چی بنویسم؟ چرا بنویسم؟

که چی بگم.... نگاه کنید ببینید تحلیل من بهتر از شماست؟ 

کشور من اینجوری هست و اونجوری نیست؟ اگر حتی یک عمر هم بنویسی قرار چیزی عوض بشه؟ مگر که در عمل بتونند نشون بدن که عوض شدن... بعدش هم این مرزها الکیه... اینها هم یک دسته آدمند مثل بقیه آدمها... سعدی خیلی عالی گفت " تو کز محنت دیگران بی غمی ... نشاید که نامت نهند آدمی" و اون بصیرت و جهانبینی مولوی و حافظ خودش جای افتخار هست... به شرطی که به قول سعدی "دیگران بگن.."

شاید هم فکر کنم یک دوست کنارم نشسته و من سعی می کنم به صادقانه ترین شکل ممکن جوابش رو بدم... البته باز هم این فکر که بقیه چی گفتند و چندتا آپ و غیره که خودش وقت گیره....

انگار بعضی وقتها نگفتن بهترین کار هست... مثل همون حالتی که آرامش در سکوت و نگاه کردن هست و گذشتن از تعلقات...

و یا به شکل بالغ بگو... ادب از که آموختی از بی ادبان.... عرب به یک طرف می کشه، ترک به یک طرف می کشه و احساسات ملی به جوش میاد وقتی که همه ما آدمیم....

یا همین نژاد، شکل و ظاهر... که چی؟ آیا اهمیتی داره که ایرانیها سیاه باشند یا سفید؟ فکر کنم خود اروپاییها هم به همین نتیجه رسیدن که نژادپرستی نوعی حماقت هست، چیزی که کنترلی روش نداشتی....

پس چرا باید کلی وقت گذاشت و مطلب نوشت که کی چه جوری هست؟

هر جور دیگه که نگاه می کنم انگیزه ای نمی مونه... و یا دفاع از مملکتی که خودت هم سر و تهش رو نمی دونی و یا اعتقادی نداری بهش...

واقعاً سخت شده...