حرف

الان قضایا روشن است و کسی که خودش رو جزئی از مردم حساب می کنه و نسبت به فقر و بی عدالتی و دیکتاتوری مخالف است خودش هم عقل داره که سمتش رو مشخص کنه... با اونی که با همه اینها جانم فدای آقا، انقلاب و چرت و پرت می گنه که ما خیلی باهاش بحثی نداریم... وقتی حرفهای ابلهانه می زنند مردم هم اینها رو بازنشر می دن که چه تفکرات سطح پایینی دارند... و یا از سر خشم و ظلم چیزی به کلیت این افراد گفته میشه... می خوام بگم اصلا خیلی درگیرش نشو ... کسی که آدم باشه می فهمه

تحمل

شهاب حسینی خودش خیلی خواست تحمل کنه ولی جالبه باز هم توسط همین عده متحجر خونش به جوش اومد حالا یکی کنترل می کنه یکی با شاید فحش خشمش رو خالی کنه... ولی موضوع اون ظلمی است که دارند می کنند و عدم پاسخگویی است... چه پاسخی دادند... نه بابا اینطوری سانتیمانتال هم نمیشه... مولفه های زیادی وجود داره... جواب سنگ هم کلوخه ... نگن تا نشوند... توهین به شعور مردم نکنند... انواع افراد به روشهای مختلف دارن اعتراض می کنند...

هرجور

هرجور بخوای حساب کنی حرف ما همونه و ساده است. می گیم جمهوری و دموکراسی می خواهیم... بقیه بحث ها حاشیه است... اگر به فکر مردم هستند پس باید به خواست مردم هم تن بدن و در غیر اینصورت خوب دیکتاتورند و باید برن.... یارو اومده سه ساعت توجیه می کنه و وقتم رو هم گوساله گرفت.... راهها رفته شده و خوب هر بار یه جوری زدن زیرش چون ابزار دین رو دارن.. مگه ما بچه ایم... یک حرف حساب ندارند.... تعویضش سخت هم نیست نیاز به آگاهی خواست ملت داره که این آگاهی و اراده ایجاد شده و رو به گسترش و پیشرفت است.

نفع خاصی به من نوعی که نداره... الان قیمت طلا و ماشین و غیره رو نگاه کنند.... قرار نیست برای من کاری کنند... برای خودشون کاری کنند. مردم باید به خاطر خودشون حرکت کنند قرار نیست که کسی حتی به پاشون بیافته چون اصلا قرار نیست مثل آخوندها کسی از این آگاه بخشی منفعت شخصی ببره... این یک کار ملی است. و داره به دست ملت هم جلو میره...

زبان و شعارها

توی توییتر و جاهای دیگه مردم زبان خاصی را انتخاب کردند که صریح و خالی از شعار است. شاید حاوی فحش هایی باشد که بلاخره از سر خشم مردم از نامردی این حکومت است اما به هر حال صریح است. در واقع انگار بر علیه شعارهای بی معنی و یاوه گوییها مردم زبان خاصی را یافتند که به اون شکل حرفهاشون رو بزنند. انتقادها همراه با متلک و تلخند و تند و تیز است...

البته خود همین زبان نیز کم کم عده بیشتری از مردم را جذب خود می کند... جناح و گروه و سمت مشخص می شود... الان می بینیم که حتی هنرمندانی که دوست دارند راحت به این زبان و یا حالتهای ملایم آن حرف بزنند نیز خط خود را از عرازشه جدا می کنند. این زبان باعث تضعیف روحیه عرازشه و همینطور اندک همفکرها و طرفدارانشان هم می شود و و در درازمدت افراد از سمت شعار به سمت واقعایت جلو می آیند.... شعارها نیز خیلی با شعارهای اوایل انقلاب فرق داره... رک و راست و صریح است... حق طلب است و عدالت طلب و ظلم ستیز است اما نه با شعارهایی که مورد سو استفاده قرار گیرد بلکه رک و صریح ... الان می بینیم این زبان زبان قالب نظرات در پای خبرهاست یعنی شاید ۸۰ درصد مردم با این زبان همراهی می کنند.

دفاع

بلاخره ایده آل گرا که هستم ولی باید کنترلش کنم تا بتونم واقع بین باشم... چون رمز موفقیت و خنثی کردن نقشه ها هم در همین واقع بینی است. برای ایده آل گرایی هم تله و دام پهن می کنند. هدف پیروزی است و نه حتی کل کل کردن.

