ایده: دامنه توجه

به عنوان یکه ایده در زمینه تحقیق و همینطور یک نکته مطالعه شاید بشه روی دامنه یا گستره توجه کار کرد... مثلا توی درک مطلب معمولا برای سوال روی متن یک توجه دایم که این توجه بیتشر در حد کلمات هست... اما اگر توجه رو به سمت جملات و یا پاراگراف ها ببریم چی؟

خود ما هم وقتی مطلبی رو می خونیم اگر حواسمون پرت باشه و فقط توجه مون در محدوده چند جمله پراکنه باشه شاید بتونیم سوالاتی در مورد همون جملات رو جواب بدیم... اما اگر سوال در مورد کل مطلب و نیاز به تحلیلی چند جمله یا پاراگراف داشته باشه  ما باید دامنه توجه مون رو از شروع تا انتهای پاراگراف بگذاریم.... توجه یعنی توجه مستمر به مطلب از اول تا آخر اون قسمت و هی تحلیل کردن و خلاصه کردن (کاری که lstm انجام میده)

بورس

چند نکته دیگه در مورد بورس. هرچند گفتم که در مورد بورس برخی جلودار هستند و روی بالا و پایینی قیمتها تاثیر گذارند و خواه ناخواه باید همرنگ جماعت و در مسیر روند حرکت کرد.... اما اگر بخواهیم استراتژی های مستقلی بکار ببریم.... یک استراتژی می تونه پیروی از نظر و عقیده خودت در مورد سهام باشه... حتی به پایین اومدن سهمی که به نظرت جالب نیست کمک کنی و یا حداقل از این روند ناراحت نشی حتی اگر سهمش رو خودت داشته باشی و همینطور کمک به بالا رفتن سهمی که فکر می کنی خوبه... در این رویکرد می شه حتی هدف بلند مدت داشت یعنی سعی می کنی سهامی رو به قصد نگهداری بخری

استراتژی یا سوال دیگه اینه که من باید سهمی رو بخرم که بعدن با قیمت بالاتر و یا قیمتی متناسب با سود سرمایگذاری و تورم بالا بره و خریداری باشه که اون سهم رو از من با اون قیمت بخره... خوب اون شخص چرا باید اون سهم رو از من بخره؟

  • دلیل اول اینه که سهم خوبی هست و برای نگهداری بلندمدت گزینه مناسبی است
  • دلیل دوم اینه که نسبت به سایر سهمهای مشابه قیمت معقولتری داره در حالیکه حتی سود سالانه یا e بر p مناسبتری داره
  • دلیل سوم اینه که رشد خوبی داره و می تونه قیمتش افزایش پیدا کنه
  • دلیل چهارم اینه که فروشندگان زیادی نداره و تقاضا از عرضه بیشتر است

معنیش این هست که اگر ما طمع کنیم و بگذاریم قیمت یک سهم به حداکثر برسه چه دلیلی می منه که خریدار این سهم رو بخره ... به امید چه سودی؟ از طرفی تعداد فروشندگان زیاد میشه و عرضه نسبت به تقاضا بالا میره.... 

در واقع یک دلیل نوسانات سهامها همین چیزها هست.... از طرفی ما نمی خواهیم به خاطر ضرر دیگری سود کنیم... باید سود ما متناسب با زحمتی باشه که برای پیدا کردن سهام خوب می کشیم و قیمت معقولی باشه که به اون قیمت می فروشیم سهام رو... از طرفی میشه خرید و فروش رو گذاشت کنار و به سرمایه گذاری که در یک شرکت می کنی فکر کنی و به سود سالانه اون شرکت به این سرمایه... این در واقع اصل منطق بورس هست... حتی حس تعهد و پشتیبانی از اون شرکت داشته باشی

مثل هم و متفاوت

موسیقی مورد علاقه من با علی متفاوت هست اما من مثل علی هستم چون هر دو به موسیقی علاقه داریم

کارهای مورد علاقه من با علی متفاوت هست اما من مثل علی هستم چون هر دو دنبال کارهای مورد علاقه خودمون هستیم....

رنگ پوست من با رنگ پوست علی متفاوت هست اما من مثل علی هستم چون هر دو از بدن خود لذت می بریم و شکر گذار نعمتهای داده شده هستیم

درسته که انسانها با هم متفاوت هستند ولی هدف خیلی ها یکی هست اینکه با توجه به علایق و تفاوتهاشون احساس خوشی داشته باشند.... هر چند باید در کنارش روی شخصیت خودشون هم کار کنند

