حل مسئله

حل مسئله یک مهارت است. اما حل مسائل ریاضی و علمی و غیره همه برمی گرده به تعاریف و نحوه استدلال و فهم و ربط دادن قضایا به همدیگه...

انسان روشهای مختلفی رو برای این کار داره... مثال نقض،‌استقرا، و خیلی روشهای دیگه.. اما همیشه هم به اونها شاید آگاه نباشه اما می دونه چطوری بکارشون بگیره... البته هرچه این آگاهی و روش کاملتر و مدونتر باشه بهتره اما حتی اون موقع هم نبای خیلی مقید بود... هدف تحلیل و فهم مسئله به هر شکلی است و بعد حل کردن اون... یعنی هر جور که می فهمی و هرجور که به ذهنت نزدیکتر است.

خط

به اونها باشه که کلا همه چیز رو مصادره به مطلوب می کنند و تحریف می کنند... ما باید بین خودمون برنامه ریزی کنیم... مثل دو تیم که مسابقه می دن و ما باید بتونیم ببریم و مهم نیست اونها چی بگن و چه گهی بخورند... قضیه بردن ماست... ما در اکثریتیم.

البته که لرزه به جونشون انداختیم.. ماهیت واقعیشون رو برملا کردیم... اهرمهاشون رو ضعیف کردیم و رسواشون کردیم اما بردن و عشق به بردن و رهایی

اشتباه

می دونم.... می دونم اشتباه بود.... فوایدی داشت و اما نه خیلی ... یکی از مشکلات این وسواس کامل کردن بود و اون ترس شروع کردن یک کار بود... اگر یه وقتی فارغ بشم باید فکری به این مشکلات هم بکنم...

اما خوب دیگه تموم شد... دیگه خلاص شدم... دیگه حالا حالاها سراغش نمیرم... پشیمونی سودی نداره... سعی کن از این فرصت باقیمانده نهایت استفاده رو ببری... میگه چی می خوان پدرسگا... ریئس جمهورش شش کلاس داره... ما که کلی تا حالا دود چراغ خوردیم... مزیت کلیش هم همین تجربه است دیگه وگرنه ریدم توی این دنیا...

یادگیری

مهمترین اصلش رفتن به سمت طراحی کلی و چه بود... یعنی طراحی داده ها و دیتابیس خیلی مهم بود و روابط و فیلدها... اما بقیش نیاز به ابزارهایی داشت که بگم ذخیره کن لیست کن نشون بده... منو اینجا باشه ... و این چیزها... چی می خوام و غیره...

این اجزا هر چه به زبون سطح بالا و انسانی نزدیکتر بودند سر هم کردن و گفتن اینکه چه می خواهم هم راحت تر بود... پس شاید در مورد اون تجزیه روابط بشه کلاسها رو کلی و کلیتر کرد... این قضیه کل به جزء و جز به کل رو داشت...

یک قضیه دیگه داشتن طرح است... طرح باید بشه خلاصه ارائه ش کرد...

چطور

چطور می تونم بدون اضطراب دوباره برگردم و کار مفید کنم؟ ۵ شش ماه وقته می شه کارهایی کرد... کافیه یک مقاله درست و حسابی بدی.... هدف کلیت هم اینه که اولا خودت قانع بشی... خودت حس کنی که بازدهی داشتی کار کردی... گذشته رو فراموش کن متمرکز شو دوباره... مهمترین چیز هم تمرکز دوباره است... طرف سال ششم هست هنوز چارتا آزمایش نکرده... تو که تا حالا کلی آزمایش داشتی... گذشته رو ول کن و از تجارب استفاده کن... درست می شه...

هدف

این اعتراضات به خاطر چی بود؟ مشکلات اصلی چی هستند؟ بلاخره بیش از دویست نفر کشته شدن... آیا خونشون بیهوده بشه؟

درسته که ملت تغییر کردن اما چی می خوان... آیا حاکمیت به اونها می ده؟

خواسته های مهم تغییر سو گیری کلی نظام از اسلامی و غیره به سمت منافع ملی است.. دیگه اسرائیل و آمریکا و غیره و دشمنی با اونها بی معنی می شه مگر در راستای منافع ملی و روابطه با شرق و غرب...

آخوندها باید برگردند به جامعه و مسجد درسشون... یعنی باید روند جایگزینی افراد شایسته با خودی و نخودی و آخوند و غیره شروع بشه...

پول از سرمایه روی لبنان و عراق و غیره باید برگرده به سر سفره مردم...

و ....

اما اونها که زیر بار به این راحتی نمی رند... به قولی سنگر اول همین حجاب اجباری است... یعنی هدف اول هم همینه... این هدف کاملا ملموس و مشخص است باید این قانون منحل بشه... و این یعنی اینکه مردم می تونند به خواسته های اصلیشون برسند... پس روی این قضیه باید پافشاری بشه...

وضعیت

الان در چه وضعیتی هستیم؟ یک روحانی که رسما اعتراف می کنند که به آخر خط رسیدند. نظرات مردم صد درجه مخالف نظرات مسئولین هست. حتی کسی به رهبر و حرفهاش هم توجه نمی کنه! آیا این نشانه های یک تحول است.

از اون طرف مدام می خوان معترضین رو به غرب و غیره ربط بدن اما این حنا دیگه رنگی نداره... اما تغیرات قراره چه طوری اعمال بشه؟

البته دیگه آبرویی براشون نمونده یعنی دیگه مثل قبل نمی تونند بادی به گلو بندازند و چرندیات تحویل مردم بدن چون می دونند دیگه کسی گوشش بدهکار این حرفها نیست... باید در مواضع اجتماعی و سیاسی تجدید نظر کنند و یا باید رای اکثریت جایگزین اقلیت بشه... چون بلاخره اقلیت نادان و یا افرادی که متفاوت هستند همیشه بوده و هست... بعضی ها محافظه کارند برخی قدرت فکری ندارند... بعضی ها منفعتشون در این وضع هست... اما در نهایت با این اقلیت رو به زور هم شده پس زد و را و خرد جمعی رو حاکم کرد.

بحث و استدلال

شکست نظریه ها و افکار خیلی وقتها در بحث و استدلال رقم می خوره... مشکل این افراد در وهله اول این هست که کوتاه فکرند و مسائل رو قاطی می کنند در نتیجه نمی تونند حرف اثرگذاری بگن...

مردم دیگه از این شعارهای توخالی خسته شدند. مردم به دنبال منطق و حرف درست و حسابی هستند. این خواسته بزرگی نیست.... کسانی دارند پول مردم رو می خورند که هیچ سنخیتی با فکر و خواست مردم ندارند.

کسانی که قوه استدلال ندارند و چرند می بافند یا مشکل تحلیل و سواد و هوش رو دارند و یا اینکه منفعتشون در این هست که حرف دیگری بزنند.

انصاف

خیلی از دو قطبی های جامعه و جناحبندی ها ناشی از حس تنفر نسبت به قطب و افراد مخالف است. متاسفانه این ویژگی در جامعه ما هم دیده می شه... خیلی مسئولین به برخی گروه از مردم حتاکی می کنند. بدون اینکه بخواهند مسائلشون رو حل کنند و بدون اینکه اصلا طرز زندگی این افراد به اونها ربطی داشته باشه...

مطالبات اصلی مردم از یک حکومت مساوات گرفتن دزدها و حرکت در راستای منافع ملی است و نه دخالت در امور شخصی مردم. حب و بغض داشتن نسبت به افراد جامعه... و یا ایده لوژی های افراطی در سطح جهان...