رحم و انصاف

رحم و انصاف هم خوب چیزیه، یک کم به فکر دیگران بودن و درک کردن دیگران هم خوب چیزیه

ادامه نوشته

حرکت و عدم ترس

اولا که باید حرکت کنی، صحبت کنی، یک بار، دو بار .... با این با اون... چون حق هم با توست... بعدشم نترس! به نظرم ترس داری، زیادی ترس داری و این ترس باعث اضطراب می شه! همه حرفا رو صد در صد ندون... خیلی طرف رو بالا نبر تا الکی نترسی.... با آرامش با خونسردی، با نجابت با تحلیل منطقی با گفتن حرفهای منطقی جلو برو

وسواس در مقابل خونسردی

وقتی مضطرب می شم و وسواس میگیردم انگار زیادی احساسی می شم.... و خرافاتی می شم... حرکت کند میشه و صلابتم رو از دست می دم.... اما اگر بتونم همیشه خونسرد و به دور از هر وسواس و اضطرابی باشم... به نظر بهتر کار می کنم... حالا سوال اینه که چه جوری در هر شرایط و همه حال یک آدم خونسرد و به دور از اضطراب و وسواس باشم؟ اگر بتونم همچین کاری کنم خیلی به وضعیتم کمک می کنه

کمال گرا

توی این دنیا که تضمینی برای هیچی نیست و باید حتی به همین چیزهایی که داری، به سلامتی ، دست پا جشم مغز ..... شکر کنی.... اومدی کمال گرا شدی و سر سه چهارسانت پایین بالا فکر می کنی؟؟؟؟

بیدار شو!!! دنیا دنیای ایدئال نیست..... قانع باش و شکر گزار... برای بهتر شدن تلاش کن ولی واقعیات رو هم ببین....

ادامه نوشته

در مورد آینده جوش نزن

به قول طرف، فعلا نمی خواد برای خودت سناریو بریزی و جوش بزنی، کارت رو بکن و بعد ببین چی میشه! الان الکی جوش نزن!

لوس بازی

بله اشتباهاتی داشتی... اما اینها دیگه لوس بازیه... باید راههای دیگه رو امتحان کنی دست از کمال گرایی هم بکشی... اگر منطقی باشه حرفت رو می فهمه... بخوای بترسی ناراحت بشی و ملاحظه کنی... کاری پیش نمی ره.... یعنی لوس بازیه... باید خونسرد بری... چند بار بری... پیش افراد مختلف بری... توضیح بدی... واسطه بیاری... شده به قانون مراجعه کنی و کارت رو جلو ببری... بی توجه به چیز دیگه ای... البته در کنارش چاره ای هم نداری باید به فکر سلامتی جسم و روانت باشی... به قول یارو همینه که هست!!

غرور نداشته باش

همین حالا هر چی هست اشتباه کردی نکردی... بلاخره روش کار کردی... بگو، بگو بهشون... غرور نداشته باش... بگو من این کارا رو کردم و این ایده رو داشتم...چه می دونستم راه چیه...

حرف زدن

به نظرم در هر شرایطی خنثی بودن، گوش دادن، حرف زدن و حرف زدن در جهت رسیدن به هدف.... آرام بودن خالی از قضاوت های بیهوده بودن ... صبور بودن... اینها تنها چیزیه که بتونی منطقی انجام بدی بقیش سودی نداره...

چی بگم

حالا بیام اینجا بشینم زانوی غم بگیرم به بغل چی حل می شه؟

بلد نباشم از حق و حقوقم دفاع کنم چی حل می شه!

بله حماقت کردم، وقتم رو روی چیزی گذاشتم که نمی دونستم قضیش چیه! حتی حوصله ندارم هیچ برچسبی بزنم... به هر حال اشتباه تنها کلمه ایست که می تو نه توصیفش کنه

و افسردگی و پوچی و نا امیدی

حتی اینها هم مسئله ای رو حل نمی کنند! گیر کردم! نمی دونم چی بگم! موندم! نمی دونم به افراد چی بگم... شاید باید به دنبال راههای بهتری باشم که زودتر خودم رو از این وضعیت خلاص کنم... به هر حال اونها در کنار هم انسانند...

اگر بخوام به پوجی دنیا فکر کنم که همش پوچه... زندگیمون داره از دست می ره، سرنوشتمون نامعلومه، سالها می گذره،.... و در یک ناکجاآباد گیر کردیم.... پای این مشکل اصلی بقیه مشکلات هیچه....

