یک عده متحجر و نالایق چه می دونم ولش کن... بحث این بود من کجای کارم... شاید هم همه چیز معیار می خواد... هستند کسانی چه در ایران و چه کشورهای دیگه که معیار رو گذروندند و کارنامه خوبی دارند... مقاله دادند اگر این معیار باشه... پول دارند... ماشین دارند اگر اینها معیار باشه... پس فقط می شه رقابت کرد و قضاوت نکرد و طبق معیار اندازه گرفت.
کت و شلواری می پوشن.. قیافه مردونه ای می گیرند... پشت دوربین میرن ... برو بیایی دارند... حاج آقا حاج آقایی دارند.... به هر حال مرکز توجه اند... و مرد خونه... سبیلی تاب می دن... بادی به قب قب می ندازند... حتی اگر چیز بارشون نباشه.... البته آدمیزاد زیاد داریم....
اما من کجام... انگار از بچگی فقط نگاه کردم... کی نوبت من میشه... کیا من رو می شناسن... مگه نه اینکه منصفم باهوشم خیرخواهم تندرو نیستم بی منطق نیستم... جام کجاست... من حاج آقای کی هستم؟ توی یک گوشه دنیا کز کردیم... و گذر ایام و زمان و رفتن فلانی و بهمانی...
بله دنیا به هیشکی مجالی نمی ده... هر کی هرکجا باشه و هر کی باشه عاقبتش با بقیه فرقی نداره...
باید راه خودم رو برم .... راه خودم رو برم.... توی یک بعد از ظهر بهاری یا پاییزی... زیر سایه ها ... کوچه های خشت و گلی... باغ انار...
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 0:56 توسط بینام
|