موفقیت

نتایجت خوبه ولی عمل و پایبندی هم لازم هست... صبر و حوصله.... آدمهای موفق اونهایی بودند که از سرگرمی ها و کارهای بی خود معمول گذشتند تا یک هدف معنی دارتر رو دنبال کنند

و همیشه هم به خودشون نهیب زدند و تکرار کردند که برگردند به سر کارهای مفید و از اللی و تللی بپرهیزند... این چیزها در دراز مدت ثمرش رو نشون می ده... پس این قضیه هم یادت نره

انتخاب موضوع

وقتی که به یک موضوع علاقه داری و کنجکاوی از دنبال کردن و انجامش خسته نمی شی... کنجکاوی که نتیجش رو ببینی .. به چشم وقت تلف کردن بهش نگاه نمی کنه... این خودش می تونی انگیزه ای برای انتخاب موضوع باشه... موضوعی که واقعا سوا از هر چیز علاقه داری باش آشنا بشی... مثل یک کتاب رمان بخونیش

اما موضوع دیگه اینه که واقعاً همچین موضوعی می تونه مقاله و روش و ایده ایجاد کنه...اینها دو موضوعند که باید بینشون یک موازنه پیدا کنی

برای چی اینجام

می تونستم توی معدن باشم و کلی پول در بیارم... یا می تونستم برم خارج کشور ... البته شاید اونجا همصحبتهایی که الان زنم داره رو نداشت... بگذریم ... می تونستم برم یک دانشگاه راحتتر و نزدیکتر...ولی اومدم اینجا... برای چی اینجام؟؟؟ آیا چیزی غیر از یادگیری ارزشی داره؟؟ نه

 

برانداز کردن

گفتیم که در امر یادگیری باید انتخابگر باشی

خوب قبل از اینکه بخوای زیادی روی یه چیزی وقت بگذاری، مثل همین تمرینات و یا اصلا بخوای جوری حلشون کنی که یادگیریت تقویت بشه باید براندازشون کنی و مرورشون کنی که اگر این تمرین رو حل کردم چی گیرم میاد... احتمالاً کدوم دید من رو گسترش می ده؟ چه علمی به من اضافه می کنه....

البته این رو هم بگم حالا 16 بشی یا 19 یک عدد هست که روی کاغذی چاپ شده و شاید اصلا بخوای چندتا از سوالات رو صرف نظر کنی... گور باباش... به جاش بهتره از اینکه بخوای سلامتی خودت رو روش بذاری... سلامتی بالاتر از همه چیزه ... این رو هم یادت نره

هدف و ارزش

همیشه این سوال هست که هدف یک کار چیه... هدف یک کار ارزش یک کار رو تعیین می کنه و اگر هدفی پیدا نشه یعنی کار ارزش نداره

بی اهمیت

یک جنبه دیگه این قضیه اینه که باید کاملاً حرف و نظر دیگران در مورد خودت و یا در مورد شهرت، کشورت بی اهمیت باشه... چون در واقع نظری نیست... نظر خوب وجود داره نظر بد وجود داره... هر کسی از دری می گه... باید این کشور رو مردم برای خودشون بسازند و نه برای نظر دیگران... ماشالله نزدیک به 80 ملیون آدم هم اینجا زندگی می کنه بحث یکی دو نفر نیست بلاخره اگر این خیل ملت چیزی رو بخوان می تونن کم کم بهش برسند...

 اگر همه دنیا بگن که ایران بده نباید اهمیتی داشته باشه و اگر همه دنیا هم بگن ایران خوبه نباید اهمیت داشته باشد... البته اگر کشوری به فکر کار خودش و سازندگی باشه و انصاف و اخلاق جزء طبعتش باشه دیگران هم خواه ناخواه تحسینش می کنند ولی کارها باید همیشه ذاتی باشه تا معنی داشته باشه و ارزششون تهدید نشه...

حتی حضورت در اون سایت و فرستادن مطلب هم باید هدف شخصی دیگه ای داشته باشه... تعداد دنبال کننده و تعداد رای و امتیاز اینها هدف نیست، حتی تبلیغ کشور و مردمت هم هدف نیست... اگر هدف دیگری نمی تونی پیدا کنی اینها رو هدف  قرار نده... ولش کن و به کار مهمتری بچسب... بله مردم خیلی چیزها می گن خیلی کارها می کنند ولی مگر هر کی هر کاری کد این نشون میده که اون کار ارزش داره؟؟

بگرد ببین آیا هدف شخصی تر و بهتر با نتیجه ماندگارتری پیدا می کنی یا نه... وگرنه این مردم و کشور و تاریخ برای هزاران سال بوده و هست.... 

