محمد مرادی دانشجوی تاریخ در فرانسه خودش را به رودخانه انداخت تا توجه جهانی را به نقض حقوق بشر در ایران جلب کند.

از دیشب تحت تاثیر این حرکت قرار گرفتم. کسی که زندگی خوبی داشت و در یک کشور مدرن می تونست بدون دغدغه کشورش زندگی کنه میاد از جونش می گذره... نمی خوام کارش رو قضاوت یا رد و یا تایید کنم. مطمئن هستم برای خودش هم تصمیم بسیار سختی بوده... گذشتن از جان کار راحتی نیست. اینکه اشتباه کرد یا نه هم مسئله نیست. به هر حال این اتفاق غم انگیز افتاد... می خوام فقط کمکش کنم. می خوام به محمد کمک کنم همونطور که هدفش بود شنیده بشه... حداقلش این است که ملیونها نفر آدم جدی تر در مورد خواست و هدف ملت فکر کنند. این شوخی نیست. ظلم و ستمی که به این مردم در لوای دین و بی کفایتی می شه چیز کمی نیست... ای انسان آزاده بیا رها شو... بیا درست فکر کن... این هم یک ظلم است. در مقابل ظلم ساکت نشین... مردی جونش را خودخواسته از دست داد تا دقیقه ای به فکر فرو بریم.

کسی که به مردم باور ندارد به خدا هم باور ندارد.

مگه ما همونهایی نیستیم که حسین فهمیده رو بزرگ می کنیم. مگه ما همونهایی نیستیم که وقتی کلمه شهید میاد سکوت و تامل می کنیم. اما بعد از سال ۶۱ که خرمشهر آزاد شد ادامه جنگ ضرورتی نداشت. ما متجاوزگر نبودیم و ادامه جنگ نه به نفع کشور خودمون بود و نه منطقه... یاد شهدا گرامی باد.

اما اینجا مردی تحصیلکرده با درک مشکلات مردم و کشورش از جون خودش می گذره، بی انصافیم کارش رو کمتر از شهدا بدونیم.

روحش شاد