به هر حال در اینکه هشتاد درصد عرازشه و آخوندها به گونه ای احمق و متناقض هستند شک ندارم. و می دونم که هشتاد درصد مردم معمولی هم این قضیه رو فهمیدند (به غیر از خود عرازشه). اما بلاخره چند درصدی هم هستند که به خاطر نون و منفعت دنبال این مسائل هستند. یعنی شاید بتونند درک کنند که خیلی از جاها کار مشکل داره ولی خوب نونشون فعلا توی این سیستم است.

اما ما که نمی خواهیم با کسی کل کل کنیم و یا حتی فحش بدیم. هر خری هستند به خودشون باشند. مشکل سیستم است و اینکه افراد سر جاشون نیستند. از طرفی ما داریم دفاع می کنیم. از ظلمی که به مردم و به خودمون میشه... پولی که داره بی ارزش می شه... پولهایی که به باد می ره و یا خرج چرت و پرت می شه... این حمله است اما حمله ای است که برای دفاع از خودمون و کشورمون است. نمی خواهیم... به این نتیجه رسیدیم که جای دین و شعار و آخوند در سیاست و سیستم نیست. سیستم باید شفاف و با افراد مسئولیت پذیر باشه... الان سیستم به شدت به تحجر و خرافه آلوده است... چه مسخره بازیه که هی از دین برای حماقتشون مایه می زارند.. آخوندی که توی حکومت باشه حتی با دین هم نمی تونه باشه.. چطوری می خواد جلوی سیستمی که خودش درست کرده رو بگیره؟ اینها همش تناقض است.

به هر حال هم به لحاظ جمعیت و هم به لحاظ منطق و هم به لحاظ فکر و عقل ما بر اونها سر دارم. و راه خودمون رو پیدا می کنیم.... بذار بیش از پیش وجود بی وجودشون رو نشون بدن... بوی گندش داره همه جا پخش می شه... کی می فهمید رئیسی یا فلانی همچین گهی باشه اگر اینطور خودشون رو برملا نکرده بودند... همه چیز داره به سمت نقطه پایان پیش میره...

روشها

در کل که جواب ابلهان خاموشی است. روش دیگه اینه که از بلاهت و حماقتشون علیه خودشون استفاده کنی و خونسردانه این کار رو انجام بدی... یک روش هم اینه که یک جواب حسابی همراه با فحش بدی و ازشون رد بشی... چون در هر صورت بحث کردن با اینها فایده چندانی نداره... وقتی اینقدر خر هستند که مشکلات خودشون رو نمی بینند دیگه بقیه بیان چی بگن... یا حرومزداده و جیره خور هستند و یا احمق. در هر دو صورت بحث خیلی فایده ای نداره... باید به فکر راه حل و یا حتی استفاده از حماقتشون بود.

کل مردم

باید به کل سرمایه هایی که هدف رفته و می ره فکر کرد و نه فقط به یکی دو روز و همینطور وضعیت خودت... این همه آدم نخبه که استفاده ای ازشون نشد... الان توی قطر جام جهانی داره برگزار می شه... یعنی ۵۰ سال از همین ها عقب تریم... پس مهم نیست که این چند روزه چه اتفاقی بیافته... وقتی به کل سالها نگاه کنی می بینی در هر صورت باید این حکومت عوض بشه

منطق و حس

در بحث ها و حرکتهای انسانی هم منطق و واقع بینی مهم است و هم حس... واقع بینی کمک می کنه به جای اینکه خیلی هیچانی بشی و یا فریب بخوری بتونی راههای موثر رو پیدا کنی... اما برخی راههای موثر نیاز به داشتن هم حس تو دارند و هم حس بقیه... اینجام مسائل روانی پیش میاد. بلاخره برای حرکت امید و استمرار لازم است. خیلی از حربه های روانی سعی می کنند با همین حس امید و استمرار مقابله کنند و شخص نباید بی خود و بی جهت گرفتارشون بشه... چون باید بدونیم که ما اکثریت هستیم. و این یک واقعیت است که باید دیده شود.

