تفکیک
ببین برای ساده سازی مسائل باید اونها رو تفکیک کنی... اینطوری برای هر مسئله توی چارچوب خودش فکر می کنی... الکی دچار تناقض نمی شی... چون خیلی مسائل ابعاد مختلفی دارند و هر بعد باید تفکیک شده مورد بررسی قرار بگیره...
ببین برای ساده سازی مسائل باید اونها رو تفکیک کنی... اینطوری برای هر مسئله توی چارچوب خودش فکر می کنی... الکی دچار تناقض نمی شی... چون خیلی مسائل ابعاد مختلفی دارند و هر بعد باید تفکیک شده مورد بررسی قرار بگیره...
قضیه این بود که از کار کردن باید استقبال کنم... لذت ببرم، اصلاً اینکه کی تموم می شه و این بحثا نباشه ... کار تفریح و کار لذت داره...
اما قضیه بعدی اینه که کار رو مثل ورزش انجام بدیم... نحوه گرفتن و کار با بیل و فرقون باید مثل گرفتن دمبل و هالتر باشه و از کشش و قوس و بدنسازیش لذت ببری...
همه بخث فقط بحث با طرف مقابل و واکنش نشون دادن نیست... بعضی وقتها باید با خودمون حساب کتاب کنیم که اصلاً ارزشش رو داره، نتیجش چه خواهد بود و غیره...
یه چیزی که جداگانه باید می نوشتم این هست که هر چیزی که هر شخصی می گه وحی منزل نیست... اینها اکثرا نظرات شخصی افراد هست... به شخصیتشون و تجاربشون وابسته است... اینکه چقدر از روی واقعیات حرف بزنند، جای سوال و بررسی داره... شاید نکاتی توی حرفاشون باشه (همون حقایق و فکت های دنیا) که باید خودت استخراج کنی اما خیلی از حرفاشون هم نظرات شخصی است...
بگذریم... در مقابل اون هم نمی گم که هیچ استدلال و تفکری پشت حرفاش نیست و یا خیلی از حرفاش ناشی از پیش داوری هست که باید ابهامات برطرف بشه... هرچند باز وظیفه اون هست که دوباره حرف رو بخونه و درست بگیره... گفتن و تکرار خیلی فایده ای نداره... اینکه بگی فلان چیز واقیعت هست مغایرتی با واقعیات دیگه نیست... و حرفهای من هم روش اثرگذار بود....
اما باز کم و بیش خودشیفتگی و علایم افراد خودشیفته رو بروز می ده... هرچند نیاز به همدردی داره... چون به قولی ته افراد خود شیفته (همون عدم اعتماد و جبهه گیری و عدم حس همدلی و تحقیر و غیره) ناشی از یک حس نا امنی داره که باید کمکشون کرد بهش فایق بیان... ولی بلاخره حس همدلی ندارن... خودخواهی رو ترجیح می دن و بدتر از همه راحت طرف رو تحقیر می کنن که به سلامتی طرف مقابل نیست که این رابطه ادامه پیدا کنه... هرچند می شه مدیریتش کرد... نیاز به جواب دادن و یکی به دو کردن نیست ... به قول یارو اونها اصلاً نمی خوان کسی رو بهتر از خودشون ببینن و پیدا کنن... همه چیز آخرش به خودشون ختم می شه اینکه اون تایید رو هر جور که هست بگیرن و این بعضی وقتها کمی .... بگذریم... باز وظیفه ما هست که مدیریت کنیم... به قولی باید جاخالی بدی و ولش کنی طرف رو بره... چون تو که هدفت اذیت کردن کسی نیست...
و این وسط هم بگم شخصیت متعادل ما و کمک به داشتن شخصیت متعادل برای فرزندانمون هم مهمه...
جواب که دارم و مهم هم همین بود که برای خودم جواب داشتم و مختصر و مفید هم انتقالش دادم... وظیفه اونه که روی تک تک کلمات فکر کنه... اما قضیه اینه که کارهای مهمتری دارم... باید ذهنم رو درگیر کارهای مهمتری کنم.. به دکتری، به تحقیق و مقاله ... و باید از سر علاقه و کنجکاوی و مستمر هم باشه... وگرنه این بحث ها که تمومی نداره... بعدش هم دیدی که هی توی ذهنت تکرار می شن، هی دنبال جواب بهشون هستی و به آسونی کلی وقت رو تلف می کنند.... این هست که نمی خوام درگیرشون بشم... چون فقط زمان خودشون نیستند... هر کسی دوباره می خواد بگه نه منظورم این بود و اون بود و دفاع کنه... حتی اگر حرفت رو بپذیره کوتاه نمیان...
