کلی کله پاچه ریخته بود که من خیلی ها شون رو نمی شناختم... درسته اون ها هم آدمن... تنها بودم حس تنهایی بیشتری کردم در این در اندشتی دنیا آدمها... و منی که با کلی آرزو و کلی وسواس و حساسیت همیشه به چه چیزهایی فکر می کردم که شاید مهم نبودن.... خدایا اگر وجود داری حس کردم که انگار غیر از تو دوست صمیمی که بخواد پناهم باشه ندارم... و اگر تو هم نباشی یا بی خود باشی دیگه هیچی ... پس اگر هستی اگر می شنوی... اگر می فهمی و درک داری درکمون کن