الان فکر می کنم باید راحتتر می بودم و یا خودخواه... کم هم نمی آوردم... وسواس هم نداشتم... بی خیال و به فکر خود و خوشی خود می بودم... درسته مشکلات هست... درست که زندگی معماست و بعضی وقتها هم... بگذریم... چون کل زندگی و دنیا و مردم معماست ولی اگر قرار بود از فرصت استفاده کنیم باید می دونستم که چه جوریه استفاده کنم... شاید حالا هم دیر نشده... آدمهای زیادی بودن که هوس داشتند شهوت داشتند ولی آخرش جارو کش بودن و یا سگ دو... حالا هر چی... باز هم نیمه پر رو نگاه کن... باید این افکار و تجارب رو کسب می کردی... هنوز بیرون پر از آدمهایی است که چرت و پرت می گن... در توهم هستند حتی رئیس جمهور و یا مقامی هم دارند و چرت می گن حالا یا به خاطر پول و سیاست است یا از توهم ... به هر حال هنوز نسبتا دیدت خیلی بازتر شده...