مشکل همینه که بعضی وقتها اینقدر سرگرم عقده گشایی از دیگران می شیم که یادمون می ره که وضعیت خودمون چیه و از هر نقصی ممکن است دفاع کنیم تا جوابی برای طرف مقابل داشته باشیم... قضیه اینه که بابا اونها رو ول کن و ببین خودت می خوای چه اوضاعی داشته باشی... همه کشورها و مردم دنیا هم همین کار رو می کنند و حقشون هم هست... بله این چیز عجیبی نیست که توی این دنیا هر کسی به فکر خودش هست... این کشف تازه ای نیست... و باز به همین علت کشورها به این نتیجه رسیدن که روی منافع ملی و مشترکشون همکاری کنند و مثلاً آمریکا و همکاری با آمریکا برای اروپا جذبه بیشتری داره تا همکاری با ایران... ما هم باید خودمون رو قوی کنیم تا جایی که بتونیم با یک سری کشورهای مستقل منافع مشترک پیدا کنیم و یا حتی به تنهایی بتونیم منافع کشورمون رو تامین کنیم... اما همه اینها باز به این معنی نیست که ما در مورد اوضاع داخلی انتقادی نداشته باشیم... این یک ملت هست که قراره سرنوشتش رو بدست بگیره و منافع خودش رو تامین کنه ... دموکراسی یعنی همین... وگرنه اگر اختیار رو به اقلیت دادی هیچ تضمینی نیست که اونها در جهت منافع اکثریت گام بردارند...، ممکنه بردارند و ممکن هست هم برندارند... و اگر قدرت مادام داشته باشند که دیگه بدتر
یک قضیه مهم بحث انرژی بدن هست. ما در طول روز غذا می خوریم و انرژی کسب میکنیم و نیاز هست که این انرژی به نحوی تخليه بشه، تصورات جنسی و مالش و کشش جنسی و جسمی بخشش به خاطر همین تخلیه انرژی است... پس یا بهتره با ورزش و کار این انرژی رو تخلیه کنی و یا خیلی از این کششها و مالش ها پرهیز نکنی و حتی به شکل مدیریت شده ازشون برای تخلیه انرژیت استفاده کنی...
در ادامه "فهمیدن و نفهمیدن" خیلی از مباحث یادگیری پیدا کردن تفاوت بین مفاهیم و تفکیک اونها از هم هست... یعنی مثلاً چرا این گفته شد و فرقش با قبلی چی هست... بیان تفاوت و شباهتهای روشها بخش زیادی از دروس است.
اولاً که تو قرار نیست چرخ رو دوباره اختراع کنی، تو باید فقط در جریان اکتشافات و ایده ها قرار بگیری و البته به لطف امکانات جدید پیاده سازی خیلی از این ایده ها کار سختی نیست و خیلی کارهای سطح پایین قبلاً پیاده سازی شده و جا برای ایده پردازی در سطوح بالاتر فراهم شده... یعنی ابزار فراهم شده
بعدش هم خیلی از مباحث جدید شسته رفته تر از مباحث قدیمی هستند.... ایده ها کاملتر و حتی خلاصه تر شدند... تفکیک شدند... مثلاً این ماهیت یادگیری باناظر لزوماً چیز سختی نیست... کلی کتاب در موردش خوندی و الان مسئله برات خیلی آسون شده... همین تو کلی پروژه با شبکه عصبی پیاده کردی... و یا ایده اون امبدینگ ها چیز سختی نبود و شاید شسته رفته تر از wordnet و غیره هست و قدرتشون هم خوبه... حتی ترجمه ماشینی جدید هم کیفیت بهتری داره و هم باز شسته رفته تر از روشهای قدیمی هست... قوانین نیوتن خیلی بهتر از قوانین قدیمی مباحث فیزیک رو تشریح می کنه... در واقع معما حل شده و آسون شده و دیگه تو با معما روبرو نیستی... عملکرد بدن و مغز الان توی دروس دبیرستان تدریس می شه در حالیکه صد سال پیش اصلا نمی دونستند کار مغز چیه... به هر حال مباحث جدید هم آسونی و شسته رفتگی خودشون رو دارن
از طرفی هدف تو یاد گرفتن کتابی هست که می خونی و درسی هست که داده میشه... و نیاز به گذاشتن وقت و دقت هست و نتیجش تسلط بهتر روی مبحث هست...
