حساسیت کم

خلاصش اینه که باید راحت تر... ریلکس تر باشی... به قولی زیادی روی هر مسئله ای فکر نکنی... همه چیز از فکر زیادی روی یک مسئله و حساسیت زیاد میاد... به تدریج کارها بهتر می شه... و تازه کسی نیست که بخواد قضاوت کنه... هر کسی تو فکر کارهای خودش هست... باید راحت بودن و بی خیال بودن رو هم به خودت یاد بدی هم به بچه هات... که نخوان به هر چیزی اهمیت بدن... 

بلکه سعی کنند که در درازمدت عملکرد مناسبی داشته باشند.... حتی یادگیری هم همینه... اینه که با خوندن مقالات متنوع به یک درک کلی از مسائل می رسی

خسته

خسته شدم، زیادی کار کردم

واقعا سیستم خیلی خوبی هم داریم. عدم صبر. کمال‌گرایی در دنیای فانی که جاش نیست... شاید روش ایده‌آل همون روش یادگیری تقویتی باشه

روی سیستم مزخرف کار کردن، و چاله و چوله های که می‌افتادم... امروز از دیروز بیشتر و بهتر یادگرفتم... شسته رفته تر یاد گرفتم.... اما ای کاش بتونم با برخی کم و کاستی‌ها کنار بیام

نشد دیگه... تلاشم رو کردم... شاید هم مثل دیشب به نتیجه می‌رسیدم ولی خوب نشد... البته راه زیاده... حداقل به اندازه یک ایده‌آل مناسب میشه جلو رفت... یه چیزهایی هم دست ما نیست دیگه، چه میشه کرد

دست ما نبوده و نیست... بسپر به دست همون که دستش هست...

فراموشش کن

ایده 1

برخی ایده ها برای پایان نامه رو می تونی با برچسب ایده اینجا بنویسی

قضیه این بود که ما وقتی متنی رو می خونیم به شکل سلسله مراتبی می تونیم تیک بزنیم که چه جیزی رو فهمیدیم و یا منتظریم که بفهمیم

به همون شکل شاید به شکل سلسله مراتبی بتونیم متن خونده شده رو طبقه بندی کنیم و یا به شکل ساده و کلی بگیم که الان چی فهمیدیم....

حالا فرض کن دادگانی باشه که به اینصورت برچسب گذاریشون کردی و سعی می کنی با روشهای یادگیری ماشین این روش یادگیری رو بهش آموزش بدی

منطقی

درسته ایران جای پیشرفت داره و شاید به ژاپن یا کره برسه.... اما باز ژاپن یا کره در مقابل کل مردم دنیا و یا کشورهای دنیا، یک کشوری هست میون کلی کشور دیگه

باید این واقعیت رو بپذیریم که کشورها و مردم زیادی در جای جای دنیا زندگی می کنند... همه اونها تولیداتی دارند و نیازهایی و تاریخی و زبان و فرهنگی و ایران هم با اینکه نسبتاً جایگاه تاریخی مناسبی داره، ملتی هست بین ملتها...

 

وقتی درست به قضیه نگاه کنیم نتیجه گیری درستی داریم و رفتار دیگر مردمان و کشورها رو هم بهتر می فهمیم

اجزاء یادگیری

یک بخش یادگیری این بود که ما به شکل سلسله مراتبی چک کنیم ببینیم کدوم قسمتها تا حالا یاد گرفته شده. از جزئیات به سمت کلیات و یا از کلیات به سمت جزئیات

یک بخش دیگه یادگیری زمان انتظار است یعنی اینکه ما فکر میکنیم هنوز باید اطلاعات جدیدی وارد بشه تا بتونیم یک جمع بندی و نتیجه گیری در مورد مطلبی که داریم یاد می‌گیریم داشته باشیم

اگر داریم مطلبی رو می فهمیم و داریم با سخنگو جلو میریم طوری که حتی زمان خیلی برامون مشخص نیست اون زمانی است که واقعا خوب یاد می گیریم و بهتر است مطالبی رو بخونیم و ویدیوهای رو گوش کنیم که بتونیم به همین شکل دنبالشون کنیم به طوری که حتی گذر  زمان برای ما مشخص نباشه چون انگیج شدیم و درگیر بحث شدیم

