خوب چکار کنم
خوب چکار کنم... چرا کمال گرا می شی... چرا از نشون دادن خودت و حست ترس داری... چرا می خوای یک تصویر گنگ و مبهم که فکر می کنی خوب هست رو توی ذهن دیگران نگه داری؟
تو آدمی مثل هر آدم دیگه ای ... دست و پا و دماغ و شکل و رو... ما هر کدوممون بالاتر از این ظواهر آدم هستیم... بعضی وقتا حوصله داری بعضی وقتا نداری... بعضی وقتا شرایط یک سری حرف و گفا هست بعضی وقتا نیست... پس چرا فکر می کنی که هروقت یکی و دیدی باید کار خاصی بکنی... خوب چکار کنم... خوب چی بگم.. دنیا همینه... اینقدر بزرگش می کنی که ترجیح می دی سالها ظاهر نشی و چیزی نگی ... و در این سالها بعضی ها مردن بعضی ها عوض شدن رفتند... و حرفهایی و حسهایی که هیچ وقت بیان نشد... یا وقت کارهایی که دیگه مثل قبل حال نمی دن... پس بزرگش نکن ... برو جلو بلاخره یک اتفاقی میافته ... توی اون لحظه بلاخره یک کاری می شه... نمی خواد جلو جلو اینقدر فکر کنی و قضاوت کنی... شاید هم قرار باشه کار خاصی نکنی... نمی خواد فکر کنی که باید حتما کاری بشه