این همه فکر کردم که بتونم از قبل فکر نکنم... در لحظه تصمیم بگیرم و تصمیماتی از سر تجربه... تصمیماتی که تحلیلاش قبلاً شده و تو فقط داری اجراشون می کنی... می خواسته به یک دید، به یک بینش، به یک نگاه برسم جوری که اون نگاه هدایتم کنه که در لحظه چی بگم، چکار کنم ...... وقتی به این درجه رسیدم دیگه دوست ندارم بازهم قبل از هر کاری زیاد در موردش فکر کنم... چون حس می کنم دیگه آماده ام و مطمئن هستم که فکر و حرف و عمل درست خودش در لحظه به ذهنم میاد.... هدف بعدی لذت از لحظات و سپری کردن در حال هست... یعنی خیلی از قبل در مورد چیزها فکر نکنم... نترسم و بزارمش به وقت و لحظه خودش و وقتی که در اون لحظه قرار گرفتم در همون لحظه حرف بزنم عمل کنم و لذت ببرم....