه در حالیکه تو نیاز به حواس جمع و تمرکز داری.... به همین خاطر هست که بعضی وقتها باید قید برخی صحبتها و حرفها رو زد و روی یک کار متمرکز شد

خودت

اینکه سعی کنی درونا تغیراتی در نگرش و باورت بدی جوری که نگاهت عوض بشه و راحتتر و بی خیالتر زندگی کنی خوبه... اما همه چیز باد عمقی باشه و نه ظاهری... اگر قرار باشه ظاهری رفتار کنی نمی تونی در دراز مدت این رفتار رو ادامه بدی... به همین خاطر جوری باش که نخوای خودت رو بعد عوض کنی جوری خودت رو بشناسون که بتونی به همون شکل رفتار کنی

قبول ندارم

کلا به عنوان یک اصل من این حرفا و این طرز تفکر ایده آلگرایی و این مقایسه و چیزها رو نه قبول دارم و نه فکر می کنم آدم باید انرژی ذهنیش رو تلف کنه... نه خودم این حرفها رو می زنم و نه به کسانی که این حرفا رو می زنن گوش می دم... درسته یک سری ملاحظات و پیشبینها و درس گرفتن و استفاده از تجارب اینها درست اما حرفهای متناقض و الکی زدن ممنوع

مقایسه

خودت رو با خودت مقایسه کن... من تا حالا توی این فیلد هیجان انگیز برای خودم چی بلد بودم و الان چی یاد گرفتم و دیدم چقدر کامل شده... اینها هستند که مهمن... وگرنه من قرار نیست که خودم رو با کارهایی که سالهای سال ملیونها نفر آدم روشون فکر کردن و وقت گذاشتن مقایسه کنم که اونها چکار کردن یا می  کنن و من باید چکار کنم
به تدریج جلو برو...این کاری که همه ما انجام می دیم و قابل قبول هم هست....
بگذریم از اینکه کسانی هستند که حتی یک هزارم این کارها رو هم انجام نمی دن ولی خوب باز ادعا دارند و پول و مالی به هم زدن
پس هیچوقت مقایسه الکی نکن و ایده الگرایی رو بگذار کنار

گیر

گیر دادم و برخی مفاهیم اساسی مثل پی ام ای ... ام آی فرقشون... وابستگی پیشامدها فرق پیشمامد و متغیر تصادفی و آنتروپی که باز چیز مهمی بود و موارد مختلف رو فهمیدم... براشون مثالهای شهودی وجود داشت فقط شاید کمتر به این شکل در موردشون فکر کرده بودم... بگذریم بلاخره حل شد و باز یک بار به بار علمیت اضافه شد... اما الان باید به کارت برسی

از مسیر لذت ببر

بابا جون خوبه بخوای یک درک شهودی از یک سری تیوریهای ریاضی و انتزاعی داشته باشی ... ولی دیگه گیر دادن اینقدر هم خوب نیست به کارت برس ایده ال گرا نباش.... نمی شه... تدریجی برو جلو و از مسیر لذت ببر

خسته

بابا ملت از این چرت و پرتها خسته هستند... مشکل با اسراییل با عربستان با فلان و بهمان... اگر عرضه دارید کشور خودتون رو درست کنید...

مجموعه

دنیا مجموعه همین شکستها و موفقیتهاست... در هر حال باید همه چیز رو فراموش کرد و تلاش کرد و جلو رفت... شیرینی موفقیت وجود داره ... و شکست هم تنها یک درس هست... امتحان کردن ضرری نداره..

امتحان

بعضی وقتها آدم تا چیزی رو امتحان نکنه نمی تونه حد و حدود رو بفهمه نمی تونه مکاشفه کنه... لازمه یادگیری امتحان کردن هست... همینطور هیچوقت با دانش امروزتون که ناشی از تجربه و امتحان هست گذشته تون رو مورد قضاوت قرار ندید... سعی کنید درس بگیرید و جلو برید.. امتحان کردن ضرری نداره..

اقتصاد

باز برای اینکه تحلیل درستی داشته باشی احساسات رو کنار بگذار اما منطقی هم باش...

توی این دنیا هر کسی یه چیزی داره...یکی نفت داره یکی کامپیوتر می سازه یکی موبایل می سازه... بلاخره اقتصاد هم هست... عرصه رقابت هم هست.. هیچکس هم مفتی چیزی به کسی نمی ده... اگر حتی مشکلی به کشوری پیش اومد هیچکس جون فدایی نمی کنه... اما باز می شه صحبت کرد می شه معامله کرد... شاید اونها وسایل خودشون رو راحت به ما ندن... شاید حق دارند یا نه ... اما ما هم نفت داریم.... این نفت و گاز گرانبهاست چون اونها ندارند ... محتاجند... پس چرا بخواهیم مفتی به کسی بدیم...