در حین خوندن تصویر و ساختاری از موضوع رو در ذهن خودت ایجاد میکنی... خوندن فعال یعنی دنبال این باشی که این تصویر رو کامل و بهروزرسانی کنی... بعضی وقتها باید بیفتی سرچ کنی و اینور و اونور نگاه کنی تا قضیه جا بیفتد و بعضی وقتا هم شروع کنی به خوندن و جلو رفتن در مطلب توجهت رو متمرکز کنی که اون ساختار از بالا به پایین کامل بشه...
الآن وظیفه کیه؟... اونها باید زنگ میزدن تشکر میکردن... میپرسیدن چند شده... نه اینکه من... جاها نباید عوض بشه... به هر حال شاید باید یادآور شد چون این تویی که طلبکار هستی و طلبت هم بحث خودت نیست این یک قانون هست... قیمتش اینه.. این روزا دستشویی هم بری پول میگیرن و حق هم دارند...
اونها استفادهی بردن و باید پولش رو بدن...
چرا و چگونه
اینها دو سوال هستند... سوالهای چرا معمولاً فلسفی هستند و شاید سخت ... بسته به هدف دارند ولی باز چرا این هدف خودش جای سوال هست
سوالهای چگونه هم جوابهای خودشون رو دارند... چگونه به یک هدف خاص رسید نیاز مطالعه و ایجاد یک برنامه هست... جالبه که این مباحث توی یادگیری تقویتی میاد که ماشین خودکار راه رسیدن به هدفی که براش تعیین شده رو فرا بگیره
اما همشه قبل از چگونه، سوال چرا مطرح هست... قبل از اینکه بگی چگونه از الف به ب برم، سوال پیش میاد که اصلاً چرا باید از الف به ب رفت... اگر همه چیز توی الف اوکی و درست هست چرا باید رفت؟
دلیل
آیا دلیل درست و موجهی وجود داره؟ برای چراها معمولاً دلیل ارائه می شه...
به قول مولانا انسانم آرزوست... هم صحبتی... با معرفتی آرزو دارم.... بحث کنترل این احساس هست... این احساس وجود داره... ولی کش دادن بهش که چی؟ درگیری ذهنی میاره... کلاً ما از خیلی کارها ممکنه اجتناب کنیم چون برامون درگیری ذهنی میاره... شاید به همین خاطر هست که هدف بوداییها و غیره خلاص شدن از این درگیریهای ذهنی است... به قولی یک نوع تسلط به نفس و کنترل نفس
وقتی حرفی نزنی دیگه پیگیری هم نمی خواد... ولی وقتی حرفی زده شد، می خوای بدونی اون چی جواب میده و ...
نکته مهم دیگه در درس خوندن توجه است. باید به چیزی که میخونی دقت و توجه داشته باشی،مگر اینکه قبلا شنیده و خونده باشی و بخوای ازش بگذری، در غیر این صورت باید توجه کنی و اون تصور ذهنی رو کامل کنی... اگر حواست پرت بشه و به چیز دیگری فکر کنی حتی با اینکه داری متن رو میخونی چیزی متوجه نمیشی... پس حواست جمع باشه برای بهرهوری خوب.
وقتی مطلبی رو میفهمی چه با کلیات چه با جزئیات قادری که اون رو بازگو کنی و آماده جواب دادن به سوالات در موردش هستی( درک مطلب)...مطالب به شکل ساختاریافته در ذهنت قرار گرفته و هر چيزی طبق پیشبینی است و سر جاش قرار گرفته... اما وقتی که مطلبی رو نفهمیدی و یا ساختارش در ذهنت شکل نگرفته... طبق پیشبینی ات نبوده... یک چیز دیگه انتظار داشتی یه چیز دیگه شنیدی... یا این رو درست نگرفتی و یا مطلبی که قبلاً فکر کردی فهمیدی و در تناقض با این مطلب هست رو بد فهمیده بودی... به هر حال حس میکنی که این چیزی نبود که انتظار داشتی و باید دوباره حلاجیش کنی و با آموزههاي قبلیت تطبیقش بدی...
