اقتضا
الان من هم به لحاظ سنی و هم روحی و روانی در مرحله ای هستم که برخی حزییات برام مهم نیست بلکه اون حس مردونگی و سرپناه بودن و در کنارش جایگاه و احترام هست که مهه... جاه طلب نیستم.. اما این احترام چیزی هست که مردم به خاطر تجربه و جایگاه به آدم می گذارند... و نیازی هم نیست کسی کاری کنه... ما همه انگار در یک سیر هستیم... سیر زندگی ... و زندگی برای ما معانی زیباشناختی داره از بچگی تا جوانی و میانسالی و ... همه زیبایی های خاص خودش رو داره و حتی مرگ... انگار ما همه پذیرفتیم این واقعیت ها رو و رمزو رازی در این آمد و شد هست.... مثل سایه درخت بعد از ظهر و نور آفتاب روی پوست چروکیده یک مرد که سالها رو باز تاب می ده و قطرات عرق روی صورت یک کارگر... همه اینها بخشی از زندگی هستند...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت 13:36 توسط بینام
|