ما موقعیت ژیوپولوتیک داریم پس چرا استفاده نکنیم.... مشکل دولت و غیره هم اینه که اینها باید هماهنگ و در خدمت یک هدف باشند... این دعوا و جریان سازی ها چه معنی می ده؟

 

 

من

یک عده متحجر و نالایق چه می دونم ولش کن... بحث این بود من کجای کارم... شاید هم همه چیز معیار می خواد... هستند کسانی چه در ایران و چه کشورهای دیگه که معیار رو گذروندند و کارنامه خوبی دارند... مقاله دادند اگر این معیار باشه... پول دارند... ماشین دارند اگر اینها معیار باشه... پس فقط می شه رقابت کرد و قضاوت نکرد و طبق معیار اندازه گرفت.

کت و شلواری می پوشن.. قیافه مردونه ای می گیرند... پشت دوربین میرن ... برو بیایی دارند... حاج آقا حاج آقایی دارند.... به هر حال مرکز توجه اند... و مرد خونه... سبیلی تاب می دن... بادی به قب قب می ندازند... حتی اگر چیز بارشون نباشه.... البته آدمیزاد زیاد داریم....

اما من کجام... انگار از بچگی فقط نگاه کردم... کی نوبت من میشه... کیا من رو می شناسن... مگه نه اینکه منصفم باهوشم خیرخواهم تندرو نیستم بی منطق نیستم... جام کجاست... من حاج آقای کی هستم؟ توی یک گوشه دنیا کز کردیم... و گذر ایام و زمان و رفتن فلانی و بهمانی...

بله دنیا به هیشکی مجالی نمی ده... هر کی هرکجا باشه و هر کی باشه عاقبتش با بقیه فرقی نداره...

باید راه خودم رو برم .... راه خودم رو برم.... توی یک بعد از ظهر بهاری یا پاییزی... زیر سایه ها ... کوچه های خشت و گلی... باغ انار...

انتخاب

مسخره بازی که نیست سرنوشت ملیونها آدم هست.... ملیونها آدم ایرانی....

هر کسی ممکنه هر توجیهی داشته باشه... اما سوال اصلی این هست که تو به عنوان یک شهروند دوست داری که رایت شنیده بشه و محترم باشه؟

به هر حال همه چیز در پرسیدن سوالات منطقی و گرفتن و یا دادن جوابهای منطقی است. سوالات اساسی پابرجاست و این و اون هم نمی شناسه... درسته دوست دارم بگم چی فکر می کنم ...

نمی دونم شایدهم شایستشن ولی برخی حرفاشون نشون میده اینها در اون پستها و با اون قیافه های ظاهری بعضی وقتها چقدر نادونن.... با این تناقض گویی هاشون ... نمی دونم امید ما به خدا و چارتا آدم هست که سرشون به کلاشون بیارزه

بگذریم من یک آدمم توی این دنیا... بدهکار کسی هم نیستم چه ایرانی چه غیر ایرانی فعلا هم باید به کارم برسم شاید بدهکار زن و بچه و پدر مادر و خودمم و خدام باشم در نهایت...

بحث شده

افکار محافظه کار و لیبرال و تفاوت شخصیت ها و روانشناسی و سیاست و چپ و راست حکومت و مردم و غیره سالهاست به شکل آکادمیک و تحقیقاتی داره بحث می شه ... می تونه طرف بره خوب بخونه و به سوالات ذهنیش پاسخ بده... و هنوز هم توی جوامع غربی داره بحث میشه.. یک کم باید از این فکر که ما همه چیز رو در نظر گرفتیم و اونها نگرفتن خارج بشیم....

ظریف هم دوستانه داره با یک شخص دیگه تجارب و دیدگاهاش رو در میون می گذاره...

خود دار

نمی شه تعمیم داد... بلاخره عرب داریم ترک داریم و غیره ... هیشکی از هیشکی برتر نیست نه ضدیتی با اروپایی داریم نه عرب و نه لزوما مهری به اروپایی و نه عرب .... هر کسی داره زندگیش رو می کنه حتی به قول یارو اگر دوست هم نباشیم بهتره رقیب باشیم تا دشمن .. رقابت با دشمنی فرق داره...

بگذریم.. حرفها ظریف هم هر چی و به هر دلیلی بود یک سری واقعیتها توش هست... ما باید تکلیفمون با خودمون و ملتمون و دنیا روشن باشه... هرجا که شفافیت و منطق نباشه فساد هست... به همین خاطر همه چیز باید در صحنه عمومی و در معرض قضاوت باشه..