فعال

من به خوندن و تحقیقی میگم رو به جلو که شب ذهن طرف پر از ایده باشه.... صبح خیلی از ایده هاش رو ره دنبالشون.... از این سایت به اون سایت و از این مقاله به اون مقاله.... وقتی که داریم طرحی می دیم، برنامه ای می نویسیم و یا کار جدیدی ارایه می دیم... پر از سوال و ایده هستیم... مثل سرگذشت خیلی از دانشمندانی که روز و شب مشغول یک کار بودند تا نهایتا به یک نتیجه رسیدند... به این حالت میشه گفت تحقیقی که بازدهی و بهره وری بالایی داره... وگرنه اینکه وسط خوندنها حواست پرت بشه و یا از سر تکلیف بخونی نشد خوندن فعال

البته وقتی که موضوع مشخص شد میشه اینطور جلو رفت و الان باید تحقیق کنم چه موضوعی بهتره

در خوندن فعال ممکنه ما قسمتی رو سریع بخونیم و قسمتی رو با جزییات چون دنبال چیزی هستیم.... ممکنه یک مقاله رو کامل بخونیم و از روی چندتا مقاله رد بشیم... به هر حال ما هم باید دامنه اطلاعاتمون رو گسترش بدیم و هم عمق دانشمون رو.... باز یاد بهینه سازی در یادگیری عمیق می افتم که یک موازنه میان مکاشفه (exploration) و استعمار (exploitation) باید برقرار کنیم....

بهینه سازی معمولا در چارچوب و قاب یک زمان مشخص معنی میده ... مثل امتحان که وقتش مشخص هست و باید بیشتری نمره رو کسب کرد و یا در بورس و اقتصاد و غیره...

 

 

 

بازگویی

به همون ترتیب برای اینکه بدونی چقدر مطلبی رو خوب فهمیدی باید بتونی از بالا به پایین بازگوش کنی... یعنی اول بایدبتونی حوزه و کلیتش رو بگی تا بتونی فرقش رو با بقیه مسایل پیدا کنی و بعد به همین ترتیب فرق هر قسمت را با قسمتهای دیگه بگی.... مطالب آموزشی مرتبط هم به همین شکل مطالب رو ارایه می کنند پس به مقدمه ها و ویژگیها خوب دقت کن....بعد بیا خودت بنویس که چه سوالاتی رو باید از بالا به پایین جواب بدی....

مثلا در مورد یادگیری تقویتی

  • یادگیری تقویتی چه فرقی با یادگیری باناظر داره
    • فرق روش td(0) با روش montecarlo چیست
    • ....

اصطلاحات

هدف نامگذاری هایی مثل مالتی تسک لرنینگ یا ترانسفر لرنینگ و غیره این هست که یک سری مطالب مرتبط رو ارایه کنند.... در واقع کسانی که یک سری الگوریتمها و روشهار و ارایه می کنند پس از مدتی سعی میکنند که با ایجاد اصطلاحت و مفاهیم یک نظم و ترتیب به اونها ببخشند.... این اصطلاحات خیلی مهم هست و آشنا شدن با مفهوم هر اصطلاح خیلی مهم هست....

انواع سوء یادگیری

ما به دلایل مختلف ممکن هست که مطلبی رو که می خونیم و یا گوش میدیم رو متوجه نشیم و یا دیر متوجه بشیم:

  • نویسنده یا گوینده خوب توضیح نداده و یا اشتباه توضیح داده => به دنبال نویسنده و گوینده ای باشیم که خیی موجز و مفید توضیح می ده
  • حواسمون پرت بوده و متوجه موضوع نشدیم => با دوباره خوندن و یا دوباره گوش دادن می تونیم مطلب رو بگیریم
  • موضوع برای ما تا حدی گنگ هست => می تونیم ازش بگذریم و یا دنبال پیش زمینه اش باشیم تا مطلب رو یاد بگیریم

مشغله

بورس اگر سود و یا زیان مهمی توش هست مشغله میاره.... زمانی که از آدم میگره رو نیز باید توی محاسبات بیاریم.... فکری که از آدم میگره رو هم باید توی محاسبات بیاریم... و اگر هدف زندگی چیزی غیر از مادیات باشه شاید خیلی هم کار جالبی نباشه و به جاش بشه کارهای بهتری کرد .... درس خوند... خوش گذروند .... صحرا و دشت رفت... مسیله مسیله انتخاب هست... چه چیزی رو به جای چه چیز دیگری انتخاب می کنیم؟

بورس

چند نکته دیگه در مورد بورس

  •  دیگه الان تا حدی به فروختن توی زیان هم عادت کردم... در واقع هدف اصلی بهینه نگه داشتن سبد سهام هست در واقع باید سعی کنی سود و زیان روزانه رو بهبود ببخشی...
  •  نقطه فراز و فرود همه سهامها یکسان نیست، پس بعضی وقتها برای اینکه بتونی سهمی که پتانسیل خوبی داره رو بخری باید سهم دیگه ای که داره نزول می کنه و امیدی به بازگشت خیلی زیادش نیست رو بفروشی و نقدینگی ایجاد کنی برای خرید اون سهم....