به خاطر خود

آروم... ریلکس... یک سری کارها و یا شاید خیلی از کارها رو به خاطر خودت بکن.... بگو فکر می کنم به خاطر خودم، به خاطر حسم... قصد دارم که برم، خیلی آسونه... اونها کاری به من ندارند... بلکه من تنها دارم وظیفه ام رو انجام می دم... اونها حرفی ندارند که بزنند... بحث اونها نیست... این کاریه که خودم حس می کنم وظیفم هست... و دارم وظیفم رو انجام می دم... به خیلی از کارها با این دید نگاه کن و راحت و ریلکس و با تمرکز روی هدف خودت انجامشون بده...

ایجاد و تکمیل پازل

وقتی در مورد یک مطلب یا حوزه می خونی خیلی مهم هست که از کل به جزء جوانبش رو یاد بگیری... حوزش رو یاد بگیری... به همین خاطر نباید زیادی غرق جزییات بشی... خوندن جزیئات تا زمانی که متوجه کلیت ماجرا هستی البته خوبه... اما هر از گاهی باید از کل به جزء دوباره مرور کنی ببینی چی از قلم افتاده، چه سوالاتی توی ذهنت مبهم و بی پاسخ مونده...

در نتیجه بعضی وقتها کلاً می شه از هر مطلبی به شکل سطحی چیزهایی رو خوند در همان حال که اون پازل کلی که از مطلب در ذهنت ساختی رو تکمیل کنی... یعنی در حین خوندن مطلب به این فکر کنی این چیزها کلاً به کدوم قسمت پازل اشاره داره و حتی اگر خیلی وارد جزئیات نشدی اون تکه پازل کلی رو تکمیل کنی...

جالبه یه جورهایی مثل یادگیری off-policy می مونه که در عمل یک سیاست دیگه رو اجرا می کنی اما یک سیاست دیگه رو در ذهنت کامل می کنی... 

همسنگ کردن

هر قشری دنیای خودش رو داره، تحصیلکرده، پژشک، استاد دانشگاه، چوپان، بی سواد، جوون، پیر ... به همین خاطر بعضی وقتها به یک انسان فهمیده و تحصیل کرده با قوای تحلیل مسائل گفته می شه که خودت رو همسنگ مثلاً یک کوچه بازاری نکن....

هر کسی شاید توی همین اینترنت و فضای مجازی همه چیز بگه بر حسب سواد و قدرت تحلیلش... تو که با سوادی، تو که مدرک داری، تو که اصل مسائل رو می فهمی نباید همسنگ و همقطار هر کسی بشی... 

نظر دیگران

هستند کسانی که ممکنه از تاریخ و تمدن و یا فرهنگ ایرانیها بگن و یا حتی از طبیعت ایران لذت ببرند... اما ذاتاً انسانها توی هر کشوری بیشتر متمرکز روی خودشون هستند... این در واقع همون حسی هست که ما نسبت به کشورهای دیگه داریم... چیزی که عوض داره گله نداره

پس باید به این مسئله دقت کنیم که هر کسی در دنیا به فکر خودش هست و در این راستا به کشورهای دیگه، به پیشرفت یا پسرفتشون اهمیتی نمی دن... اینکه توی کره جنوبی کنترل کردن، خوش به حالشون... اینکه توی ایتالیا کنترل نکردن برای خیلی از کشورها و مردم بی اهمیت هست... متاسفانه...

پس ما هم کاسه داغ تر از آش نشیم... خودمون رو از دیگران بالاتر نگیریم... اونها اینکه ایران سر حق و حقوق خودش بجنگه رو بهتر از این می دونن که ادای آدم خوبا رو در بیاره و مثلا کشوری مثل اسرائیل رو به رسمیت نشناسه و یا مرگ بر این و مرگ بر اون بگه...