راه حل

راه حل اصلی پوشش حجاب رفراندوم بود که همه هم می دونستند بلاخره کی چی می خواد. هرچند آزادی پوشش و مذهب و غیره در قانون اساسی حکومتهای سکولار و دموکراتیک اومده...

یارو داره بحث می کنه و وقتم رو تلف می کنه... شروع کرده به چرت و پرت که اینها تو سیستم ممکن است. خوب اگر بود که انجام می شد... شاه و دیکتاتور و نائب امام زمان رو چکارش می کردی... چه جوری جلوی خودسرها رو می گرفتی... دردهای ما هم همینانست... چرت و پرت می گه یارو... و اتفاقا نشون می ده که به جای رفتن راه های ساده و مشخص دارن خودشون رو به در و دیوار می زنند....

مشاهده

من الان از کنش و واکنشهای افراد خوب تحلیل دارم... لازم نیست متاثر باشم...می دونم یک مقاله مثلا در مورد حمید فرخ نژاد از سوز کون افراد است. دیگه محتوی مهم نیست که چی میگه مشاهده سوزش هست که مهمه...

نظر

من مخالف برخی قوانین اجباری هستم مثل همین حجاب اجباری... من مخالف سیستم هستم و اون رو غیر دموکراتیک می دونم. من مخالف نظامهای دیکتاتوری هستم و کلی هم براش دلیل دارم. توی این جامعه شاید ۸۰ درصد مردم همچین نظری دارند. می خوام بگم که می تونی خیلی واضح و صریح مخالفتت رو بگی... اینکه اونها می گن داری ضد نظام حرف می زنی یا کدوم کشور رفراندوم داره و یا این قانون مملکته بقیه چرت و پرتها خوب معلومه برای توجیه و حفظ قدرت است. وگرنه این قانون از کجا در اومده و یا اصلا توی سیستم دیکتاتوری چه معنی داره...

نیازی به مغلطه و گرفتار مغلطه شدن نیست... ما با سیستم دیکتاتوری مخالفیم. همین. اکثریت با ماست. باید متحد بشیم و مبارزه کنیم و اونها رو به عقب برونیم تا به خواسته هامون برسیم.

یاوه

خیلی از حرفهایی که زده میشه مخصوصا وقتی با دین قاطی میشه حرف یاوه است... در مقابل حرف یاوه و بی هوده چه حرفی میشه داشت؟ یا باید از کنارش رد بشی و یا باید بگی که این حرف یاوه است... الان مشکل این نیست که داد مردم در اومده از یاوه گوییهای مسئولین. مشکل اینه که مسئولین یاوه می گن....

گرونی

دیگه چقدر گرونی... ماشین طی دوماه صدملیون بره روش مگه شوخیه؟ یا همین دلار و طلا... اگر بازار دیگری هم داره می ره بالا نشانه رشد نیست همه نشانه تورم و بی ارزش شدن پول است. یعنی وای به حال کسی که درامد ثابت و یا دارایی ریالی داره... به هر حال وضع جالبی نیست.

هر چند مردم به دلایل خیلی زیاد از جمله بی کفایتی و حتی بی عقلی مسئولین و همینطور مشکل داشتن سیستم می خوان این سیستم بره... این سیستم محکوم به شکست و تغییر است. مخصوصا انتخابات که دیگه از سال ۹۸ میگن مشارکت در تهران به زیر ۲۰ رسیده... یعنی ۸۰ درصد مخالف. و این خودش رو بلاخره نشون میده... همونطور که داره نشون میده. این افراد تصمیمشون رو گرفتن... سرچشمه مشکلات می دونند چیه و با آبنبات هم راضی نمشن.. با آخوند و مظاهرش در جامعه مثل همین حجاب اجباری مخالفند... از برخی واژه ها و کلمات حالشون به هم میخوره...

دونستن

دونستن حق و حقوق و دفاع از حق و حقوق خیلی مهم است. یعنی هر انسانی باید این ویژگی را داشته باشد و در یک حکومت خوب باید این قضیه به مردم آموزش داده شود.

فاجعه

بعد از آشنایی با تويتر و آشنا شدن بیشتر با عقل (عرزشی) واقعا بیشتر به عمق فاجعه پی بردم. اینها به همین اندازه که نشون می دن و حتی بدتر از اون عقده ای، کم عقل، بی سواد و بی فرهنگ هستند... ول البته متاسفانه همینها پست و مقام گرفتن و نماینده و وزیر و غیره شدن.. بعد انتظار چی داریم از مملکت؟ هرجور شده باید مملکت رو از دست این متحجرهاس و فسیلها نجات بدیم.

