عدم مقایسه

هیچ مبنایی نیست... مثلا بگی الان اون خیلی راضی هست... معلوم نیست... ناراضی هست معلوم نیست... احساسی نداره معلوم نیست...هرکسی هر جایی که هست داره مشابه بقیه زندگیش رو می کنه... حتی خود اونها هم نمی دونند که چی بهتر بوده یا نبوده... هر کسی هم به دلایلی انتخابهایی می کنه... البته جوگیر هم کم نداریم... اما بهتره هر کسی با توجه به شرایطش جلو بره... در کل هم خیلی فرقی نداره....

دو دسته

افرادی که ممکنه ببینی دو دسته هستند ... یا کسانی که شناختی از تو ندارند و تو هم شناختی از اونها نداری و در نتیجه خیلی مهم نیست و برخورد می تونه معمولی باشه و یا کسانی که تو رو می شناسند... که بهتره باز وایسی و با هم تجدید خاطره ای کنی ... یا دستی بالا کنی یا ... به هر حال در هر دو صورت جای نگرانی نیست...

دو دسته

افرادی که ممکنه ببینی دو دسته هستند ... یا کسانی که شناختی از تو ندارند و تو هم شناختی از اونها نداری و در نتیجه خیلی مهم نیست و برخورد می تونه معمولی باشه و یا کسانی که تو رو می شناسند... که چی؟

حرکات کششی با شاخه درختها خوب بود... قشنگ می شد حس کرد که کتف و گردن به این حرکات احتیاج دارند و راحت هم مشکلشون قابل حله... می گم فقط کافیه که نیاز بدن رو بشناسی و دنبالش بری

حساب کتاب

بعضی وقتها هم خوب است که به جای احساسی حرف زدن کمی به آمار و نمودارها مراجعه کنیم، مطالعه کنیم و تحلیل کنیم و همینطور حساب کتاب کنیم. خیلی چیزها حول سود و ضرر می چرخه و حتی در سیاست کشورها هم قضیه سود و ضرر پر رنگ هست. در مدریت اقتصاد و کار که خیلی تاثیر داره... بورس، کالا، عرضه، تقاضا و خیلی حساب کتابهای دیگه

توی دیگر زمینه ها نیز برخی قوانین مطرح هستند و خود افراد خیلی کاره ای نیستند و باید دید قوانین چی می گن...

در زمینه زندگی کلی انسانها، وقت پول سلامتی، خونواده هم باید حساب کتاب کنی و ببینی چی ارزش چیو داره...

به هر حال نگاه درست به مسائل خوبه....

 

راحت بودن

به نظر میاد آدمها میل دارن که راحت باشند مثل حالتی که تنها هستیم... در تنهایی خیلی فکری از بابت دیگران نداریم... حالا اگر بشه در جمع نیز به همین شکل راحت بود خوبه.... به همین خاطر می گم در موقع صحبت با دیگران فقط به صحبت فکر کن و نه چیز دیگه ای و از باقی جهات راحت باش...

و شاید به همین علت هم هست که بعضی وقتها ما با غریبه ها راحت تریم... چون هیچ انتظاری در اونها ایجاد نکردیم و قرار نیست طبق هیچ انتظار و یا روالی رفتار کنیم... می تونیم راحت تر و خودمون باشیم...

نیاز به سکوت

بعضی وقتها نیاز به سکوت و آرامش داریم... شاید این نیاز از مراقبه بیاد... فراموش کردن و کاستن اهمیت خیلی چیزها... هیشکی هیچی نگه... و بزاری که رد بشه... دیشب می گفتی خسته ام فقط می خوام این تموم بشه و برام حتی مهم نیست که چی بشه ... بگذریم نیاز به سکوت و بی خیالی هم بعضی وقتها وجود داره

قضاوت

برای اینکه بعضی وقتها گیج نشید و بتونید درست تر یک مسئله یا حرف رو قضاوت کنید نگاه نکنید که کی اون رو میگه و از روی حب و بغض نسبت به طرف موضع بگیرید.. به خود محتوی و مطلب نگاه کنید فارغ از گوینده و طبق اون قضاوت کنید...

چرا

اون قضیه فکر نکردن چی بود؟ یادم نیست ولی انگار همین ... هر کار می کنی بکن ولی فکر نکن... همین... فکر نکن... بی خیال فکر کردن بشو... انگار کلیدش همین فکر نکردن بود...

البته برای جایگزین فکرهای قبلی فکرهات رو بگذار روی لحظه دقت کن ببین هر کسی چی می گه ... به جوانب سوال و قضیه فکر کن... به خود مسئله و کار در دست اجرا فکر کن...

گردش

حدسم درست بود... بعضی وقتها همون نسخه ها به درد می خورند... رفتم صحرا گشتی زدم... هوام عوض شد.. چشمم باز شد... بدنم نیرومند شد... به شاخه درخت آویزون شدم و خودش خوب بود... به هر حال وقتی تشخیص می دی که چه کاری و چه چیزی می تونه مناسب باشه برو دنبالش

تمامیت خواه

یک حس و ویژگی که برخی حکومت ها یا افراد تمامیت خواه یا حتی نیمه تمامیت خواه دارند... تمایل به کنترل دیگران و یا حتی اجتماع است و نه با ابزار نرم و متقاعد کردن بلکه حتی شده با تحکم و زور و غیره... انگار این یک بعد شخصیتی است... بله شاید در یک رابطه نرمال و با خواست متقابل بشه همچین حسی داشت اما اینکه بخواهیم تک تک افراد جامعه همشکل ما باشند، باید قبلش در این خواسته خودمون تجدید نظر کنیم...