واقغ بینی

واقعیت این هست که چه ما خوش بین باشیم و یا بدبین باشیم و یا واقع بین باشیم، واقعیت عوض نمی شه... اما فایده خوش بین و یا واقع بین بودن اینه که حواست جمع تر هست و می تونه مشکل رو بهتر ببینی و حلش کنی به جایی اینکه خوش بین باشی و چشمت رو ببندی... مطمئناً نتیجه بهتر از حالت دوم میشه حالا هر چی که هست.... جمع آوری اطلاعات درست، و اقدامات درست و به موقع شانس افراد رو خیلی بیشتر از خوش بینی الکی بالا می برند....

پس منطقی و واقع بین باشیم...

استفاده از زمان

بله زمان می گذره، می بینی دیروز 98 بود امروز 99 هست... دیروز اول فروردین بود امروز دوازده فروردین... البته ما هم از نادانسته ها به دانسته ها می رسیم، ابهاماتمون رو رفع می کنیم و دانش و نگرش و بینش جدید کسب می کنیم... اگر یک هدف خوب رو همین کسب دانش و معرفت و بینش در نظر بگیری، بهترین کار برای گذران وقت بالا بردن دانش، شناخت، رفع ابهامات و غیره است... جوری که رشد شما متقارن بشه با گذشت زمان... و این در واقع بهترین استفاده از وقت و زمان هست...

تفاوت

انسانها متفاوتند... رویکردشون متفاوت هست... کسی که مهربون هست، کسی که توجه می کنه، می تونی باش راحت باشی، می تونی هر موقع خواستی روی خوشروییش حساب کنی، هم اون شاید نیاز داره که لبخند بزنه و هم تو که لبخند ببینی شوخی کنی... در واقع پایه است... بر عکس پیش بینی برخی افراد سخت، غرور و حریم خودشون رو دارند... قصد پادادن ندارند... شخصیتها و ارزشها فرق می کنه

اما تو که افرادی رو پیدا کردی که پا می دند، بی آلایشند، لبخند روی دهنشون هست.... باید راحت با اینها برخورد کنی... حسابشون رو جدا کنی و مواقع لازم با شوخی و بگو بخند و سربه سر گذاشتن، امیالت رو ارضاء کنی...

کشش

حرکات کششی راهنمای خوبی برای ورزش هستند... حتی بچه ها هم که از خواب پا می شن می دونند که کجای بدنشون نیاز به کشش داره... این ورزش می تونه در راستای همین راهنما باشه که هر جا نیاز به کش و قوس دار رو بکشیم... یا روی صفحه گردان، یا بارفیکس، یا دیوار، فنر ... خلاصه هدف این ورزش سبک و مفرح کشیدن عضلات هست... حتی لازم نیست که بخوای حرکات سنگین و غیره انجام بدی... تا اونجایی که از کشش لذت می بری حرکات کششی انجام بده...

دلیل من چیه

دلیل من برای مخالفت یا موافقت با یک فرد چیه؟

مثلاً خوب وقتی می بینم که سعی می کنه حتی به پدر خودش رو نشون بده... عقده دیده شدن داره و حالا وضعش هم خیلی عالی نیست... چرا بخوام اذیتش کنم؟ چرا تشویقش نکنم؟ یا اصلاً به من چه ربطی داره که اون دوست داره بنویسه یا ننویسه... 

پس همواره باید از خودم بپرسم حس من چیه، آیا لازم هست همچین حسی داشته باشم؟ بهتر نیست حس مثبت تری داشته باشم؟ بهتر نیست تصمیم رو به خود فرد واگذار کنم؟ اینها هم نوعی تفکر هست که نحوه برخورد ما با دیگران را به حفظ حریم دیگران، با خوشبینی، با هدف کمک، با هدف احترام، با هدف خیرخواهی، با احترام به نظرات مختلف، با ... انجام بدیم

