عدم تعمیم مسائل

این یک نکته کلیدیه! باید همیشه به خودت یادآوری کنی که مسائل از هم جدان

وسواس و خیلی چیزهای دیگه از همین تعمیم ها ناشی می شه

تعمیم نده

وسواس مانع پیشرفت هست

تو الان چکارت شده، چرا خودت نیستی ؟ چرا با این حس اضطراب الکی مبارزه نمی کنی؟ یعنی چی ..... (خودت می دونی)

 

اینها می گه که تو یا خیلی خوش بینی و یا بدبین

در صورتیکه باید واقع بین بود!

ما کنترل کاملی روی این دنیا نداریم ولی حداکثر کاری که از دستمون بر میاد با تلاش و واقع بینی هست.

نه بدبین باش و نه خوش بین..... و وقتی که الکی بدبینی بهتره خوش بین باشی

امید و اعتماد

در هر شرایطی باید امید و اعتماد به نفس داشت

نباید ایدئال گرا بود! همه چیز نسبیه! همه اشتباه می کنند، همه مشکلات دارن،

تو خیلی زحمت کشیدی

کسانی هستند که نصف تو درس نخوندند و زحمت نکشیدند و نصف تو عقل و شعور و انصاف هم ندارن ولی الان ببین چه پست و مقامهایی دارن و چه مال مردم خوریهایی می کنند، به قول معروف این دنیا جای عدالت نیست

 

مشکل از دست دادن امید و اعتماد به نفس و سرزنش کردن خودت اینه که جایی که باید وایسی و از حقت دفاع کنی و دیگران رو متوجه اشتباهشون کنی، ترس و اضطراب وجودت رو می گیره و مشکل ساز می شه

پس مجبوری که امید و اعتماد به نفست رو حفظ کنی

سو تفاهم

کشیدن سیم سو تفاهم بود

 

خسته ام

خسته ام

خیلی خسته ام 

حوصله حرف زدن با کسی رو ندارم 

باید فقط بنویسم 

فرم پر کنم

شده به زور زنگ بزنم

جابجا بشم 

شده به زور حرف بزنم 

و شبها فقط بخوابم

چقدر تفاوت

فکر می کردم همه مسائل رو خوب می فهمند، کشیدن سیم، گفتن حرفهای پشت سر، خونه ما شیک تره... خدایا. چه تفاوتهایی بوده.... وای رفته سیم دیش رو کشیده!!! برای اینجور آدمها باید قصه خورد و یا .... واقعا موندم

آدم به این صداقت به این منطق....

همن حسن بزرگیه! بله همیشه سوء تفاهماتی رخ می ده، ولی آدم به این انصاف.... واقعا حقم نیست... حالا یارو ریشی سبیل مدیری اینجوری حق خوری حق کشی که چی بشه، البته امیدوارم که حل بشه به خوبی و خوشی ولی به هر حال ...

سلامتی

به هر حال گذشت.. و من برای وضعتم باید طبق اولویتها جلو برم...

اما مهمترین چیز بعد از همه اینها سلامتیه! باید خدا رو شکر کنم که هنوز مشکل خاصی برام پیش نیومده و یا مشکلات ریز حل شده...

برای اینکه سالم باشی باید برخی نکات رو رعایت کنی

بعد از هر از گاهی (نیم ساعتی) باید پاشی حرکت کنی... بری بیرون، ورزش  و نرمش کنی ...

هر روز تونستی پیاده روی کنی

عادتهای روزانه مثل مصرف برخی غذاها و مکمل ها (ورزش های اجباری ...)

بعد از هر چند روزی یک کار بیرون از خونه (یونجه بریدن، کمک به خونواده ...)

پس وقتی حس می کنی زیاد کار کردی حتما پا شو

کم کم کم کم...

و وسایل راحت کننده مثل تبلت یادت نره

زن و بچه و زندگی

دیدی نرم افزار رو ؟ چقدر روی تکنیکهاش زحمت کشیدم! چقدر وقت گذاشتم ولی واقعا فایده ای برام داشت؟ گفتم می زرام پای اینکه کارم برنامه نویسی بود... ولی الان باید کارهای اصلیم رو انجام بدم..

نمی دونم شاید بدون اون کارها دید پیدا نمی کردم... شی گرایی رو نمی فهمیدم...

اول ایده، شاید مثل ایده ساده همون selfreading

بعد سادگی و قدم به قدم رفتن

بعد استفاده از کدهای و نرم افزارهای آماده مثل همین Parseval و یا dot که توی نوع خودشون معرکه بودند

بعد ابزار با کار ساده مشخص

کار کردن با استاندارها و قالبهای ورودی و خروجی

الگوریتمها! (برای امتحان ایده ها)

لینوکس، جاوا، پایتون و برنامه های آماده متن باز

نرم افزارهای قوی ... مثل dreamweaver

visual studio

intellij

کار گروهی و مشارکتی

روشهای ارزیابی و آمارگیری

البته باز هم برای امتحان ذوقم می دونم کرم دارم، ایده دارم ولی باید خیلی ساده و حساب شده باشه

به هر حال خوب یا بد گذشت، امیدوارم که اینها برات درسی بشه

 

اولویت

چرا اولویت رو رعایت نمی کنی؟؟ تو الان باید کاری که اولویتش بیشتر هرچند سخت، ناخوشایند رو انجام بدی... همین... باید به اولویت ها مقید باشی... تو وقت زیادی برای هر کاری نداری