سیالیت

اینجا یادی کنیم از سیالیت قضایا و رفتارها و افکار.... اینکه لازم نیست همه چیز رو به شکل سیاه و سفید دید بلکه همه چیز در یک بازه جریان داره و بالا پایین می شه و سیالیت داره.... بهتره این نوع دیدگاه رو به بچه هامون هم یاد بدیم که همه چیز رو صددرصد و جدی نگیرند و بدونن که خیلی چیزها انعطاف داره خصوصا تصورات و رفتارهای آدمها

اسکن

یکی از استراتژی های آزمونهای زبان بخشی reading دو روش scanning و skimming هست... توی روش اسکن کردن، شما به دنبال کلیدواژه هایی متن رو اسکن می کنید تا چشمتون بهش بخره و بعد حوالی اون قسمت مطلب رو بیشتر می خونید... توی روشی skimming هم فکر کنم که شما باید با دقت بیشتری مطلب رو بخونید و در ذهنتون خلاصه کنید....این روشها رو می شه در فهمیدن هم به کار برد... در روش اسکن کردن هدف شما فهم کامل کل مطلب نیست بلکه با توجه به عنوانش شما هدفتون این هست که گوشه هایی از مطلب رو بفهمید و یا با کلیتش آشنا بشید.... به نظر من باید خوندن ما کمی اکتیوتر و یا فعالتر باشه یعنی خیلی پسیو نباشیم که مطالب بخواد وارد ذهن ما بشه بلکه ما باید به دنبال جواب یک سری سوال و جواب دادن به فرضیات ذهنی خودمون هم باشیم... البته شاید بعضی وقتها که هنوز مطالب و موضوع مبهم هست به شکل پسیو مطالعه کنیم ولی در کل باید یک برنامه و هدف و با طرح پرسش جلو بریم و فعالتر و یا اکتیوتر مطالعه کنیم.

اصلاح برداشت

برداشت من رو یاد یادگیری تقویتی انداخت. در یادگیری تقویتی ما وقتی به کرات در یک موقعیت قرار بگیریم سعی می کنیم ارزش هر عمل در اون موقعیت رو به روز کنیم و به شکل متوسط بهترین عمل ممکن در اون موقعیت رو پیدا کنیم....

در اینجا نیز اگر بتونیم هر نوشته را به شکل یک حالت (موقعیت) کد کنیم و وقتی دوباره به اون مطلب رسیدیم از میان برداشتهای ممکن یک برداشت رو انتخاب کنیم و یه جورهایی ارزش هر برداشت رو تخمین بزنیم جوری که برداشت بهتر رو پیدا کنیم.... در یادگیری تقویتی ما به ازا انتخاب هر برداشت یک جزا و پاداش دریافت می کنیم و در واقع در مرحله آموزش این پاداشهای هستند که ما را به سمت یافتن عمل بهتر رهنمون می کنند. پس در اینجا نیز باید یک روش پاداشدهی به هر پاداش انتخاب کنیم. شاید باید یک هدف تعیین کنیم و پاداش در هدف رو زیاد قرار بدیم و یک سری از اعمال (برداشتها) و دوباره برداشتها طبق این برداشتها ما رو به سمت هدف رهنمون کنه و اگر به هدف رسیدیم نشون میده که دنباله برداشتهای ما درست بوده!.... یک عامل حتی باید بفهمه که شاید برداشتش کامل نشده یعنی برداشتش رو تغییری نده تا زمانی که شواهد کافی برای رد و یا تایید فرضیش ایجاد شد... این بحث ایجاد فرضیات و یافتن شواهد برای اونها هم اینجا می تونه کاربرد داشته باشه... حتی در سیستم qa ما با توجه به برداشت از سوال و یافتن شواهد جلو می ریم

می تونه ایده خوبی باشه... باید در موردش تحقیق کنم....

برداشت

برداشت ما از مطلبی که می خونیم ممکنه به حالات زیر باشه

  1. برداشت ما درست است و متوجه منظور نویسنده مطلب می شویم
  2. برداشت ما تقریبی است و نه کامل درست است و نه غلط و تا اندازه ای از مطلب را یادگرفتیم
  3. مطلب را کاملا اشتباده برداشت کردیم (و یا کرده بودیم) بعضی وقتها در ادامه و دیدن تناقض متوجه اشتباهمان می شویم و آن را درست می کنیم و بعضی وقتها هم به زودی شاید متوجه آن نشویم.

 

دسته بندی حین یادگیری

زمانی که داریم مطلبی رو می خونیم می شه مطالب خونده شده رو به چند دسته تقسیم کرد و ببینم الان این مطلب جزء کدوماشون بود:

  1. مطلب رو قبلا بلد بودم و به گوشم خورده بود و باهاش آشنا بودم و الان هم مرور شد و هم بیشتر برام جا افتاد
  2. مطلب رو قبلاْ شنیده بودم ولی خیلی نمی دونستم چیه الان فهمیدمش
  3. مطلب جدید بود و زیاد هم سخت نبود و یک اطلاعات جدید بهم داد و همش رو هم فهمیدم
  4. یه چیزهایی ازش فهمیدم ولی کامل متوجش نشدم شاید این آشنایی مقدماتی بعدا کمکم کنه که بهتر یادش بگیرم

به نظرم ماشین (کامپیوتر) هم ممکنه با همین استراتژی بتونی مطالب یک متن و یا حتی چندین متن رو ردیابی کنه و در همون حال یک مدل یا پازلی رو تکمیل کنه که مدل بدست آمده نهایی بتونه کارایی بیشتری رو فراهم کنه...

