رک و منطقی

همه اینها نیاز به رک و منطقی بودن رو نشون می ده... حل و فصل کردن تناقض ها و روراست بودن با خود و دیگران و رک بودن و درست نتیجه گیری کردن رو نشون می ده

ما با مسایل زیادی توی این دنیا روبرو هستیم و بدست آوردن دیدگاه و ابزاری که سریع و راحت حل و فصلشون کنیم ضروری است

خودداری کردن زیاد هم خوب نیست... باید موازنه ایجاد کرد و خود ما هم حق و نقشی داره...

سختش نکن

خیلی از کارها رو الکی سخت می کنی و یه حس بدی به خودت می گیری... پزشک یا نوبت گرفتن فقط یک زنگ هست... و اختصاص نیم ساعت...

در واقع خیلی کارها اگر به موقع انجام بشن کار خاصی ندارند

همین روش

آیا یان روش نکته برداری رو من می تونم توی تحقیق و درس هم انجام بدم؟ آخه انتظار اینه که من سریعتر به تحقیق برسم.... برای تحقیق نیاز و کاربرد مهم هست... قابلیت توجیه آزمایشات مهم هست و مهم هم نتایج پروژه است وگرنه مقدمه و موخره رو می شه اضافه کرد

منطق به جای احساس

من باید در اون مورد منطقی عمل می کردم و پاسخ می دادم در غیر اینصورت فقط مشکلی برای خودم درست می کردم بدون هیچ نتیجه ای فقط برای راضی کردن یک شخص... به نظرم اون هم میفهمه و انتظار داره با همه احترام و این حرفها من جواب طبیعی و منطقی رو بدم...

بعضی وقتها همه ما بهتره با واقعیات کنار بیاییم

یادآوری

چیز خاصی نمی خوام بنویسم... این دنیا و محدودیتهاش رو می دونیم...

شناور باشیم و زندگی کنیم

منصف باشیم....

راضی باشیم

هر آنچه هستیم رو قبول کنیم و به خودمن ببالیم و به عبارتی اعتماد به نفس و یا عزت نفس داشته باشیم

کمال گرا نباشیم

دیگران رو زیادی بزرگ نکنیم

تصمیم گیرنده باشیم

آگاه به خود باشیم

به امیالمون و افکار درونیمون توجه کنیم و از خودمون سوال کنیم...

 

 

حالا پیش بره

کمی بی خیال تر شدم ... حساسیت وسواس و کمال گرایی رو کم کردم ... انتقاد پذیرتر شدم به این معنی که انتقاد رو خیلی گنده نمی کنم... به کارهای مثبتم خوش بین تر شدم ... مثبت و منفی رو در کنار هم می بینم... سعی می کنم از اونچه که هستم و اونچه که دارم لذت ببرم...

وقتی بی خیال بشی اجازه می دی کارها شروع بشه... راحتتر قدم برمی داری و جلو میری حتی اگر حرکتها کوچک باشه ولی خوب از هیچی بهتره... و لازم هم نیست قدم خیلی خیلی بزرگی باشه....

باید بی خیالتر شروع کرد و بی خیالتر جلو رفت و کار کرد...

تحمل

نشد بنویسم اونجا... می خواستم بگم یک عیب تو شاید تا حالا همین تعمیم و ایده ال گرایی بوده ... یعنی انگار برای اینکه لذت ببری و یا شروع کنی و چه می دونم... باید همه چیز کامل باشه... تحمل دیدن کم و کاستی رو نداری و یا با دیدن کوچکترین کم و کاستی و یا حرفهایی که اصلا ملاک و سندی نیستند به هم می ریختی و مودت به هم می خورد... باید بتونی با همون چیزی که هستی لذت ببری... باید بدونی که این قضیه در مورد خیلی از آدمها صادق هست... اونها هم دارند زندگیشون رو می کنند و یا حالشون رو می برند با همین متوسطها با همین عادی ها با همین اوضاع و حتی خیلی پایینتر... ولی تعمیم نمی دن... کمالگرایی نمی کنند...

باید توان تفکر منطقی و دیدن مثبت و منفی رو در همه چیز داشته باشی... هیچ چیز یکباره به کمال نرسیده... همه چیز به تدریج و پله پله جلو رفته... باید انتقاد پذیر باشی ... برای انتقاد باز (اپن) باشی و سعی کنی با استفاده از بازخوردها یه چیزی رو بهبود ببخشی...

خاکستری

باید قبول کنی که منفی و مثبت در کنار هم هست... این ایده آل گرایی است که همیشه بخوای همه چیز بی نقص و پرفکت (کامل و عالی ) باشه... باید همیشه آماده دیدن تناقضات و کم و کاستی برای همه چیز و همه جا باشی.... و این رو یک اصل بدونی... اما نه مغرور بشی و نه مایوس... یعنی خیلی عادی برخورد کنی... نبای تعمیم بدی... نباید سرایت بدی... نباید روی حالت اثر خاصی بگذاره...

اعتماد

منطق خوبی هم دارم و روحیه خوبی هم دارم...

اما بحث مدیریت احساسات هست ... نیازهای جسمی... نیاز به راحت بودن... نیاز به قدرت ... نیاز به صمیمی بودن...فعلا من راحت بودن و نیازهای معنوی رو حتی بالاتر از صمیمی بودن گذاشتم و شاید در ادامش خود بیاد..

اعتماد کامل نکته مهمی هست... من چیزی از طرف تصور نمی کنم که بخوام تشویش داشته باشم در موردش... دوتامون نسبت به هم به حرفامون و در مورد کاری که می کنیم و جوانبش و غیره به هم اعتماد کردیم.

سیال و شناور

گفتم که زمان خواه ناخواه در گذر هست... و نه برای من برای هر کسی که توی این دنیا پاگذاشته... و به یک جایی می رسی که دیگه حتی وقت فکر کردن به قبل و بعد هم نیست... باید شناور شد... باید سعی کرد از لحظات و حس بودن لذت برد... یه چیزی شبیه مراقبه... یک روش مراقبه یا مدیتیشن تمرکز صرف روی وجود و حس بودن هست و نه چیز دیگری...

باید شناور بود از لذات زندگی لذت برد... خندید و شاد بود ... بی خیال بود و به نوعی شناور بود... به این شکل حقیقت زندگی رو قبول کردن هست... قبول و پذیرش