پس همیشه این سوال هست که هدف یک کار چیه... هدف یک کار ارزش یک کار رو تعیین می کنه و اگر هدفی پیدا نشه یعنی کار ارزش نداره

انتخاب

وقتی خوب همه چیز رو مرور می کنی یک چیز مهم همینه که همیشه باید انگیزه کار از جانب خودت باشه... و این برای بقیه هم صادق هست ... هر کسی کاری که فکر کرده خوبه یا درستی و یا از سر خودخواهی و یا به هر دلیل دیگه انجام می ده.... می بینی دو تا آدم ظاهرشون کاملاً مثل همه یکی خودش رو وقت مردم کرده ... مثل همون دکتری که حتی پول از مریضاش نمی گرفت، خونه مستاجری بود و یا شاید هم براش مهم نبود که از این طریق بخواد مشهور بشه... اینجوری دوست داشت 

و یا فردی که پخی هم نبوده ولی سعی کرده به هر طریق بره اونور و حالا معلوم نیست در چه وضعیتی هست... و نکته بعدی اینه که اونها هم صددرصد نمی خوان بگن کار درستی کردند و یا نکردند... همیشه یک تصمیم بوده، یک انتخاب بوده مثل انتخابهایی که خودت داشتی ... یه چیزی بدست میاری و ممکنه چیزهایی رو هم از دست بدی... حالا اونهایی که این انتخاب رو کردند نمی گن همه چیز آسون بوده... حتی شاید برگردن انتخاب دیگری بکنند ولی خوب فعلاً تصمیمی بوده که گرفتند... همش یک سری انتخاب هست... یکی ولنگاره و دنبال هوی شهوت هست... یکی به فکر مسئولیت و کاره ... آدمها فرق می کنند و قانونی هم وجود نداره... فقط خودت باید انتخابی کنی 

یادگیری همه چیز امکانپذیره

اصل: تو می تونی همه چیز و یا خیلی چیزها رو یادبگیری اگر به اندازه کافی وقت و تلاش براش بگذاری

خوب این یک اصل هست... لازم نیست وسواس داشته باشی و بخوای اثبات کنی که همه چیز رو کامل و جامع بلدی... به قول معروف همه چیز را همگان دانند.

اما ما وقت برای این چیزها نداریم... هزاران کتاب، مطلب... همین جا بگم از فرمول نترس ...فرمولها در واقع یک روشی هستند برای بیان دقیقتر مفاهیم.... و البته ریاضیات... پس ما قرار نیست فرمول یاد بگیریم بلکه قراره مفاهیم پشت اونها رو یادبگیریم به شرطی که به کارمون بیاد، علاقه داشته باشیم دانشمون رو کامل کنند و در حوزه انتخابی ما باشند...

پس ببین هدفت چیه. علاقت چیه، چه چیزی می تونه به کارت بیاد، چه چیزی می تونه دانشت رو تکمیل کنه و چه چیزی در حوزه تخصص و کاری هست که انتخاب کردی... البته قبلش هم باید واقعا فیلد و موضوعت رو انتخاب کرده باشی... بعدا نمی خوان که تو در مورد همه چیز بدونی (البته اون در کار و حرفه مطرح می شه)... در این دوره می خوان روی مطلب و حوزه ای که انتخاب کردی مسلط بشی و ایده بدی

آسونه به شرطی

می شه درس خوند، می شه با موفقیت و به موقع این تزت رو تموم کنی و هم یادبگیری و لذت ببری و هم تمومش کنی به شرطی که واقعا کارهای متفرقه و دللی پللی رو بذاری کنار .... بله کارهای اصلی و استراحت و ورزش و غذا و غیره لازمه و پیش میاد ولی فقط کمی از این کارهای الکی دیگه رو کم کن... به جاش چارتا شنا بزن... یا بخواب... 

نه گفتن

شما می تونید به کسی نه بگید.... فقط باید بدونید که می تونید به کسی نه بگید، این رو باید خودتون با خودتون بدونید.... اما این معنیش این نیست که شما راحت به بقیه "نه" بگید....