سعی و خطا و یادگیری

یکی از روشهای یادگیری که در انسانها هم وجود داره مسئله سعی و خطا است... بعضی وقتها ما ارزش یک سری کارها رو نمی دونیم... نمی دونیم که اگر اون کارها رو انجام بدیم، عکس العمل طرف مقابل، یا دیگران و جامعه چیست... در اینجا بحث سعی و خطا مطرح می شه... یعنی اینکه ما اون کار رو انجام می دیم (حالا به نسبتی) بعد وایمیسیم ببینیم چه بازخوردی کار ما داشت... اگر بازخورد مثبت و مطابق انتظار و یا حتی فراتر از انتظار بود اون کار رو تکرار می کنیم ( یعنی با احتمال بیشتری در اون موقعیت اون کار رو انجام می دیم) و اگر بازخورد منفی بود با احتمال کمتری انجام میدیم... البته اینکه ارزش چیه و بازخورد مثبت و منفی چه جوری تعبیر می شه و هدف چیه وابسته به خود فرد هم هست.

تصمیم سازها

مردم معمولی که شاید توی یک بازه قرار بگیرند.. خیلی ها آگاهی لازم رو ندارند و قضاوتهای نادرستشان به علت عدم آگاهی است، بعضی ها مهربونتر هستند، بعضی ها کینه ای هستند... التبه مسلماً آدم از انسانهای مهربون و با انصاف خوشش میاد چون فکر می کنه این رفتار طبیعی تر و یا حتی منطقی تر هست ... اما برای ارتباط کشورها و تحلیل کشورها نباید نگاه کرد که مثلاً یک شخص آمریکایی یا ایرانی چی می گه یا گفته... هر کسی هر چیزی می گه... اینکه جناح و سیاستمدار انتخاب شده چی میگه.... اینکه سیاستمدارها چه رفتار و واکنشی دارند باید ملاک قضاوت باشه

تصمیم

تصمیم با توست، فکرات رو بکن، عملت رو انتخاب کن! انجامش بده، شاید معایب و مزایا رو پیش بینی کردی و انجامش دادی، ... دیگه طبق پیش بینی جلو برو.... چون تو از قبل برنامه ریزی کردی و تا تهش رفتی لازم نیست وسط راه منفعلانه فکر کنی که حالا فلانی چی گفت بهمانی چی گفت... تو تصمیم گرفته بودی که این کار رو بکنی... به خودت تکیه کن و به تصمیمت... تصمیمی که بعد زا بالا پایین کردن و پیشبینی عواقب عوامل مختلف اتخاذ شده...

حرف باد هواست

الان من بگم درمان کرونا برگ تربچه است، این میشه واقعیت؟؟! الان اگر من بگم همدیگر رو بوس کنید کرونا نگیرید... این میشه واقعیت؟ نه که نمی شه... هرچند واقعیتها وجود داره! تحقیق شده، مثلاً داروی فلات موثر بوده و یا قرنطینه و فاصله اجتماعی به دلیل خیلی روشن و منطقی موثر هست...

حالا اگر فردی خلاف این حرف رو زد باید به این حرف بها داد؟! آیا می تونه از غیرحقیقت، حقیقت بسازه؟ آیا اصلاً این حرف باید مطرح بشه؟ یا باد هواست.... شما زمانی به نتیجه می رسی که حرفهای واقعی رو دنبال کنی نه تصورات و حرفهای مفت دیگران رو و خیلی وقتها باید این حرف مفت زنها رو رسوا کرد و خفه کرد....

مرتیکه دوزاری بدون هیچ استدلالی چرت و پرت می گه.... فاصله اجتماعی انشالله که جواب میده و این قضیه زودتر فیصله پیدا می کنه.... به هر حال ما که فعلاً نیازی به ریسک کردن نداریم.

درست و نادرست

فرق یک نوشته درست و یا نزدیک به واقعیت و یک نوشته الکی چیه؟؟ توی نوشته درست یک سری استدلالها شده و یا شواهدی ارائه شده که نمی شه راحت صحت و سقمشون رو زیر سوال برد... اما یک نوشته نادرست بر پایه فرضیات خیالی، غیرعلمی، شخصی و نادرست هست و اولین کاری که می شه کرد این هست که استدلال و یا پایه رو زیر سوال برد... و وقتی بنیان حرفی روی هوا باشه یعنی خودش هم باد هواست و ارزش چندانی نداره... هرچند ممکنه تاثیر داشته باشه ولی ارزش نداره... می شه از کنارش رد شد و یا به نویسندش فحش داد در هر حال ارزشی نداره تا زمانی که قرار نباشه بر اساسش تصمیمی گرفته بشه... اگر قراره تصمیمی گرفته بشه باید بر اساس یک استدلال مستند باشه