پای این پوچی، بقیه چیزها اهمیت خودش رو از دست می ده، و همین به تو آرامش می ده که ببینی اینها که اینقدر راحت حق دیگران رو پایمال می کنند چه دیدی به دنیا دارن... می خوان به کجا برسند

================

این حرفا هم دردی دوا نمی کنه ذهنم خالی شده، افسوس بخورم، پشیمون باشم... و باز به خرگری ادامه بدم... پای تجربه بگذارم، تلاشم رو بیشتر کنم... قید مسائل رو بزنم... بی خیال بشم.... اضطراب و افسردگی رو کنار بگذارم... خنثی بشم... نمی دونم چه غلطی باید بکنم...

تحلیل درست

به نظرم باید تحلیل درستی از علت این عمل داشته باشم و بتونم با دفاع مناسب از خودم و رفع سوءتفاهمات و تاکید روی نقاطی که فکر می کنی باعث این سوء تفاهم شده جریان رو به نفع خودم در بیارم.....

تعمیم نده

این هم یک باور اشتباه است.... تعمیم نده، استانداردها و معیارها فرق می کنه و گرنه که هیچکس نمی تونست هیچ کاری بکنه.... انشالله همونطور که برخی از اختراعات و مقالاتت پذیرفته شده به مقالات و کارهای دیگت هم امیدوار باش... کارهایی که به هر حال با تجربه بیشتر و تجربه حاصل از این موارد به دست آوردی

 

در کل امیدوار باش... خیلی کمال گرا نباش... همین کمالگرایی هم ممکنه باعث نا امیدی بشه.... ولی اگر بدونی در این دنیا همه چیز نسبیه امیدت بیشتر می شه و جلو می ری

 

... خدا بزرگه... فردا منتظر خبرهای خوب باش...

مور و ملخ

شاید تلخ باشه ولی واقعیت داره!

البته دید هم می ده!

انسانها مثل مور و ملخ زیاد شدن و تو هم یکی از ملیونهایی که در این دوره زندگی می کنی

پس خودت و دیگران رو زیاد جدی نگیر....

البته خوبه با این هم دوره ای هات خوب باشی ولی این واقعیته

حداقلش اینه که زیاد مسائل و از جمله خودت رو جدی نگیر

من حقم رو می گیرم

اولا که با تمام سیاست های ممکن جلو می رم... اما ته ذهنم به عنوان یک مرد اینه که من حقم رو می گیرم.... بله حقم رو می گیرم...

سختش نکن

یه مشکل کار اینه که تو بعضی کارها رو سخت می کنی

باید هر کاری که در جهت پیشرفت کارت هست آسونتر باشه، باید بارهای احساسی و افکار و حالات نگرش و گرایاشات زائد رو حذف کنی، خنثی بشی تا بتونی آسونتر کار رو انجام بدی، تا دستت به گوشی بره، پاهات به سمت کار بره، نباید با کلی احساسات بی خود موضوع رو برای خودت سخت کنی، مهم فقط کار هست و بس

آدما

یه حس بچگونه من رو جذب آدم بزرگای میانسال و تا حدی چاقلو می کرد...که به نظر می رسید خیلی زحمت می کشن جوری که خیلی به فکر خودشون نیستن... اما الان دیگه خودم بزرگ شدم....اونها هم آدمایی هستن مثل خودم... شاید حتی بچه تر، بهتره دیگه گول ظاهرشون و اون صورت سالدیده رو نخورم.... نمی شه روی هیچی این آدما حساب کرد....اون چیزی که تو می خوای قلبه! یک قلب بزرگ و یک ذهن باز... بقیش ظاهره

 

 

ادامه نوشته

سکوت

همه این حرفا رو زدم ولی باز

ای کاش همه چیز مثل بچگی بود، دنیا برام بزرگ و ابدی بود! همه ملل همه آدمها، اقیانوسها، داستانها، فیلمها برام جذاب بودن

اما انگار بزرگ که می شیم.... اصلا ولش کن..

ولی این تکه حرفش واقعیات تلخی داشت، مثل مور و ملخ انسانها زاد و ولد می کنند و میان و می میرند!

واقعیت تلخیه! من هم یکی از این مور و ملخ ها هستم! پس بهتره زیادی زندگی رو برای خودم سخت نکنم...

من قصد ندارم سختش کنم...خودش بعضی وقتها سخت می شه... ولی باز با آرامش برخورد کن

همیشه همه چیز برات عجیب و غریب باشه! همیشه آماده یادگرفتن باش....افکارت رو کول نکن...سبک باش

من هر چی بودم و هر کار شده تموم شده، الان چی؟! الان بلاخره تکلیف چیه! باید کارم راه بیفته یا نه؟

بگذریم....

سعی کن اهداف بلند مدتی پیدا کنی...

ادامه نوشته