شما هدفتون اینه که از یکی صرف نظر کنید می تونید بدون قیافه و ژست گرفتن و با ادب و یا حتی روشهایی که طرف رو نرنجونه منصرفش کنید

درسته از طرفی فرد مقابل هم باید تحمل نه شنیدن رو در خودش تقویت کنه و این رو حق شما بدونه ... اما بلاخره ما همیشه نوعی احترام و ارتباط با هم داریم قرار نیست چون من می تونم نه بگم دیگه همه چیز رو فراموش کنم.... اولا که دونستنش مهمه و اینکه این حق رو به خودت می دید... اما اینکه واقعا چه جور رفتار کنید انتخاب خودتون هست... 

 

ادامه نوشته

انتخاب

قبلاً هم نوشتم... هر کسی بنا به سلایق و علایقش که حتی خیلی هاشون رو خودش انتخاب نکرده و در وجودش هست برای زندگیش انتخابی می کنه .... نمی شه گفت چرا اونها اینطوری هستند یا نیستند... انتخاب کردن که اینطور باشند.. و شاید هم آخرش به نفع اونها شد و یا نشد! کی چی میدونه! تو هم انتخابهای خودت رو داری

مقایسه

اصلاً مگر قراره که تو خودت رو با کسی مقایسه کنی؟ اگر هیچکس توی دنیا نبود تو چطوری می خواستی خودت رو به کسی مقایسه کنی؟ اونوقت چه احساسی داشتی؟ پس معلوم می شه که مقایسه یه چیز بی معنی هست... مهم اینه که تو سالم باشی، اومدی توی این دنیا نگاه کنی، لذت ببری، کشف کنی ... مثل وقتی که انگار هیشکی غیر خودت توی این دنیا نیست... پس مقایسه الکیه

آسون سازی

قضیه این بود که من بعضی وقتها زیادی مسائل رو سخت و قاطی می کنم در حالیکه می شه خیلی ساده تر بهشون نگاه کرد و حتی بی خیالتر... بحث overthinking بحث دیگه ای است... فکر کردن لازم هست... اما حساسیت زیاد و یا قبول نکردن برخی سادگی ها درست نیست... باید قبولشون کرد و یا تفکیکشون کرد و رهاشون کرد... کلنجار رفتن باهاشون درست نیست.... یا باید جور دیگه ای تفسیرشون کرد... در ظرف خودشون در موردشون حرف زد و .... این نوع فکر کردن رو باید تمرین کنی.... حتی در نوشتهات در اون سایت و جواب به اون سوالات و بحثهای مربوطه از این خط مشی می تونی استفاده کنی... منطقی دنبال روشن کردن و تفکیک مسائل باشی... خود منطق می تونه کمک کنه...

 

بعضی وقتها خیلی چیزها به اون پیچیدگی که به ما تلقین و تحمیل شده نیستند... برخی رفتارها اونقدر حرام و گناه و ... نیستند... در جامعه ای زندگی می کنیم که در مورد رفتارها فتوی و نظرهای مختلف وجود داره... بعضی وقتها این نظرات می تونند راهنما باشند و یا تله باشند که نباید در دامشان افتاد... باید آزادتر فکر کرد....

ادامه درس و کار

قرار بود از درس و تکلیف و تمرین استقبال کنی... نمره و امتحان و تاخیر و .... بزار کنار.... الان قرار بری سراغ تکلیف بعدی و تمرین بعدی و سوال بعدی... هر سوال نکات آموزنده ای داره.... مهم نیست چقدر وقت ببره تا زمانی که به یادگیری می گذرونی داری کار درستی می کنی....دیدت رو عوض کن و با حوصله درس بخون... حتی وسطش می تونی کلی کار دیگه هم بکنی... باید بتونی چندکاره بشی... اما در عین حال رشته مطلب و یادگیری رو هم گم نکنی و در وقتش بیای سراغش و ادمش بدی

آموزش به خود

بعضی وقتها صرف نظر کردن .... به فکر کار و خود بودن رو باید به خودمون یاد بدیم.... باید با قطعیت کاری رو رها کنیم بدون اینکه به طرف فکر کنیم... این تکرار و تمرین به ما یاد می ده که بهتر وقت و خواستمون رو مدیریت کنیم.

تفسیر

تفسیر یک موضوع خیلی مهمه باید هر قسمت رو تفکیک کرد و به شکل جداگانه تفسیر کرد  نباید مسائل رو باهم قاطی کرد

سکوت گرایی

مشکل اون سایتها چیه؟؟ حتی مشکل جواب دادن یک کامنت چیه؟؟ مشکل ارسال یک پست چیه؟؟ مشکل همشون اینه که بلاخره ایجاد ایمپالس (برانگیختگی) می کنند. و وقتی پشت سرت رو نگاه کنی کلی وقتت صرف بالا پایین کردن نظرات و صفحات شده....