نق به مسئولین

تصمیم گیرندگان ما مسئولین خود ما هستند... نق زدن به آمریکا و انگلیس و غیره فایده ای به ما نداره... کسانی که مسئول ما هستند مسئولین خودمون هستند نه کشور دیگری... هر کشوری هم داره برای منافع خودش کار می کنه... همیشه هم انتخابهایی وجود داره که باید در موردشون تصمیم گرفت... هر انتخاب مزایا و معایب خودش رو داره و باید این مزایا و معایب در بازه درازمدت وزن دهی بشه و تصمیم گرفته بشه... ایران هم باید نقش رو سر مسئولین دیگر کشورها و سازمان ملل و غیره بزنه (اگر واقعا این نهادها کاری ازشون ساخته است) به هر حال ساکت نشستن فایده ای نداره...

مطالعه

مطالعه خوبه، اصلاً بخش بزرگی از یادگیری و همینطور تحقیق مطالعه است... ما باید بدونیم که مسئله چیه! مشکلات چیه! و راه حلها چی بوده.... در این راستا باید به شکل فعالانه فکر کنیم... یعنی اول که تا حدی صورت مسئله و حوزه اون رو با یک سری مثالها فهمیدیم بیایم ایده پردازی کنیم و بخواهیم ببینیم خودمون چه جوری این مسئله رو حل می کردیم... کجاهاش رو نفهمیدیم، چه تصوری ازش داریم و بعد با مطالعه کم کم جوابهای این سوالات رو پوشش دهیم... یعنی با سوالاتی در ذهن به سروقت کتاب و درس بریم

و این کار رو مرتب ادامه بدیم... مطالعه به شکل متقابل به ما کمک می کنه که ابعاد مسئله رو ببینیم، تحلیل های ما رو کامل می کنه و یا می گه که اصلاً چه جوری تحلیل کنیم... 

حتی در خوندن هر قسمت از کتاب عنوانش به ما کمک می کنه که ببینیم موضوع چیه... بعد یک پاراگراف ممکنه مشکل روشی رو بیان کنه که ما باید بهش دقت کنیم... پاراگراف بعدی راه حلی رو برای این مشکل ارائه می کنه، یک پاراگراف دو تا روش رو برای حل یک مشکل با هم مقایسه می کنه... و کل کتاب نهایتاً یک موضوعی رو به آدم می فهمونه... وقتی فهمیدی شاید بتونی صدتا برگ رو در دو برگ خلاصه کنی، اما برای فهم همین دو برگ اون صد برگ و مثالها نیاز بودند...

hate

وقتی که آدم عصبانی میشه خوب عکس العمل نشون می ده... وقتی تبعیض، قلدری و یا بی تفاوتی و زورگویی مثلا آمریکا را علیه کشورش را می بینه زورش میاد... این دقیقاً همون حسی هست که برخی از مردم ایران دارند... از طرفی از حرفهای بی مسئولانه، توهمات، شعارهای خالی و غیره مسئولین خودش هم ممکنه عصبانی بشه.. این تناقض رو چه جوری می شه برطرف کرد

خود من هم خیلی وقتها از سر عصبانیت از کل مردم آمریکا و اروپا که اینقدر ریاکار و زورگو هستند نوشتم...واقعیت اینه که اونطوری که ما تصور می کنیم مردم به فکر همدیگه نیستند.. مثلا ما چقدر به یک آلمانی و یا تایوانی فکر می کنیم... هر کسی باید خودش گلیم خودش رو از آب بکشه... جوامعی موفق ترند که وحدت و انسجام خود رو حفظ کنند و رقابت کنند... این کاری است که برخی کشورهای آسیایی در پیش گرفتند و وحدت خاصی دارند... اونها نفت ندارند و برای اینکه به برخی رویاهاشون برسند مجبورند که دقیق، سخت کوش و منظم باشند.... کشورهای اروپایی هم همینکار رو می کنند و در کنارش سیاست استعمار کشورهای فقیرتر رو هم در برنامه دارند... مهم نیست یک شهروند جز اروپا و یا آمریکا چی فکر کند... اینها سیاستهای کلان اونهاست... به عنوان مردم، آدم خوب و بد توشون زیاد هست و نمی شه همیشه تعمیم داد....

