آدم
کلی کله پاچه ریخته بود که من خیلی ها شون رو نمی شناختم... درسته اون ها هم آدمن... تنها بودم حس تنهایی بیشتری کردم در این در اندشتی دنیا آدمها... و منی که با کلی آرزو و کلی وسواس و حساسیت همیشه به چه چیزهایی فکر می کردم که شاید مهم نبودن.... خدایا اگر وجود داری حس کردم که انگار غیر از تو دوست صمیمی که بخواد پناهم باشه ندارم... و اگر تو هم نباشی یا بی خود باشی دیگه هیچی ... پس اگر هستی اگر می شنوی... اگر می فهمی و درک داری درکمون کن
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۴ ساعت 21:49 توسط بینام
|