هر قسمت از کتاب مثل یک گفتگو هست... از کلیت ماجرا تا جزئیات... و وقتی آزادانه در مردشون فکر میکنی و توی ذهنت خلاصه میکنی خیلی از اون سؤالات از کلیات تا جزئیات ممکن است برات مطرح بشه و جوابشون رو کتاب مثل یه دوست خوب میده...
هرقسمت و یا پاراگراف از کتاب در واقع پاسخ به یک پرسش هست... پاسخی که ممکن بود خودت هم حدس میزدی...
یه بحث، که بحث ترکیب، هم در خوندن و هم در بحث با اساتید است... ترکیب چیزهایی که خلاصه و جمع و جور و شهودی یاد گرفتی با چیزهای که در دروس و مقالات خوندی... یعنی هر دو رو باید در ذهنت نگه داری تا هم مطمئن باشی که واژه ها و اصطلاحات رو گرفتی و مسلطی و هم مطمئن باشی که مطلب رو شهودی و خلاصه گرفتی و خلاقیت بسط و گسترش و بحث در موردش رو هم داری...
از آمریکا بیشتر بدم بیاد از خشکه مقدس های بی منطق داخلی؟
البته بستگی داره که انیگزه هر کدوم چیه... هرچند خشکه مقدس ها هم می تونند گرفتار جهل و خودخواهی باشند...
منطق حتی اینجور مواقع هم می تونه به کمک بیاد... اول اینکه می تونی از هر دوشون بدت بیاد... تناقضی وجود نداره... دوماً آمریکا مسلما هدفش هم این نیست که به خاطر تو یا مردمت خوب باشه... اونها به فکر ملت خودشون هستند و نمی شه هم سرزنشون کرد... هر کشوری باید در مرحله اول به فکر ملت خودش باشه.... البته باز توی یک کشور عده ای که اسمشون مسئول باشه هم لزوماً به فکر کل ملت نیستند... بینشون آدمهای سودجو، ریاکار و جاهل هم پیدا می شه... اینجاست که کل مردم یا کل یک ملت باید به فکر خودشون باشند... کل ملت به فکر کل ملت هستند، به فکر تصمیماتی که کل آمال و آرزوی جمعی و منافع جمعشون رو تحت تاثیر قرار می ده....
وقتی ویدیو خوب هست که شاید بتونه در عرض ۱۰ دقیقه مطالبی که باید در ۲۰ ساعت می خوندی و شاید باز درست نمی گرفتی رو بهت یاد بده چرا از این ابزارها استفاده نکرد؟ یعنی ابزارها و ویژوالیزیشنهایی که اصل مطلب رو بهت داره تدریس می کنه
لزوم مرور دوباره
یادگیری با مغز انجام می شه... مغز باید بتونه پیشبینی کنه و در حین گوش دادن اون ساختار مفهومی رو کامل کنه... شاید با یکبار گوش دادن نتونه این کار رو درست انجام بده... اما در دفعه دوم چون می دونه روند داستان به چه سمتی است خیلی بهتر می تونه پازل ذهنی رو کامل کنه و یاد بگیره
همون بحث قبلی، اینکه اگر واقعاً درگیر مبحث باشیم و زمینه لازم را برای گرفتن ایده ها و مفاهیم داشته باشیم، می شه در هر حال درس خوند... می شه توی سروصدا نکته جدید یاد گرفت، می شه حتی موقع غذا خوردن و نهار هم نگاهی به یک مقاله کرد و نکته یاد گرفت
پس
اینجور نیست که حتما بخوای کلی روز برنامه ریزی کنی که مثلاً چارتا مطلب رو بخونی... مطلب برای خوندن زیاد هست، و میشه در همه حال و وضعیتی مطلب جدید رو یاد گرفت و جلو رفت... یعنی این روش در وضعیت تو روش مناسبی است
اولاً خوب خیلی از مفاهیم هست که تو قبلا خوندی و یا به اندازه کافی برات گفته شده مثل همین فرض کن موازنه بایاس و واریانس... ولی هر چی دوباره بخونیشون مثلاً رابطش رو با آمار بهتر درک می کنی... خیلی از اینها مفاهیم سختی نبودند ولی نیاز بوده که تو به گوشت بخوره و مفهومشون رو درک کنی...
