همه این فکرا این بود که دوباره نیای بگی چی می گن چی شد،  چکار شد، گذشته برای گذشته بود و گذشت. باید راحت باشی در لحظه با هر کی که بهت حال داد با همه بتونی حشر و نشر کنی

خود به خود می شناسنت و می تونه جلوتر بری ولی از همه اینها مهمتر همون نیاز به همصحبتی و تنوع در زندگی است، اگر بتونی خودت رو شاد کنی خود به خود اطرافیان و زن و بچت رو هم شاد می کنی

در اون لحظه تصمیم اون بود، صبحی تصمیم چیز دیگه ای بود و به همین ترتیب خیلی عادی تصمیم بگیر،

به هر حال خسته می شه آدم، این همه توی راه و بیراه، توی اتاق بشینی تخیل کنی و اون چیزایی که خودت می دونی این سایت و اون سایت، عقده های فرو خورده شده، خوب دنبال راهی برای بهتر کردن کیفیت زندگیم بودم

و بعد ار کلی فکر به راه حلهایی رسیدم، پس نباید فراموششون کنی، الان اگر حوصلت سر رفته می تونی بری مسجد یا پارک هوایی بخوری و .... مثل بقیه مردم

دیگه فکر کردن بعد از قضیه که علی نعمت چی فکر کنه فلان بهمان فایده ای نداره، باید در لحظه مدیریت کنی

به این نتیجه رسیدم که خدا رو شکر خوبم، از خیلی ها که از دور (حتی حسن که خوبه) بهترم، پس مشکلی نیست

دنیا همین باد خنک، منظره .... و لحظه ها ست