نگاه دیگر
وقتی فکر کنی که چقدر عمرمون کوتاهست، چقدر عاقبتمون نامعلومه، چقدر لحظه های با هم بودن کمه، ممکنه همین بغل دستیت فردا نباشه، بعد می بینی که دنبال قاعده و قانون گشتند چقدر بی معنیه! درسته حقیقت تلخیه اما بلاخره چیزهایی است که اتفاق می افته! نمی خوام اینا رو بگم که افسرده بشی و یا احساس پوچی کنی، اما فقط این رو بدونی خیلی هم بری توی کار قاعده و قانون و خود دار بودن و ترس و چی بگم چی نگم و مردم چی می گن و.... درست نیست. حتی نشد دوباره یه عید برم خونه دایی... شاید خودش هم باورش نمی شد
پس رها کن، ریلکس تر، بزرگ و کوچیک و فلان و بهمان اینا همش الکیه... ما که می دونیم آخرش هممون یکی هستیم.... پس یک کم بی خیال تر
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 15:53 توسط بینام
|