صاحب نظر بودن
پس همونطور که گفتم بهتره تو در مبحث درگیر بشی... انگار که صاحب نظری و می خوای نظر بدی... در واقع یادگیری نباید چیزی استرس زا و به خاطر نمره باشه... بلکه باید به شکل فعالانه همراه با پرسش و تفکر و تحقیق باشه... البته در ابتدا که شاید همون بحث اکسپلوریشن باشه باید به شکل رندم مطالب متنوع زیادی را حتی اگر کامل نفهمیدی چک کنی تا کم کم یک تصور همه جانبه و کلی از موضوع توی ذهنت شکل بگیره و با اصطلاحات آشنا بشی... بعد دوباره سعی کنی چیزی که فهمیدی رو به شکل خلاصه در ذهنت باز خونی کنی... راه حل همینه... هر کی هرچی دیگه می گه چرت می گه... بحث و پرسش و تحقیق و جلو رفتن...
دروس مختلف چرا به وجود آمدند.. اکثرن همیشه یک مسئله بوده و آدم می خواسته که این مسئله رو حل کنه و این مسئله خودش میتونه یک مثال باشه از یک سری مسائل و یا یک کلاس از مسائل... بعد با سعی و خطا و با روشهای مختلف یک راه حلی پیدا شده که این مسئله رو حل کرده... به دنبال اون سعی شده از این راه حل مسئله و نکات مهمش برداشته بشه و یک تئوری و یک نظریه براش ایجاد بشه و این مسئله خودش فرمول بشه و در کتابها با فرمول تدریس بشه و بعد راه حلش هم باز فرموله بشه و گفته بشه... و حالا اگر هم این نکته رو تو ذهنتون باشه میتونید دروس را به همین شکل یاد بگیرید... بامثالهای شروع کنید و بعد از این تئوری و این کتاب و ما مفاهیمی که ارائه میده نهایتن چگونه این مسئله خاص و یا یک مساله خاص را حل میکند
بحث یادگیری همان پرسشگری و کنجکاوی است.. اگر با این روحیه درس بخونیم و حتی یک پاراگراف دوباره مرور کنیم و سوال کنیم که چی یاد گرفتیم و حتی پیش بینی کنیم که موضوع چیه و چی باید باشه خیلی میتونه کمک کنه به فهم مطالب
ببین دنبال ویدئو و مطالبی باش که بهت گوشه زوایا رو نشون بده ... به این می گن یادگیری... همین کاری که اینجا می کنی... هر روز سوالاتی می کنی و به سوالاتت جواب می دی... خوندن هم یعنی همین نوع کنجکاوی تا سر در آوردن از یک موضوعی... و هی توی ذهن تحلیل کردن و سوال کردن که حالا خلاصش رو بگو چی شد....خیلی از این خلاصه ها رو البته می شه دوباره اینجا نوشت و تحلیل کرد
مثلاً دانش چیه؟ الان ویکیپدیا یک منبع دانش هست... ولی چیزهایی که ما قرار ازشون سر در بیاریم و یا سوال کنیم خیلی زیاده... از اطلاعات پزشکی بگیر، تا ورزشی، تا ترامپ تا روحانی تا مدوار تا خیلی چیزهای دیگه...
از خودت اهمیت رو بپرس
دکتری مهمتره یا سلامتی؟
سلامتی
آزمون جامع الان مهمتره یا ... ؟
آزمون جامع...
انتخاب موضوع هم باید با کنجکاوی و با هدف همون داده و مقاله و غیره انجام بشه
تمرکزت رو بزار روی کارهای مهمی که باید انجام بدی... آزمون زبان و آزمون تخمی جامع... هر روز با همین اهداف هر کاری که می تونی رو انجام بده... از این پل هم بگذر و در کنارش حالا تزت رو هم پیدا می کنی
باید به فکر سلامتی باشم...
نسخه
درسته کمی وقتم رو گرفت ولی خوب درسهای زیادی داشت.... مخصوصاً تشکیلات کار گروهی و حتی کارهای ساده ای که می شه کرد که بازدهی و بهره وری کل گروه رو افزایش بده، مشکلات، سروکله زدن با مردم، دستور دادن، برنامه دادن، اتاقهای مجزا، اهمیت اتاق و غیره... خیلی خیلی بود که باید بعداً به تفصیل مرورشون کرد...