بلاخره تحت اون شرایط و اون اوضاع اومدم بیرون ... بلاخره تصمیمی بود... حالا شاید اینجا هم پرستیژ کاری داره یا نداره... من اینجا یا اونجا هم علاقه ام به کارهای خاصی بود و ذهنم درگیر افکار و مسائل خاصی بود... درسم هم درس خاصی بود... اگر به رشته باشه که الان رهبر معظم داره تاکید می کنه روی هوش مصنوعی و این رشته شاید هیجان انگیزترین رشته ای بود که می تونستم بخونم ... از این بابت پشیمون نیستم... خوب بلاخره باید دنبال کاری می رفتم که واقعا هیجان و مطالبش رو درک کنم ... نه اینکه مدرکی بگیرم دنبال پستی باشم... خیلی ها اینطورین.... دنیا همه جا یک رنگه ... حالا یکی با کلی استعداد مونده یکی رفته... یکی مرده 

اما فارغ از این حرفا الان همین به اصطلاح هم قطارها مدیر شدن مدیر عامل و رییس شدن با کلی مسئولیت و جایگاه... دنبال عضو شورای شهر و نمایندگی و رییس و جمهوری و وزارت و غیره رفتن... بله همین به اصطلاح بچه مچه ها ... حقم دارند مگه قبلیها کی بودند و از چندسالگی شروع کردند؟ بلاخره اینها هم سن و سالی دارند... از خیلی کارگرها بلاخره با آزمون اومدن و نیروهای تحصیلکرده ای حساب می شن... بلاخره یکی باید یک سمتی داشته باشند... کار به این چیزها ندارم... انگار در و پنجره به هم جور می شن... شاید یک هم شهری کم توقع مثل طیبه با من و کارم سازگار می شد...

اما می گم درسته که تو پخته ای درسته که حرف و منطقت از خیلی از این وزیر و وکیل ها مدلل تر و مفهوم تر هست... ولی انگار جا رو به هر کسی خالی کردیم که انگار رأس و ریاست فقط به این آدمها میاد... الان همین به اصطلاح روسای جمهور بعضی هاشون در چه جهالت و متاسفانه عدم بلوغ و توهماتی سر می کنن ولی قضیه اینه که یک ملت بهشون را می دن... بالا می رن پست می گیرند و یک بادی هم به خودشون می ندازن که آدم فکر می کنه حقشون بوده... بادی به ابا و قباشون می ندازند که انگار صندلی به اینها اومده....

پس چرا تو باید فکر کنی صندلی مال کس دیگری است... باشه حوصله اش رو نداری ولش کن مثل باز هزارون دیگری مقاله بنویس تحقیق کن و بگو که لذت می بری و با هیچ کار دیگه ای عوضش نمی کنی ... اما اگر دست داد فکر نکن کم درست خوندی... فکر نکن بلد نیستی ... فکر نکن در جایگاهش نیستی ... فکر نکن صندلی بهت نمی اد که گفته چه بچه هایی که بر این صندلی ها تکیه زدن...

بگذریم... دنیا رو به اهل دنیا بگذاریم...