شاید به همین نسبت ما خیلی هم نباد قاطی برخی بحث ها و صحبتها و اجتماعات بشیم... یعنی انزوا گرایی و یا سکوت گرایی از این منظر هم خوب باشه که به ما اجازه می ده بهتر از وقت و زمان و ذهنمون استفاده کنیم...

مغز متفکر

امروز دیدم دیمیتری رفته... با اینکه نمی شناسمش فقط می دونم آدم متفکری بود... داشتن یک مغز متفکر جوری که حس کنی که می تونی با طرف کلی بحث کنی هم نعمتی هست... چیزی که شاید به آسونی برای هر کسی بدست نیاد.... پس داشته های ما فقط داشته ها ظاهری نیست و یا پست و مقامهایی که بهش می رسیم... نمونه دیگه حافظ هست که خیلی ها دوستش دارند و شاید در زمان خودش آدم تنها و درونگرایی بود.... پس این نعمت رو در خودتون قدر بدونید.

تفکیک

تفکیک مسائل خیلی مهم هست که شما مسائل رو قاطی نکنید.... حتی احساساتتون رو قاطی نکنید... حس عاطفه و مهربانی حالا به هر طریق و هر شکلی که باشه وقتی باعث لبخند می شه یک چیز با ارزش هست.... حس عاطفه ای که شما به هر موجودی زن یا مرد بچه یا بزرگ دارید در جای خودش خوبه... کسی نمی گه این حس بد هست... اما ممکنه اولویت بندی شما بد باشه 

 

ادامه نوشته

احتمال

در خیلی از مسائل احتمال در واقع نوعی شمارش است. و در خیلی جاها هم شمارش هم وقوعی (به خصوص در احتمالات شرطی)

معیار

همیشه دنبال معیاری می گشتی که ببینی چه کاری خوبه و ارزشمنده و چه کاری ارزشی نداره... یه جورای شد مثل همون یادگیری ماشین... ارزش هر وضعیت به مکان آن وضعیت در یک مسیر به سمت یک هدف وابسته است.... برخی کارها تو رو جلو نمی برند و یا به بیراهه هستند... در واقع نوعی درجا زدن هستند... می شه تا ابد سر مسائل نژادی و قومی و تاریخی و غیره بحث کرد.. خوب که چی؟ هیشکی نمی گه ماستم ترش هست... یا مثلا چه اهمیتی داره که ما سفیدیم یا سیاهیم یا زشتیم یا قشنگیم... به هر حال استدلالهای زیادی رو میشه پیدا کرد که در واقع استدلال نیستند و با کمی بحث منطقی می فهمی که چیزی پشتشون نیست... سرگرم این بحثا و کارها شدن وقت تلف کردن هست...

برعکس باید به کاری روی بیاری که تو رو در یک مسیر دلخواه جلو ببره و دیر یا زود نتیجه و ثمره اش رو بچینی و وقت برای خوشگذرونی در یک سطح بهتر و بالاتر هم هست.... هرچند هر از گاهی باید ارزش استفاده از زمان حال رو هم بدونی

وقت

دوست ندارم بگم ولی الان ساعت 11:30 هست... یعنی خیلی از کلاسها رو رفته بودم و از صبحی کلی کار و تکلیف می تونستم انجام بدم... زمان رو که نمیشه... فقط یادت باشه باید خودت رو دائماً چک کنی که در راستای تزت داری کاری می کنی

دنیا

 دنیای عجیبیه بالاخره هر کار کنیم نمی فهمی آخرش چیه

, هر چقدر هم که  فلسفه ببافی آخرش به یک نتیجه قطعی نمی رسی چون دنیای محدودیه، بعضی وقتا شاید دچار بی هدفی و پوچی بشی نباید انتظار داشته باشی که به یک چارچوب کامل و بی نقص برسی باید به یک نسبیت رضایت بدی و قبول کنی که همیشه در ابهام بمونی

چه کاری اولویت داره چه کاری اولویت نداره هیچکی نمیدونه خودت باید به این سوالات جواب بدی و باید مستقل بشی و به خواسته های خودت فکر کنی

