جمعش کن
بابا نمی خوام هیچی نمی خوام... فقط جمش کن خواهش می کنم فقط جمش کن لعنتی رو...
همین که قبلا نوشتم نمی شه... خسته ام... نیاز به استراحت دارم ... از روی مخت زودتر برش دار....
بابا نمی خوام هیچی نمی خوام... فقط جمش کن خواهش می کنم فقط جمش کن لعنتی رو...
همین که قبلا نوشتم نمی شه... خسته ام... نیاز به استراحت دارم ... از روی مخت زودتر برش دار....
البته تو خیلی چیزها باید پیشرفت کنیم ولی به نظرم زبان و شعر فارسی این خاصیت بروز احساسات رو داره... بلاخره خیلی ها تعریف و تمجید کردند و بزار فرض کنیم بی خود نبوده... توی شعر و موسیقی و فیلم و هنر جای بروز حس ایرانی خودمون رو داریم...
البته مردم جاه طلبی هم داریم که می تون مثبت و منفی باشه... به هر حال این خصوصیاتی هست که به چشم می خوره
تو هم دیگه زیادی الاف نکن خودت رو ... مردم با شش کلاس رییس جمهور شدن... یک کم جمع و جورش کن ببینم بعدش چه غلطی باید بکنیم
حالا درسته که سختی هایی کشیدی ولی انگار برای ارائه یک طرح نیاز بود که خود روش رو درست بشناسی... خیلی نکات جالبی فهمیدی... اینکه کلا شبکه عصبی یک عملیات حسابی رو به جلو هست که یک گراف محاسباتی می سازه و نهایتا یک خروجی می ده ... بعد با مقایسه خروجی با خروجی واقعی یک لاس حساب می شه و بر حسب مشتق عملیات انجام شده وزنها یا متغیرها در مسیر برگشت بروزرسانی می شن... پس لازم هست که از ورودی به خروجی یک سری عمیات محاسباتی ایجاد بشه جوری که متغیرهای دلخوات بتونند به روز رسانی بشن
پس نیاز به تدبر و پختگی و اطمینان به نفس داری اینها چیزی هست که یک مرد رو مرد می کنه... حسادتها حسرتهای بی خود عصبیت ها و یا قیاس های بی مورد کمال گرایی الکی اینها بچگونه است...
یه چیزهایی رو خیلی از مردم می گن توی دل یا بین هم و یا علنا هرچند یا سانسور می شه یا بایکوت میشه... آخه ریدم توی این منطق و فکر این شیادهایی که اسم خودشون رو مسیول و نماینده و گه گذاشتند... پدرسگهای قرن حجری نامرد و مهمتر از همه نامرد دارند می ریند به یک ملت و هیشکی هم هیچ چاره ای نداره ...
در کنار همون حست که می خوای یک مرد شوخ و مطمئن باشی به نظرم میاد باید حست رو حفظ کنی و انتخاب شده صحبت کنی با اراده و اختیار خودت... انگار که میل و اراده میل و اراده تو هست... حالا درسته که الان با یک رفیق و یا فلان شخص صحبت می کنی ولی باز در انتخاب جملات و موضوع کنترل می تونی داشته باشی... موضوع بحث دست خودت و به میل و اراده خودت باشه... جوری که همواره بتونی شخصیت خودت رو حفظ کنی و تا حدی پیش بینی پذیر باشی برای همفکرانت ...
رضایت بده دیگه توان چقدر باشه.... باید حساب توان رو هم بکنی شاید یک هفته بگذاری که فقط همین نوشته ها رو سر هم کنی... چقدر آزمایش چقدر کار ول بابا ... چکار کنم نمی شه ... به درک...
درسته که کار و آرزو و مشغله و غیره زیاد داریم... ولی خوب خسته می شه آدم... الان چندین سال هست هی تحت فشار کار و غیره... که چی! هوس دارم که کارها و مشغله ها کمتر بشه... این دنیا هم که هر کارش کنی آخرش معلوم نیست و همین همه رو از فقیر و غنی یکسان می کنه شاید هم خواست خداست... شاید هوس می کردم راحت و ریلکس کنار بچه ... خوشگذرونی و کیف و کوک ... نمی دونم...
به هر حال دنیای پر مشغله ای شده... باز هم باید آهسته و پیوسته برم.... الان هم دیگه بسه برو بخواب...