بازدهی یادگیری

مسلما اگر من مطلبی را با کنجکاوی و علاقه دنبال کنم بهتر و عمیقتر یادش می گیرم... برای این کار باید نوع مطالب به درستی انتخاب بشه... ترتیب خوندن مطالب درست باشه.... 

هرچند در حین خوندن مطالب بعضی وقتها ما یک جاهایی رو خوب می فهمیم و دنبال می کنیم و قسمتهایی هم هست که شاید به خاطر نداشتن پیش زمینه کامل نمی فهمیم ولی حدسهایی در موردش می زنیم...

به نظر من همین که بتونی بخشهایی از مقالات و قسمتهایی که داری خوب می فهمی رو دنبال کنی و حدسهایی در مورد فضا و سایر موضوعات هم داشته باشی خوبه و کم کم تو رو روی موضوع مسلطتر می کنه و یادگیری بعدی رو تسهیل می کنه.... 

مقالات و منابع و کتب زیاد هست... مخصوصا که الان انواع وبلاگها و خودآموزها (توتوریال) وجود داره و به همدیگه لینک می دن... اینها منابع اولیه خوبی هستند... هر چند یه وقتهایی ممکنه تشخیص بدی که لازم هست این سری مطالب رو با جزییات تا آخر برم چون بعدا می تونند خیلی کمکم کنند... چیزهایی که اسمشون زیاد اومده ولی کامل مسلط بهشون نشدی... و یا ابزارها و تمرینها که بهت یک دید عملی خوب بدن...

بحث و تکامل

وقتی جذب یک بحث می شی باید قادر باشی به یک سوال و جواب برسی... یا زمانی که بحثی رو گوش می کنی ممکنه خود گوینده با سوال و جواب بحث رو جلو ببری... سوالاتی که ممکنه در حین گوش دادن و یا خواندن مطلب به ذهن تو هم برسه... نرخ یادگیری توی این جور مسایل بالاست... چون یک خطی رو با تمرکز و علاقه داری دنبال می کنی... پس تا زمانی که پرسشهای جالب و کنجکاوانه وجود داره کار ما مطالعه و یادگیری است تا به مرحله جمع بندی و نتیجه گیری و خلاصه سازی برسیم....

استراتژی مطالعه

به این نتیجه رسیدم که الان که تقریبا پایم قوی شده باید مسایل رو داستان وار دنبال کنم و با کنجکاوی به سراغ ابهامات و ساختن یک تصویر کلی از موضوع باشم... در هر خوندنی باید هدفم رو مشخص کنم... ابتدان هدفم می تونه دریافت کلیات مسایل و مطالب باشه و بعد با انتخاب موضوعات جزیی تر وارد جزییات اون قسمت بشم....

فاصله

معمولن ما به اشتباه فاصله زیادی میان آدمها قایل می شیم.... فکر می کنیم یکی مومن چشم و رو بسته و کامل هست و دیگری هوس باز و هوس گرا... در حالیکه ما خیلی از درون آدمها آگاهی نداریم و این درون آدمهای خیلی بیشتر از اونچه که ما فکر می کنیم متغیر هست... و می تونی هر نوع رفتاری از یک شخص سر بزنه و به هر چیزی فکر کنه... از افکار سکسی و جنسی گرفته تا افکار عارفانه و عابدانه... پس به جای سیاه و سفید دیدن همه چیز از جمله رفتار دیگران همه رو از یک عینک خاکستری نگاه کن

حرف زدن

هدف اصلی شروع صحبت درست و متمرکز با آدمهاست.... شناختن آدمهاست و لذت بردن از ملاقات، همصحبتی است... و تعارفات و سلام علیک از روی تعارف خیلی وقتها مزاحم این نزدیک شدن هستند... پس می شه سریعتر از روی این حرفا گذشت و به اصل گفتگو پرداخت.... هر کسی رو که می بینی باید بگی می خوام باش جدی و واقعی حرف بزنم پس خیلی درگیر این ادا اتفار و تعارفات نمی شم...

استراتژی یادگیری

مطالب رو می شه به چند دسته تقسیم کرد:

کلیات و خلاصه ها

مطالب تخصصی

جزییات و اثباتها ....