کیوت

نمی دونم چی بگم... کیوت بامزه با نمک شیرین... این حسی هست که ما نسبت به بعضی ها داریم... در مورد بچه ها این حس کاملاً قابل لمس هست و واقعا هیچی به پای بچه خود آدم و حرفها و نگاههای بامزش نمی رسه... هرچند این حس رو می شه برای خیلی افراد از کوچک تا بزرگ داشت... نمی شه گفت چرا این حس بهمون دست می ده... بعضی وقتها ظاهر فرد، نوع رفتار و افکار فرد، خنده فرد، نگاه و شکل فرد باعث می شه که فکر کنیم طرف کیوت هست... بعضی وقتها هم واقعا شاید طرف خودش نخواد و یا همه حرفها و کارهاش مورد پسند نباشه و یا خیلی جدی به نظر بیاد ولی باز حس می کنی یک بامزگی در فرد هست... و البته این به خود ما به عنوان ناظر و نحوه تفسیر حالات و رفتار دیگران و سطح افکار و نوع شخصیت ما بستگی داره... یعنی ممکنه به نظر ما یک سری افراد کیوت بیان ولی بقیه همچین فکری نداشته باشند.... اما وقتی این حس به ما دست داد سخته کنترلش کنیم ... 

ادامه نوشته

احساس

نمی شه هم که احساس نداشت

ما یاد گرفتیم که احساساتمون نسبت به دیگران رو مخفی کنیم شاید هم همه نه ولی خیلی هامون... اما آخرش ما هم آدمیم...احساس تنهایی می کنیم... یک آدم دیگه از نوع خودمون... با شرایط خودمون مسلما نیاز هست که احساس صمیمیت کنیم و بتونیم احساساتمون رو بیشتر و بهتر نشون بدیم

لبخند و تایید طرف برای همین مواقع هست دیگه...

تبدیل صوت به متن

تبدیل صوت به متن

امشب توی اندروید قابلیت تبدیل  صوت به متن را امتحان کردم واقعاً تجربه جالب و خوبی بود و الان این متن رو من کاملا دارم بیان می‌کنم و گوگل داره مینویسه کیفیتشم واقعاً خوب هست الان دارم با سرعت خیلی بالا تر حرف می زنم تا ببینم کیفیتش چه جوری هست که به نظر من همه چیز خوب داره پیش میره میشه از این روش برای نوشتن خیلی از چیزها استفاده کرد

اهداف مختلف

 من باید چند هدف مختلف را دنبال کنم یادگیری مو کامل کنم  پایان نامه رو تموم کنم وقت برای همه چیز داشته باشم برای خانواده وقت بگذارم سلامتی خودم را حفظ کنم ‏

شاید یک روش خوب این باشه که همیشه وقتم و فکرم رو مشغول موضوع درس و پایان نامه و تکلیف و نحوه انجامش کنم. اینجوری هم وقت کم نمیارم هم خودم رو خسته نمی کنم هم یادگیریم کامل میشه و هم وقت تلف نمی کنم

 باید از ویدئوها و کتاب های خوب استفاده کنم و همینطور از امکانات جدید مثل همین تبدیل صوت به متن و یا کتابخوان ها استفاده کنم.

باید همیشه در ذهنم چک کنم که دارم چکار می کنم. اگر متوجه درس و تکلیف و کارم که خوبه در غیر اینصورت باید سریع برگردم به مد درس خوندن و فکر کردن... حالا مهم نیست پشت کامپیوتری و یا روی تخت خوابی باید این کار رو بکنی... مگر که بخوای استراحت کنی و یا مقاله ای رو به شکل یادگیری بخونی و یا افکارت رو جمع جور کنی

بالا به پایین

در ادامه بحث قبلی میخواستم بگم که مسائل رو باید از بالا به پایین مطالعه کرد و حل کرد جوریکه اگر وقت لازم برای خوندن جزئیات یک مسئله نیست حداقل کلیات ش رو بدونیم

دسته بندی

خیلی از مسائل در یک سری دسته ها قرار می‌گیرند و وقتی از بالا و از کل بهشون نگاه میکنی خیلی ساده میشن

پس واقعا لازم هست که تا جای ممکن مسائل رو ساده کنی و با تعابیر و از زوایای مختلف بتونی بیان و تحلیلشون کنی. این نوع ساده سازی یک اصل یادگیری هست. 

ارزش نداره

این میتونه یک تکیه کلام خوب باشه که ببینی در راستای اهداف کلی و شرایط و محدودیت های کلی چقدر چیزی ارزش داره که وقت و انرژی روش بگذاری