رییسی

رییسی آدم بی سوادی است و این را حتی در سخنانش و حتی جمله بندی و کلمات بکار برده نیز می توان دید. سوال این است که چگونه چنین آدمهای بی سوادی در این کشور به این پست و مقامها می رسند... انگار همه چیز باند بازی است و باندی از احمق ها داریم که احمق ها را می پسندند. باید آدمهای فهمیده بتوانند با همکاری هم این سیستم پخمه پرور را درست کنند. سیستم باید درست شود.

قاطی کردن

بلاخره یارو مسلمون بود و من هم سعی کردم یک جواب نسبتا منصفانه بدم که خیلی طرف ناراحت هم نشه... ولی آیا واقعا این عقیده قلبی من بود؟ عقیده من آخه مهم نیست... اعتراض من به یه چیز مبهم مثل اسلام نیست... مشکل سو استفاده است. و به همین خاطر هم جدایی دین از سیاست به نفع دین هم هست... حتی دیدم یک سری روحانی هم هستند که به جدایی دین از سیاست اعتقاد دارند.

مثلا سادش همین ورزش است... ورزش وقتی با سیاست قاطی می شه دیگه بی مزه و جناحی میشه... هر وقت یه چیزی رو با سیاست که ماهیت جناحی و مردم و حکومت داره قاطی کنی چیزی که فدا می شه همون چیز (در اینجا دین) است. چون موندی جواب خضعبلات طرف رو بدی و به دین هم کار نداشته باشی نمیشه... خودشون خرابش کردند... خودشون از دین مایه میزارند... مثل همین کل کل ورزشی... از شهدای بیچاره مایه می زارند... ...پس هیچ چیز بالاتر و مهمتر از حرف حساب نیست.

همینه

این چیزی است که تا حدی خودمون درست کردیم و خودمون هم باید درستش کنیم... شاید ملاحظه کردیم و یا غفلت که یه مشت جیره خور و آخوند مفت خور سوار ملت شدند... الان هم باید باز دست به دست هم درستش کنیم و شایسته سالاری رو برگردونیم... سیستم و احزاب مسئول و پاسخگو باید ایجاد بشه...

الان این آدمهای بی سواد یا حتی همون رهبرشون بگن همینه که هست! اینها که هیچوقت اقرار نمی کنند افکارشون پوسیده است و یا مشکل دارند... البته توی وضعیت اقتصادی خواه ناخواه باید پاسخگو بشن... به هر حال فرافکنی می کنند... دوباره فریب و سرکوب... شاید اینها هیچ وقت چیزی رو گردن نگیرند... در این حالت تکلیف ما باشون باید روشن بشه... اگر قرار به اصلاح و درست شدن نیست ما باید از روشهای دیگه ای استفاده کنیم. دیگه بحث کردن انگار فایده نداره... باید یه جوری مجبور بشن...به این میگن اختلاف... زمانی که شما کلی دلیل میاری که این ره به ترکستان است و یکی حالا یا به خاطر منافع یا به خاطر حماقت و یا به خاطر عدم وجود مکانیزم دموکراتیک یه چرتی تحویلت میده...

روان

با اینکه باید بر اساس واقعیتها پیش رفت اما در مسائل اجتماعی بازی روانی هم اثر داره... و حتی اینکه یک پیام امید رو القا کنه مهم است. از اون ور حکومتهای دیکتاتوری سعی می کنند با فریب و ترسیم تصاویر غیر واقعی یا نادرست یک جنگ روانی رو راه بندازند... مثل اینکه بله مذهب شما در خطر است و یا اینها می خوان لخت بشن و غیره... البته باز این بازی بیشتر ماهیت دیکتاتوری و عدم صداقت اونها رو هم نشون میده... ولی به هر حال اونها روی یک اقلیتی که توان تحلیل رو ندارند حساب باز کردند....

ما هم باید بتونیم این بازیها رو خنثی کنیم و خودمون هم درگیرش نشیم... برای اینکه امید بدیم... باید بگم قدرت اصلی دست مردم است. حکومتهای دیکتاتوری محکوب به تغییر یا سرنگون شدن هستند.