همینطور منابع رو میشه به این منابع تقسیم کرد:

گوش دادنی (مثل صدای ظبط شده استاد)

شنیدنی و دیدنی (مثل 

نکاتی در مورد بورس

مثل هر چیز دیگه در جریان پیشبینی و مشاهده و پاداش و جزا چیزهایی یادگرفتم و لازم هست که کمی شست و رفتشون کنم

  • به نظرم اگر منطقی به بورس نگاه کنی می تونی سود خوبی از توش در بیاری... منطقی یعنی اینکه خیلی طمع نکنی و خیلی هم از ضررت ناراحت نباشی... قبول کنی که جنس بالاتر از قیمت متعادل باید قیمتش پایین بیاد و جنسی که پایین تر از قیمت متعادل هست باید رشد کنه... این حق رو  برای سهامها قایل باشی
  • پیش بینی: باید فکر کنی واقعا ارزش این سهم (با توجه به جو بازار در دو سه هفته آینده) چقدر هست... اگر پایینتر از اون قیمت هست بخری و یا اگر از اون سهم داری نفروشی. اما اگر قیمت بیشتر از ارزشش هست بفروشی و یا حداقلش اینه که نخری .. خیلی نباید درگیر جو شد.... 
  • بعضی وقتها اشتباه پیش میاد چون نمی شه روند سهم رو درست حدس زد... نباید به اشتباهات فکر کنی باید سعی کنی اشتباه رو جبران کنی
  • خرید و فروش پله ای: در زمانی که خیلی مردد هستی نباید تعداد بالا بزنی... باید تعداد کمی بخری .... اگر روند بهتر شد بیشتر بخری ... در فروش هم همینه اول کمی می فروشی .... اگر روند بدتر شد بیشتر می فروشی و اگر بهتر شد کمتر می فروشی
  • در واقع بورس از آمار و احتمال پیروی میکنه و تو باید میانگین یا امید ریاضی سود کل سهامت رو بهینه کنی .... یعنی یک احتمالی برای رشد و یا کاهش قیمت هر کدام از سهامت قایل بشی و طیق اون احتمال با اعداد متناسب با اونها خرید و فروش کنی
  • زمانی که رشد قیمتها زیاد شد نوسانات نیز شدیدتر هست و بالا پایین شدنها ممکنه در روزهای کوتاهتر و با شیب تندتری اتفاق بیافتند.... و اهمیت تصمیمات درست رو بیشتر می کنند از طرفی مدت زمان صبر برای مشاهده روند کمتر میشه
  • حد سود و حد ضرر: باید برای هر سهمی یک حد سود و حد ضرر تعیین کنی .... اگر به حد سود رسیدی به فکر فروش باشی و اگر به حد ضرر هم رسیدی به فکر فروش باشی
  • اگر سهمی خریدی که داره میاد پایین .... دوباره ارزیابی کن که احتمالا روی چه قیمتی قرار می گیره .... اگر قیمتی که خریدی بالاتر از اون قیمت هست و یا به عبارتی اون قیمت از حد ضررت پایینتر هست سهم رو بفروش... اما اگر سهم خیلی پایین اومد و هنوز نفروختی و فکر می کنی که ممکنه دوباره برگرد در این صورت نه تنها نفروش بلکه دوباره بخر.... و وقتی که به قیمت متعادل رسید می تونی بفروشی
  • علاوه بر ارزش واقعی سهم خیلی وقتها قیمت رو میزان عرضه و تقاضا یا همون تعداد خریدار و فروشنده تعیین می کنند... تو نمی دونی چندتا فروشنده هر سهمی داره و یا چندتا خریدار می تونه داشته باشه... خریدارها به امید سود سهمی رو می خرند و باید تاریخچه و روند مثبتی داشته باشه.... فروشنده ها هم یا برای گریز از ضرر بیشتر و یا کم نشدن سودشون می فروشند... البته انواع فروشنده و خریدار داریم... برخی فروشنده ها راحتتر گول می خورند و شاید به اندک سودی رضایت داده و بفروشند و باید سهم اینجور فروشنده ها رو خرید.... از اونطرف برخی خریدارها هم جو زده هستند و فکر می کنند چون سهمی تا حالا بالا رفته باز هم بالا می ره توی صف خرید میرند که باید به اونها هم سهم رو فروخت.... اما باید سعی کنی که دلایل خرید و فروش رو بهتر بفهمی تا بتونی بهتر از فرصت خرید و فروش استفاده کنی... همینطور تعداد خریدار و فروشنده کلی رو بتونی حدس بزنی تا بدونی که باید سهمی رو خرید یا نه... 
  • قیمتهای نسبی می تونند راهنما باشند وقتی دو تا شرکت شبیه هم هستند و یکی قیمت بالایی داره و یکی قیمت پایینی شاید بتونی حدس بزنی که قیمت واقعی هر دو شرکت باید چیز وسط اینها باشه.... می تونی به E/p شرکتها هم مراجعه کنی
  •  

هدف... منبع

درسته میشه دیدت رو توی علومی که فراگرفتی گسترش بدی.... ولی برای استفاده بهینه از وقت باید برنامه داشته باشی... گفتیم که بهینگی همه جا مطرح هست... می شه در زمان تصمیمات مختلفی گرفت و به قولی سیاستهای مختلفی رو اجرا کرد اما یک سیاست در بازه تعریف شده و یا حوزه تعریف شده می تونه بهتر از سیاست دیگه باشه و یک سیاست وجود داره که بهینه است.... به هر حل یک روش رسیدن به بهینگی بهبود سیاست جاری است.... بگذریم...بهینگی در زمان هم مطرح می شه.... 