نتیجه اینه که خیلی نمی شه به ادعاهای اونها اهمیت داد، مثل همین ادعاهایی که توی رادیو تلویزیونشون هست... از طرفی باز ما یک ملتیم... نه قراره دشمنی الکی با کشورها داشته باشیم و نه تسلیم بشیم... به قولی نمی شه بهانه به دیگران داد... الان یک بحث همین اسرائیل هست که ایران زیادی حساسیت و شاید حتی بی منطقی نشون می ده... اسرائیل فرقی با ترکیه و یا کشورهای دیگه نداره... هر کشوری به فکر خودش هست... اسرائیل هم یک کشور میان بقیه کشورها... 

نمی گم مقاومت نکنه و منطقه رو بسیج نکنه... اما اول بیاد خودش رو قطب فناوری و صنعت و فرهنگ کنه و بعد به همین شکل به کشورهای همسایه قضیه رو منتقل کنه... شاید هم بگی که داره همین کار رو می کنه که اون بحثش چداست... ولی به هر حال نباید مسائل رو قاطی کرد.... 

دیروز می گفتم قراره کی تصمیم بگیره؟ اگر تصمیم بگیرها تصمیم بگیر هستند باید با علوم سیاسی و نظامی و اقتصادی و دیپلماسی تصمیم بگیرند.. حساب این علوم از حرفهای عوام جداست... عوام هم برای خودشون حرفهایی می زنند ولی حرف عوام ملاک نیست... حقیقت و مسیرهای منطقی وجود داره که کشورها حساب کتاب می کنند و طبق اونها جلو می رن

باز هم خود

هدف من چیه...

بله، آدمها متفاوتند، عقاید متفاوت است.... آدم خودخواه داریم... آدم خودشیفته داریم، آدم متوهم داریم... آدم واقع بین داریم، آدم عامی داریم، آدم جاهل داریم، آدم دانشمند داریم، آدم اندیشمند داریم... ولی خوب همه اینها حرف می زنند... خیلی هاشون خودشون رو حق به جانب می دونند... تا جایی که ضرری به مردم دیگه نمی زنند، تا جایی که حد حدود خودشون رو می دونند، مشکلی نیست.... ولی دموکراسی و عقل جمعی و قانون و مدرک و تحصیل اومده که نزاره هر خری به یک جایی برسه و با خودخواهی خودش با جون مردم بازی کنه.... 

اصلا قرار نیست که یک آدم با معلومات درگیر یک آدم خودخواه بشه... بزاره خوش باشه و یا حتی کمکش کنه که راهش رو پیدا کنه... اگر واقعا خودشیفته است... یا خلقش خوب نیست باز باید بگی شاید تقصیر من بوده که توجه کافی به احوالش نکردم...

هر کسی هم همصحبت خودش رو داره... لات سرکوچه به همصحبت خودش نیاز داره... دو تا همکار به همصحبتی خودشون نیاز دارند... و دو تا اندیشمند و نه اندیشمندنما هم به هم صحبتی خودشون نیاز دارند... بگذریم که خیلی از اندیشمندها تنها می شن... ولی باز به خاطر مناعت طبع و بزرگ منشی شون خیلی براشون مهم نیست....

 

اما باز به عنوان یک انسان هدف چیه؟ حتی اگر هم صحبتی نباشه، حتی اگر همفکری نباشه... یا باشه... نمی خوام مغرور بشم... انسانهای با درک شعور زیادند و خود درک حتی بالاتر از سواد هست....

افرادی که وقتی چیزی رو نمی دونند می دونند که نمی دونند....