میانه و اصل مطلب

آدم لازم نیست تندروی کنه و یا سیاه و سفید باشه... انگار مزیت سیاه و سفید بودن این است که دیگه فرد نیاز به فکر و تغییر نگرش و غیره نیست. یک چارچوب رو می گیره و جلو می ره... این کار لزوما بد نیست ولی باید بین اصل و فرع تفاوت قائل شد تا بتونیم دیدگاههای دیگه رو هم بررسی کنیم. چون خیلی افراد فکر می کنند اگز یک جزئی زیر سوال رفت کل ماجرا زیر سوال می ره ... نه این ربط جزء به کل درست نیست. مثلا ما نمی خواهیم رهبری داشته باشیم. به همین سادگی... اینکه ایشون خوبه یا بده و یا الان وضعیت اقتصاد خوب است یا بد است و یا خیلی مسائل دیگه ربطی به اون قضیه نداره... دعوایی هم نیست... خوب ایشون اگر صادق است می تونه راحت استعفا بده... یا مثلا مگه نمی گن میزان رای ملت است؟ خوب اگر صادق هستند یک همه پرسی روی برخی مسائل بگذارند...

به هر حال قاطی نکردن مسائل خودش کمک می کنه که نخواهیم علیه هر چیزی هم جبهه بگیریم. اتفاقا خیلی از صحبتهای عرزشی ها به خاطر همین بی ربط بودنش هست که خریداری نداره.

منفعت جمعی

مسلما انقلاب و تغییرات اساسی می تونه یک منفعت جمعی حاصل کنه و به خیلی ها سود برسونه که شاید در تلاش های فردی خیلی حاصل نشه... یعنی اصلش مهم است.

جالبه که یک تحلیلگر برجسته حرفهایی می زد که منطبق با حس و درک من از شرایط موجود بود. اینها همه یک نوع بینش اشاره می کنه که انسانها در تحلیل مسائل دارند و به دست میارن.

مطلبش در مورد حفظ اتحاد و استمرار و ایجاد شکاف در بدنه حکومت تمامیت خواه (دیکتاتوری) بود. و اینکه از چه روشهایی این حکومتها برای ایجاد تفرقه و خفقان استفاده می کنند و چگونه نسبت به این روشها آگاه بود و خنثی شون کرد.

خواست

خواست خیلی از مردم جمهوری سکولار است که براش کلی دلیل دارند... خوب کسی که نمی خواد که همین جمهوری اسلامی براش هست دیگه... دیگه نیازی به اعتراض و این حرفها هم نیست... ولی اگر اعتراضی است و اگر خواست و آررزویی است معلومه باید چیزی متفاوت از این باشه... این خواست ماست و نه من که خیلی ها به این نتیجه رسیدن... خوب عده ای خاکستری هستند. عده ای احمق هستند و عده ای هم جیره خور... ما باید به فکر همه مسائل باشیم... ولی خوشبختانه به روشهای مختلف از جمله همین اقتصادی خواه ناخواه مردم مجبورند که همراه بشن...

همون بود

این همه مردم بدبختی دارند و اعدام می شن حرفی نمی زنند میان در مورد اینکه مراکش بالا رفته توییت می زنند. عمق جهالت رو ببین.... اینها چه عقده ای با دنیا دارند؟ چرا نفع و ضرر خودشون حالیشون نیست؟ اینها از کدوم گونه انسانی هستند؟

به هر حال آدم خوبه که توی این دنیا ببینه همه چیز رو... و این اتفاق اخیر باز نشون داد که همون بود که حدس می زدم و حتی بدتر... مملکت دست عده ای احمق است... یه عده که حرفشون چرت است. البته متاسفانه... جواب خیلی از حرفاشون رو دارم... ولی مگه می شه تک تک جواب داد به این همه حجم حماقت... بخشی از مردم عادی اینطور باشند می شه گذشت ولی اینها خیر سرشون مسئول این کشور هستند... سیستمشون هم از روی جهالت و تحجرشون هست... اینها از کجا اومدن!!!

