نسخه

به هر حال نور و اون نگاه کردن ظاهرا فشارهایی به چشم وارد میاره و نسخش هم همینه که رنگ و زمینه رو جوری تنظیم کنی مثل همین الان که فشار کمتر بشه و همینطور به چشمت هم ورزش بدی و هم استراحت... حموم رفتن می تونه کمک کنه...

البته مشکل خاصی نیست.. برای مثال اگر روی پای کسی پا بزاری خوب به پاش فشار میاد... کافیه پات رو برداری... همین... خودمم حس می کنم نیاز دارم که از زل زدن زیاد بپرهیزم و خیلی طبیعی توی طبیعت گردش کنم همه چیز حله

خواستن

مهمترین انگیزه برای هر کاری خواستن هست... و ما باید زمانی کاری رو بکنیم که بخواهیم اون کار رو بکنیم.. خودمون رو مجبور ندونیم... البته می تونیم استدلال کنیم و خودمون رو مجاب کنیم که چرا چیزی رو می خواهیم و یا به شکل باید بهش نگاه کنیم که خواستنی بشه...

مثلا واقعا در برخورد با آدما میشه به جای مضطرب بودن به این فکر کرد که می خواهی و دوست داری فردی رو ببینی و یا حرفی بهش بزنی و جوابی رو بشنوی ازش ....

 

به هر حال فعل خواستن خیلی مهم هست

واقعیات

بحث این هست که برخی واقعیات وجود دارند.... مثلا این یک واقعیت هست که عده ای حالا درست یا غلط طرفدار اسلام و یا همین حکومت اسلامی هستند و برای خودشون هم دلایلی ارایه می کنند...

عده دیگری هم هستند که کاملا مخالف هستند... راحت فحش می دن و دلایلی ارایه می کنند....

چیزی که هست این دو قشر وجود دارند و جز واقعیات جامعه هستند....

مثال دیگه ....

ما نمی دونیم خدا ما رو آفریده و یا طی فرایند پیچیده و عجیب تکامل بوجود اومدیم... اما چیزی که واقعیت داره یکی از این دو گزینه می تونن صحیح باشند ... یعنی واقعیت اینه که یکی از این دو گزینه باعث خلقت ما بشن... اما با قبول هر کدوم چیزی که وجود داره این هست که ما موجودات بسیار عجیب و پیچیده ای هستیم و باید قدر این خلقت و این فضا و دنیایی که توش قرار گرفتیم رو بیشتر بدونیم

برنامه

اون ایده nodreader و گرفتن تایید برای هر جمله شاید برای فرد کمک کننده باشه و یا یک ابزار کمک آموزشی باشه و یا جای بحثش در یادگیری شناختی و روانشناسی و غیره باشه اما برای پردازش زبان کمی غیر قابل کنترل هست...

اینکه وقتی ما متنی یا جمله ای یا پاراگرافی رو می خونیم و چقدر می فهمیم به عوامل زیادی بسته است... مسلما یک فرد خبره در یک زمینه جمله یک مجله رو بهتر از یک آماتور می فهمه و تفاوت در دانش زیادی است که فرد خبره کسب کرده... و در واقع معیار فهم از objective به subjective تغییر می کنه... هر چند معیارهای objective جمله شامل برخی ساختارها و طول جمله و غیره است...

بگذریم... ولی خوب شاید ایده های دیگری بشه داد... اینکه با این روش به رایانه و ماشین چیزی رو بفهمونیم.... یک نکته این هست که برای ماشین هم در درک مطلب ماشینی سوالات بیشتر هدفشون فهم کامپیوتر از متن هست حتی اگر متن کوتاه باشه... یعنی یا خود کامپیوتر بازخوردی می ده که چقدر متن رو فهمیده و یا با یک سری سوال از اون چک می کنیم... اما این کار می تونه پاراگراف به پاراگراف باشه... یک ایده دیگه هم اینه که دانش قبلیش رو یه جایی ذخیره کنه که وقتی دوباره متن رو خوند حالا بهتر بتونه بفهمدش که می شه همون common sense......

به هر حال الان وقتش نیست برای بعد....