برگردیم به مطلب هدف چیه؟

باز می فهمیم که هدف باید خودم باشه... برای روشن تر کردن دنیام... برای پیوستن به بی کرانها... بدون اینکه بخوام فکر کنم احد و ناسی چی فکر می کنه... خسته شدم از خودخواهیاشون... خسته شدم از کلنجار رفتن باهاشون... خسته شدم از اینکه بگم من می دونم و اون بگه من می دونم... اگر می دونم می خوام برای خودم بدونم... خسته شدم از قضاوتها و نق زدنهاشون... ساکت و بی خیال قضاوتها... مثل مدیتیشن که می گذارم اون فشار حرف زدن بیاد و بره تا به خودسازی بالاتری برسم... هدفم روشن شدن مطلب برای خودم هست... خودم هستم که باید پا به دنیای روشنی بگذارم... بدون توجه به هر کسی... راه گمراهی دیگران رو نرم... به خاطر دیگران به وادی های گمراهی نرم... راه رو خودم بپویم... مقصد رو خودم ببینم... من که از همه چی گذشتم باید انگیزم شخصی باشه... باید که پیش برم... به سمت روشنی

مهربانی

مهربانی و تواضع چیزی نیست که بخوای به زور اداش رو در بیاری... نیاز به نوعی معرفت، احساس همدلی و خود را جای دیگران گذاشتن دارد... نیاز به عدم غرور و بی آلایشی خاص دارد....

اگر مهربون و متواضع هستید به خودتون ببالید... خیلی تحت تاثیر این آدمهای جاه طلب که ممکنه مهربونی شما را به پای چیزهای دیگه بگذارند قرار نگیرید... مهربانی خودش از شعور و هوش و تعادل میاد... 

اونقدر مهربونید که حتی نمی خواهید کسی را خجل ببینید

ولی همه مردم اینطور نیستند... خیلی ها درگیر خودخواهی هستند... دلتون به اونها هم بسوزه، شاید اونها هم نیاز به محبت دارند تا به مزه و طعم همدلی رو برسند...

منتقد

دلیلی که نمی تونستم منتقد باشم... این بود که نمی شه هم امیدوار به روزهای بهتر برای کشورت بود، هم ایده ال بود و هم اینکه اذعان به مشکلات و ضعفها و ناکارامدی ها کرد.... این تناقض که بر مود و روحیه و جبهه و هدف گیری تو سایه می اندازه باعث می شه که برخی چیزها رو صرف نظر کنی....

هرچند وقتی سومدیریت و بی فرهنگی رو می بینی (که البته باز همه جای دنیا هست) فکر می کنی بهتره همون انتقاد کنی تا تغییرات دلخواه باز به شکل نسبی صورت بگیره... یعنی به جای اینکه سرمون رو بکنیم زیر برف و خوشبین باشیم، بهتره واقع بین باشیم و حرکتی انجام بدیم... مطمئنن نتیجه هرچی باشه در حالت دوم بهتره از حالت اول است...

پیشبینی و یادگیری

گفته شد که پیشبینی (مخصوصا از لحاظ نظری و در یادگیری با ناظر و یادگیری تقویتی) یکی از مفاهیم و روشهای مهم در یادگیری هست

یعنی اینکه شما پیش بینی می کنی و یک پاسخ در مورد پیشبینیت دریافت می کنی اگر پاسخ مثبت بود پس پیشبینی تو تقویت میشه و توانایی تو در پیش بینی درست تقویت می شه و همین پیش بینی درستتر یعنی اینکه تو چیزی رو یاد گرفتی

پیش بینی می تونی نسبت به پاسخ کامل یک مثال باشه، و یا پیش بینی لحظه به لحظه برای رسیدن به یک هدف... اینکه چقدر از هدف فاصله دارم و پیش بینی کنیم که چه کاری ما رو به هدف نزدیکتر می کنه، تا قدم به قدم راه و مسیرمون رو اصلاح کنیم تا به اصطلاح مسیر رو یاد بگیریم....

این تاحدی مسئله یادگیری در هوش مصنوعی بود که حتی می شه به انسان و حتی تئوری یادگیری که خودمون در مورد مطالعه و دروس بحث کردیم هم می تونه کمک کننده و موثر باشه.... پیش بینی، پاسخ، و تقویت و یا تضعیت و یادگیری

فرق

باز تاکید می کنم به دلایلی که ما یک مطلب رو خوب می فهمیم و یا خوب نمی فهمیم...

