اولا که گفتم در هر شرایطی باید روحیه مثبت خودت رو حفظ کنی، امروز روحیه مثبت بود تا این اتفاق خجالت آور افتاد و خودم رو پیش خودم شرمنده کرد، بابا یه زن و بچه منتظر تو هستند

این پس جه عقل و هوشی داری، کجاست کجا کار می کنه؟ حالا بدبختا می گن ما استعداد داشتیم

خوب بقیه هم که نمردن بگن این استعداد داره ما هیچی همینا منتظر شکست این و اون هستند، به هر حال اشتباه وحشتناکی کردم، فکری به ذهنت میاد جدیش بگیر، خوب دیگه بسه برم ببینم زن و بچه چه کردند

شانس اوردی، میگه پارسال هم خودش پیدات کرد، اولش با شوخی خوب جلو می رفت و لی اخرش این بحثا دیگه تکراری شده بود

اونم خدای من، حالا یارو یه وقتی یه چیزی بهت گفته بوده

خدا کمکم کنه، باید بازم چشمام رو بهتر باز کنم، خسته شدم، چرا من، چرا من اینقدر باید فکر کنم و بعد بدتر از همه هم عمل کنم

خیلی بد بود، خیلی بد بود، خیلی بد بود، خیلی

اولش خوب بود و آخرش کابوس بود

این هم از پنبه شدن رشته هام

این هم از اینکه آخرش نفهمیدم بابا اینا دیگه کین، این شکم و می دن جلو شونه رو می دن عقب، ژست می گیرن محل هم نمی دن، جدی منتظر سخنرانی هستند، اینا دیگه کین