خیلی
خیلی تو چرت می رم ... خیلی تحت تاثیر قرار می گیرم... خیلی به اعتماد به نفسم لطمه می خوره... با این همه مهارت ... با این همه دانش ... با زبون سردشون و حرفهای چرتشون پدرسگا بهم ضربه می زنند... کلافم کردن دیونه شدم... اینقدر بخوام مواظب ایده آل ها باشم... چیزهایی که ... چی بگم... احساسات پیچیده... خسته از تعارفات.. خسته از تناقضات... خسته از تعارضات... خسته از فکر کردنها ... خسته از همه چیز... می گم توی لحظه زندگی کن... می گم اینقدر ساده نباش... اینقدر حساس نباش... اعتماد به نفست رو در هر حالی حفظ کن.... باز هم یک مشت گاو پیدا می شن که اذیتم کنند... باید مقاوم بشم... نا امید نباشم... اشتیاق و ذوق داشته باشم... افسرده نشم....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۳ ساعت 18:32 توسط بینام
|