الان سوال اینه که چی بخونم ... چکار کنم....چندروزی است این بورس لعنتی وقتم رو مشغول کرده باید به زور هم شده خودم رو جمع و جور کنم و به درس و کارم برگردم

تا تجربه نکنی یاد نمی گیری... بورس هم کلی نکته داشت که بلاخره بخشی شون رو یادگرفتم....

شاید نیاز به یک سری سوالهای اساسی است... جوری که با عشق و علاقه بری دنبال جوابشون... و بعد ببینی چی باید بخونی و بعدش باید منابع لازم رو جمع کنی.... یعنی فیلم مناسب... وبلاگ مناسب ... جایی که چیزهای خوبی رو خوب یاد داده باشه.... شاید وبلاگ Ruder  خوب باشه.... در کنارش باید چیزهایی که یادگرفتی رو هضم کنی.... نمره و همه چیز رو بگذار کنار.... درون تو بهت می گه که چقدر یاد گرفتی و چقدر باید یاد بگیری نمره و این تشکیلات هم فقط یک معیار هست هدف نیست... پس هدف رو با وسیله اشتباه نکن .... مهم نیست وسیله ها چقدر ضرروری خودشون رو نشون بدن.... هدف اصلی اینه که بفهمی

مطالعه

،، این مطلب رو دارم با تکست اسپید میگم و نیاز به ویرایش داره

بعضی وقتا ممکنه مطالعه کمی سخت باشه و گوش کردن سخت باشه و باید حواست را متمرکز کنید که در یک گوینده چی میگه. جالبه که هر چی شما پیش زمینه شما در مورد این مطلب بیشتر باشه معنا و مفهوم حرفهای گوینده براتون ملموس تر و یا گریتون بیشتر هست اما باز اگر فکر میکنید گوش دادن سخت است چون دقیقا نمی تواند پیش بینی کند که بحث داره به کجا میره میتونید یک دوره اجازه بدید که صحبت‌هاییانجام بشه منظور فیلم هست و دور بعد سر کنید بیشتر مطلب رو یاد بگیر البته به این شرط که تو دوره اول کاملاً حواستان پرت نباشی تو دور اول میتونید منو سونوگرافی چند ولی متمرکز بشی روی کلیت مطلب و این که داره قضیه چی میگه نگاه کنید داره چه حرفهایی زده میشه و بعد بعد که فهمیدم طلب چی هستم تا صبح به کدام سمت یادگیری قسمت مطالعه قسمت آسان تر میشه

مطالعه پویا

الان در مورد بورس چطوری برات سوال پیش اومد و اینور و اونور دنبال جوابشون گشتی تا یک دید بهتری از مسیله پیدا کنی؟ درس خوندن و تحقیق هم همینه ... اینکه بفهمی کجا رو نفهمیدی و بری اون قسمت رو تکمیل کنی... از برخی مسایلی که می دونی رد بشی بری دنبال اونچیزهایی که نمی دونی و برات سوال هست... فرضیه بسازی و فرضیه هات رو محک بزنی.... گوشه و زوایای مسیله رو بکشی بیرون و دیدت رو نسبت به مسیله گسترش بدی... بدون داشتن دید کافی چه جوری میخوای تحقیق رو شروع کنی... هدف از تحقیق اینه که مشکلی رو حل کرد... حالا اگر کلیت مسیله رو ندونی و دید نداشته باشی چه مشکلی می خوای حل کنی؟ باید موضوع رو واکاوی کنی و برخی مشکلات رو در بیاری و ببینی که دیگران چه راه حلهایی دادند... در واقع کارهای دیگران معمولا راه حلهایی هست که برای یک مشکل داده شده ... حالا باید دید آیا با این راه حلهای کلا مشکل مرتفع شده و یا هنوز میشه راه حل بهتری داد و اگر مشکل مرتفع شده گیر بعدی و مشکل بعدی کجاست... الان دارن روی کدوم قسمت قضیه کار می کنند....

روند کارها رو باید مثل یک داستان بخونی و ببینی الان کجای داستانی... الان کجای کاری

مثلا توی این سیستم پرسش و پاسخ الان کجایی... 