افکار

درسته که نمی شه تعمیم داد و آدمهای مختلف با دید و افکار مختلف وجود دارند و اکثر مردم منطقی هستند.. اما گاها در افراد مختلف آدمهایی با افکار بچگانه ... خرافاتی ... غلط... غیر منطقی زیاد پیدا می شه کرد... حالا تو از این آدمها بخوای بترسی .. فکر کنی اونها دوستی و اجتماع رو بهتر از تو می فهمند؟ فکر کنی اونها .... همین یارو توی آرایشگاه که دهنش رو باز کرد که بله راست می گن آمریکا می خواد امام زمان رو بکشه و غیره... و تازه اگر مذهب و دین ما در مجموع خرافه یا همراه با خرافه باشه... این همه آدم با این افکار غیر منطق (حداقل تا حدی) ولی همینها اجتماع رو تشکیل دادند... اجتماعی که شاید درکش برای انسانهایی مثل تو سخت باشه...

پس بی خیال باش و بیشتر خودت و همفکرانت رو قبول داشته باش... وانگهی دایره افرادی که تو رو میشناسن مگه چقدره؟ خواه ناخواه خیلی از ماها برای هم غریبه ایم نمی دونم این خوبه یا بد ولی یه واقعیت هست... هر چند وقتی آدمها همفکر باشن... می بینی یکی از اون ور دنیا تو رو می خواد و می خواد با تو دوست باشه و یا افکارت رو تایید می کنه

نظر من

یک مطلب این بود که قرار نیست پسیو باشم و به این فکر کنم که فکر و نظر فلانی و بهمانی در مورد من چیه ... خود من صاحب نظرم... من چی در مورد فلانی و بهمانی فکر می کنم؟ چرا فکر می کنم ... فکر راستم چیه... به برخیهاشون علاقه دارم و به برخی نه... نظرم نسبت به کارها و صحبتهاشون چیه... می خوام بگم خودت رو هم صاحب نظر بدون

برنامه

باز هم فکر می کنم من روی برخی ابزارها چقدر وقت گذاشتم از اون سایت تا اسکرولر تا نود کست ... ارزشش رو داشت؟ یا اون برنامه چی بود سلف ریدینگ دیکشنری ها و غیره.... شاید به عنوان کارهایی برای یادگیری زبان خوب بود... و این برنامه آخری کمی کار تحقیقم رو راه انداخت.... و یا تلویزیون شد جواب اون برنامه هایی که هی می خواست ویدیو کنه و غیره...

درسته که حالا خیلی ها انواع پروژهای کاربردی و سایت و غیره رو پیاده کردن... ولی من همیشه می خواستم این پشتکارم در جهت تحقیق آموزنده باشه جوری که چیزی یاد بگیرم یک تیوری قوی و جنرال مثل شبکه عصبی و یا شناسایی الگو یا یادگیری ماشین.. یادگیری تقویتی و غیره... و کدهایی که نوشته شده هم اتفاقا آموزنده و باز اون تجربیاتم به کار میاد ولی اینجا ارزشش رو داره... چون یک دید بالاتری رو بهت می ده... یک دید علمی و بالاتر از مهندسی حتی...

بگذریم بلاخره دنیا دنیا تجربه کردن و آموختن هست.. اگر تجربه نکنی شاید بعضی وقتها ضرری هم نکنی اما چیزی هم یاد نمی گیری...

مالباختگی

این ماجرای بورس اسمش غیر از مالباختگی چی هست؟ اگر پولمون توی خونمون هم بود همچین بلایی سرش نمی امود.... اگر توی بانک بود حالا تورم هر زهر ماری بود باز بلاخره یک سودی بهمون می داند... این بورس چه گهی بود که باید اینجور آوار بشه سر مردم. چه خریتی کردم ... اینهمه صرفه جویی کن بعد اینطوری مالت ملیونها ملیون باد هوا بشه... بله خوب اگر بالا بره هم باز ملیونی برمی گرده ولی خوب از پارسال تا به امسال با همه سود و زیانش غیر از زیان چی داشته؟ چه خریتی کردیم..

و اون زن صفتها (که باز شرف به زنها) که اسمشون مسیول هست با پررویی این بلا رو سر مردم آوردن و حالا هم خفه شدن.... تا این مردم باشن که دهنشون مثل گاو در شعار دادن باز نکنن

دوستی

شاید ترجیح دادی که به کارت برسی کمتر با دیگران بپری و یا احساساتت رو در خودت نگه داری... و یا اطرافیانت افرادی باشن که نتونی خیلی تعامل کنی ... هر چند به عنوان انسان همه محترمند... اما میخوام بگم این به این معنی نیست که افرادی توی عالم نیستن که تو بتونی روزها باهاشون تعامل کنی و باز همدیگه رو بخواهید... فقط دنبالش نبودی... وگرنه اینجا اونجا آدمهایی ک تو رو کامل بفهمن زیادن...