به هر حال باید گاهی جواب داد... گاهی حسرت خورد... گاهی گذشت... ولی همه اینها درس است. درس انسان شانسی... درس جامعه شناسی... درس تناقض ... و خیلی از درسهای دیگه

استفاده

بلاخره کلی وقت گذاشتی و کار کردی روی همون پروژه... هیچی الان فقط قرار است یک هماهنگی بکنی و ازش استفاده کنی که هم به درد خودت بخوره و هم دیگران و پولی هم بگیری... بلاخره برای این کارها که باید وقت بزاریی... چیز خاصی هم نداره... راحت باش... ریلکس

از خیلی دیگه از تجارب و کارهات هم باید استفاده کنی... دستش هم درد نکنه بلاخره امکان استفاده رو همونطوری که قول داده بود فراهم کرد....

مراقبه

بحث مراقبه همین مدیریت احساس است... توی همین توییتر کلی می شه مراقبه یا همون مدیتیشن کرد. حرفها زده شده و راهها معلومه... دیگه نیازی نیست جواب هر چرت و پرتی را داد... رد شدن از این ها خودش نوعی مراقبه است... هدف برای افرادی که از همه این فریبها گذشتند معلوم است.

بحث های سیاسی هم که زیاد است... همه مردم می دونند و دارند انتقاد می کنند... گوش شنوا یعنی اینکه این دولت استحقاقش رو نداشت... فریب خوردیم... راه حل هم یعنی تغییرات اساسی ... گفتن مکرر چه فایده ای داره؟ الان باید به فکر حرکت و اقدام بود.

اقدام

الان مود خوبی ندارم، ولی خودت رو جمع کن... قضایا رو الکی بزرگ نکن و تنبلی نکن... متمرکز که باید بشی ولی این کارها رو هم بزرگ نکن ... خیلی وقتا شروع مهمه... ایده آل نشو... هر چیزی که باعث می شه تو میلت به کاری کم بشه را باش مبارزه کن... خواه این قضیه برخورد با دیگران باشه، حرف زدن باشه یا هر چیز دیگری... یعنی اینها در اولویت نیستند بلکه خود اقدام هست که در اولویت است...

سیستم

همانطور که بارها نوشتم مشکل ما فقط فرد نیست بلکه کل سیستم است. ما به دنبال شایسته سالاری هستیم. پول ملت داره به ناحق صرف کارهای دولت می شه.. یعنی مستعمره یک قشر خاص شدیم. روحانیون مفت خور و نیروهای نظامی...

دموکراسی و احزاب راه حل است جوری که همه مسئولیت پذیر و پاسخگو باشند. به روشنی در همین فضای مجازی می شه دید که مردم دو دسته هستند. افراد زیادی که این مشکلات رو می بینن و اقلیتی که یا توان درک مسائل رو ندارند و یا جیره خور هستند و سود می برند. همینکه اقلیت نادان سمت دیگه وایسادن گواه درستی اکثریت مردم در مخالفت است. خواه نا خواه درست می شه و این وضع قابل ادامه نیست.

خسته

خسته‌ام، از فکر، از کار، از خیلی چیزها... اینکه باید چه گهی میخوردم و یا باید بخورم بیشتر خسته‌ام میکنه

چرا اینجوری شدم. چکار کنم، استراحت کنم.. کار کنم، درس... خسته‌ام...

محسن شکاری

فکرش رو بکن توی این قضیه دانشگاه ظلمی به من کردند از شدت عصبانیت از ناحقی و پا گذاشتن روی حقم ... آدم داره پاره می شه، بعدی بیای مقابل چشم مردم همچین ناحقی به یکی بکنی و جونش رو بگیری ... بدون وکیل بدون امکان دفاع از خود و با پایمال کردن حقش که منجر به گرفتن جونش بشه... این یک مورد است... این ناعدالتیها بلاخره به زمینتون میزنه

واقعیات

چیزی که مسلم است اینه که اکثریت مردم به دلایل مختلف از این حکومت ناراضی یا بیزار هستند... عده اونها خیلی خیلی زیاد است و کسی توان مقابله با این خیلی عظیم را ندارد. هر روز نیز اینها بیشتر رسوا می شوند... افکارشون در بین مردم خریداری ندارد... به هر ترفندی هم دست بزنند دستشان رو می شود... عده دیگری از مردم هم خواه ناخواه به خاطر فشارهای اقتصادی صدایشان بلند شده است...

اینکه این مردم چه خواهند کرد و دارند چه می کنند بحث دیگری است ... اما اینکه اکثریت آنها بیزارند یک واقعیت است.