فهمیدم که دو رویکرد هستی یکی که بازیابی اطلاعات هست... و دیگری فهم زبان و درک مطلب توسط کامپیوتر... البته کامیپیوتر اگر با یک زبان غیر مبهم و ساختیافته رو بهش بدیم تا حدی قادر هست که با الگوریتمها و روشهای خاص هر مسیله اون مسیله رو حل کنه... ظاهرا اینجا باید کامپیوتر با زبان انسان باید صورت مسیله رو دریافت کنه.... قبلا صورت مسیله رو ما ساختیافته بهش می دادیم... الگوریتم رو هم می دادیم و جواب رو بهمون میداد... اینجا باید با زبان طبیعی مسیله رو بگیره هدف رو بفهمه جواب رو حدس بزنه دنبال جواب بره و جواب بده ... به دانش و حافظش رجوع کنه و اگر جواب رو داشت بگه و گرنه بگه نمی دونم... همون کاری که یک انسان میکنه... یعنی انسان چه کارهایی می کنه ... کدوم قسمتهاش مربوط به زبان هست و کدوم قسمتهاش مربوط به استنتاج... داخل یک کتاب دنیایی از اطلاعات وجود داره.... یادت باشه که خود زبان و همین کلمات درسته که فقط ظاهر یک سری کلمه هستند اما هر کلمه یک مفهوم و یا معادل یک شی هست... جملات هر کدوم نشانه یک ارتباط هستند و یه جورهایی دانش ما در قالب زبان طبیعی کدگذاری شده... کامپیوتر باید این کدگذاری رو درک کنه....

 

 

نکاتی در مورد بورس

نکات و مقالات مرتبط رو خوندم و یه جورهایی خودم هم به همون نتایج رسیده بودم و داشتم کمابیش رعایت می کردم... 

توجه: مطالب زیر بیشتر برداشت شخصی است

اولا هر سهم یک ارزش واقعی داره که از تقسیم سودسالانه شرکت بخش بر تعداد سهام بدست میاد و بهش eps می گن مثلا eps برابر با ۲۰۰ یعنی به هر سهم ۲۰ تومان سالی داده میشه... اما اگر می خواهید بدونید به ازا چند تومان این ۲۰ تومان داده میشه معیار p/e استفاده میشه که تقسیم قیمت هر سهم بر eps است... مثلا قیمت سهم ۱۰۰ باشه و eps‌ برابر با ۲۰ باشه p/e برابر با ۵ میشه... و یه جورهایی شبیه معکوس همون سود بانکی هست

ظاهرا p/e کمتر بهتر هست... اما چنین شرکتی معمولا‌ مشتری بیشتری داره و قیمت سهامش میره بالا و p/e  هم بالا میره که نشوندهنده استقبال مشتری و یا تخمین مشتری از سوددهی بیشتر شرکت در سال آتی است

 

از این که بگذریم... قیمت کوتاه مدت و یا آنی سهام رو ذهنیت خریدار و فروشنده تعیین می کنه... 

مثلا سهم فولاد سهم خوبی هست... فرض کنیم که کلی از آدمها مثلا ملیونها نفر بیان این سهم رو بخرند... البته اگر تعداد سهام مشخص باشه خوب نمی شه که تعداد زیادی این سهام رو بخرند... می شه حداکثر به تعداد سهام .... اما اگر مشتری برای سهم پیدا نشه و سهم روی دستتون بمونه اونوقت p/e مهم میشه که قراره شرکت چه سودی به شما بده.... اگر p/e شرکت خوب باشه احتمالا خریدار هم برای سهم پیدا می شه... اما اگر افزایش قیمت به خاطر جو و حبابی باشه و p/e خوبی هم نداشته باشه می گن ضرر پیش ریش صاحبش هست... پس همیشه در خرید و فروش به p/e هم دقت کنید...

بهینگی

مفاهیم و مدل یادگیری تقویتی توی خیلی قضایا کاربرد داره... دنبال جواب همگرا و همینطور دنبال جواب بهینه چیزهایی است که در خیلی از مسایل از جمله بورس مطرح میشه

مدل اینه که ما در شرایط و موقعیت (state) های مختلف قرار می گیریم و باید تصمیماتی اتخاذ کنیم... هر تصمیم یک پاداش یا جزا داره و ما رو از یک موقعیت به موقعیت دیگه می بره... هدف اینه که بیشترین پاداش رو جمع آوری کنیم... 

مثلا فرض کنیم که بیشترین پاداش ۱۰۰۰ تومان هست و شما ۷۰۰ تومان جمع آوری کردید... این اختلاف ۳۰۰ تومان رو regret یا پشیمانی می گن .... پس میشه تصور کرد که یک دنباله تصمیم یا عمل/موقعیت وجود داره که اگر دنبال بشن و اجرا بشن بیشترین پاداش رو فراهم می کنن

موقعیت -> تصمیم -> پاداش : موقعیت -> تصمیم -> پاداش: موقعیت -> تصمیم -> پاداش: موقعیت ....