گفتیم که یکی از چیزهایی که ممکنه باعث بشه ما یک مطلب رو نگیریم این هست که مثلاً دو تا روش داره توضیح داده میشه و ادعا می شه که فرق دارند ولی ما فرقشون رو متوجه نمی شیم.... همینکه بدونیم عامل عدم درک اون مطلب ناتوانی از افتراق این مسائل هست... خودش کمک می کنه که راه رو درست بریم....

البته، به همین شکل سوالات در مورد "فرق" می تونه برای فهم مطالب به ما کمک کنه... مثلاً خودمون خوداگاه یا ناخوداگاه بپرسیم فرق این با اون چیه... فرق ایکس با ایگرگ چیه... و در کنارش اصلاً چرا ایگرگ اومد وقتی که ایکس بود ....

حسادت

آره، بودن کسانی که قبل ار همه گیر شدن این مریضی فکر می کردن مشکلی با فقط ایران هست که این ویروس گسترش یافته... البته مشکل که هست، ولی خوب بعداً نشون داده شد که این مشکل در خیلی از کشورهای دیگه هم ممکنه باشه و نباید زود قضاوت کرد.... این کلیت حرفی هست که خوب خیلی ها می زنند و شاید از این امر که بقیه همه قصر در نرفتن همچین ناراحت هم نباشند....

اما بحث حسادت هم هست... اینکه بلاخره شاید ما اصلاً خوشمون نیاد ما در وضع بدی باشیم و مثلاً فلان کشورهای اروپایی یا آمریکایی وضع بهتری داشته باشند... اما آیا اونها گناه کردن که وضعشون بهتره؟ غیر از این هست که مدیریت بهتری داشتند، تمهیدات بهتری چیدند و تلاش بیشتری کردند؟ پس چرا دیگه حسادت... آیا نه اینکه ما هم اگر کمی خودمون رو جمع کنیم و تلاش بیشتری کنیم باز به شکل نسبی می تونیم آبرومندتر این قضیه رو مدیریت کنیم... از طرفی اینجا بحث انسانها و جون انسانهاست که نباید با مسائل سیاسی و غرض ورزی ها قاطی بشه...

سیاست

بعضی وقتها هم هست که به جای احساسی واکنش نشون دادن و زیاد امیدوار یا ناامید شدن، می شه بر اساس یک سری فاکتورها و تجزیه تلحلیهای مبتنی بر روانشناسی و جامعه شناسی و سیاسی حرکت مناسبی انجام داد... نیازی به ناراحت شدن نیست... کلاً باید فکر بشه که با چه نقشه و طرحی می شه اثرگذار بود و یا به یک منفعت ملی رسید و پیش بینی کرد که چه گامهایی برداشته بشه و چه حرفهایی زده بشه... حرفها واکنشی نباشه بلکه سنجیده باشه و از روی همون فکر و سیاست... این روش شاید از بهترین روشهاست که خیلی فرد رو درگیر احساسات نمی کنه... البته این فکر نیاز داره که تحلیل درستی از موقعیت خودت و یا کشورت و حریف بکنی و با نقشه و طرح به هدفت برسی... حتی شده بعضی وقتها از طرف تعریف کنی... نقاط قوتش رو برشماری... به اهدافش نگاه کنی.. و مثل یک بازی شطرنج جلو بری...

عقاید

عقاید ملت مختلف هست... همه جور آدمی داریم... هر کسی نظری داره طبق شخصیت خودش و البته خیلی ها هم هستند که جاهلند و یا خودخواه هستند... مثل همین آخوندی که بدون ماسک توی بیمارستان می چرخید... لجاجتها خریتها حسادتها و خیلی مسائل دیگه دخیل هستند...

از طرفی هر کی هم هرچی می گه وحی منزل نیست فقط بخشیش ممکنه درست و بخش زیادیش ممکنه تنها نظر شخصی باشه... که برای افراد فرق می کنه