و اگر تصمیمات غلطی گرفته بشه پاداش کل جمع شده (یعنی جمع منفی و مثبت ممکنه زیاد نشه)

 

البته باید پاداش کلی رو در نظر گرفت نه پاداش لحظه ای .... مثلا شاید می شد که اون سهم رو گرونتر می فروختم ولی ممکن بود موقعیت خرید اون یکی سهم رو از دست می دادم و در مجموع شاید بدتر بود و یا تفاوتی نسبت به اینکه الان سهم بهتری خریدم نمی کرد... مگر اینکه تصمیم می گرفتم پول جدیدی رو وارد کار کنم...

به هر حال در خیلی از مسایل ما به دنبال بهره وری از زمان و مکان و  موقعیت هستیم تا بیشترین بازدهی رو کسب کنیم... یا بیشترین بازدهی ممکن رو کسب کنیم... به هر حال خواه ناخواه ما ممکنه سودی کسب کنیم و یا بازدهی داشته باشیم ولی این بازدهی بازدهی بهینه نباشه... هر چند به شکل نسبی یک سیاست (مجموعه تصمیمات در موقعیت های مختلف) ممکنه از یک سیاست دیگه بهتر باشه حتی اگر سیاست بهینه نباشه...

یک سوال مطرح می شه ... به نظر یک سیاست بهینه در یک چارچوب و با توجه به یک هدف و پاداش قابل تعریف هست وگرنه فرض کنید یک ورزشکار شطرنج بهترین سیاست رو در برد آموخته و یک شخص دیگه مهارت و سیاستی در شطرنج نداره اما تونسته مال و منالی جمع کنه.... در واقع سیاستش در زمینه اقتصادی بهتر بوده... و حتی سیاست در کل زندگی به هدف غایی انسان از زندگی برمی گرده... یک زندگی بهینه چه تعریفی داره؟ چه پاداشی رو جمع می کنه؟ اقتصادی؟ سلامتی؟

هدف و پاداش توسط صورت مساله داده میشه

 

 

برای خودم

هدف اصلی من از نوشتن در اینجا برای خودم هست.... یعنی باید جملات و کلماتی انتخاب کنم که ذهنم و مطالبی که کم و بیش یادگرفتم رو منظم کنم...نشخوارشون کنم و خلاصه کنم که چی بود چی نبود و این اصل رو نباید فراموش کنم...

روانشناسی بورس

در ادامه بحث قبلی که همه چیز یک قیمت تعادلی داره که البته همشون یکی نیستند و با عرضه و تقاضا بالا پایین می شن تا در نهایت به یک عدد خاص همگرا بشن...

اما چیز دیگری که در موازات بحث عرضه و تقاضاست و علت و معلول هم هستند، بحث تصمیم جمعی یک عده زیاد هست.... مثلاً وقتی عده زیادی یک سهم رو می خرند و زمان زیادی با رشد همراه بوده برای حفظ سودشون این عده تصمیم به فروش می گیرند و رقابتی شکل می گیره و به شکل موقت قیمت سهم کاهش پیدا می کنه (عرضه با تقاضا برابر یا بیشتر می شه).... اما بعد از اون افرادی که به تازگی سهمی رو گرفتند معمولاً نمی فروشند و اگر سهم خریداری داشته باشه دوباره سهم شروع به رشد می کنه و در واقع بخشی از نوسانات به خاطر این افکار و تصمیمات هست... پس میشه با مطالعه روند و نمودار سهم و همینطور پیش بینی تصمیمات سهمداران سمت و سوی سهم رو پیش بینی کنی ....

همبستگی

همبستگی یا corelation هم در زندگی ما زیاد دیده می شه... زمانی که دو پدیده همراه هم اتفاق می افتند ذهن ما این دو پدیده رو مربوط به هم می دونه... مثلاً آدمهایی که با ظاهر خاصی رفتار خاصی دارند و ما این رفتار رو به آدمهای با ظاهر مشابه تعمیم می دیم... 

تزائد

تزائد نیز یکی از اصول و مفاهیم مهم در زندگی روزمره است.... اینکه با شروع یک کار هرچند با حرکتهای کوچک کم کم طول گام افزایش پیدا می کنه... یا مثال گوله برفی که از بالای کوه رها بشه و بزرگتر و بزرگتر می شه... و یا زمانی که می خواهید ورزشی رو شروع کنید با حرکات کمی در روز شروع کنید و کم کم بدنتون تقویت شده و آماده حرکات بیشتر می شه.... 

در خیلی چیزها تزائد وجود داره و یا در مثال یادگیری دروس که اولش کم کم مطالبی رو از یک سری علوم و دروس می خونید و کم کم یادگیری مطالب بیشتر و بیشتر براتون آسونتر میشه....

پس همیشه حتی شده با چند حرکت کوچک شروع کن .... این اینرسی شروع رو بشکن و به تدریج کار روی روال می افته