سختش نکن

چی سخت تره... این که هر شب درد دندون بکشی و هر ماه هم خرابتر بشه و یا یک ساعت وقت بذاری بری درمونش کنی؟ پس اگر هدف اصلی اینه بقیشه مهم نیست... چه لباسی کی و چه جوری مهم نیست... برخی کارها برای اینکه دغدغه نشن باید انجامشون داد و شرشون رو کند...

نمی دونم

فقط می تونم بگم که الان بیشتر با مفاهیم و ابزارها آشنا شدی و تجربه برنامه نویسی و فهم برنامه نویسیت هم بالا رفته... اما انگار چندین بار من چیزهایی که موجود بود و یا می تونست کارم رو خیلی ساده کنه رو ظاهرا به همون شکلی که اونها ارائه کرده بودند دوباره ایجاد کردم... هر چند الان به عنوان یک فرد مجرب می دونم از این ابزارها استفاده کنم و کارم رو سریعتر و راحتتر جلو ببرم... از کتابخونه هایی هم استفاده کردم ولی انگار کافی نبود... بگذریم... تجربه است دیگه!!! البته در بعضی قسمتها نیز خودم صاحب سبک و ایده هستم و شاید کارها رو بشه با روش خودم بهتر هم جلو برد....

قضیه این هست که از این به بعد چه قبل از کارها و در حین همین کارها بتونم لایه های مختلف یک نرم افزار رو تفکیک کنم و بتونم دنبال ماژولهایی باشم که کارهای پایه رو برام فراهم کنند...

هدف

دیروز بد نبود... کلی وقت بود که انجام برخی کارها برام شده بود دغدغه و رفعش مهمتر از هر چیزی دیگری بود.... دیروز به اصلی ترین چیزی که فکر می کردم این بود که این کار انجام بشه... اینجا نه برای خوش و بش اومدم نه برای چرت و پرت گویی... بلکه هدف اصلی انجام یک کار است با توجه به برخی جزئیاتش... بقیه موارد هم همینه... بعضی وقتا که کار مطرح هست، دیگه آدمها مهم نیستند... بله آدمها در جای خودشون برای درک و همصحبتی مهمند... اما در انجام و جلو بردن کار تمرکز رو به انجام کار بزار جوری که دوباره فردا نگی باید اونجوری می شد و یا این قسمتش رو ندیدم و فلان و بهمان...

بعضی وقتا

بعضی وقتا زندگی خیلی سخت و دپرس کننده می شه... هرچند می دونم می تونه سخت تر از این هم باشه و بشه... می دونم زندگی برای بعضی ها خیلی سخت تر هم هست... از هر لحاظ که حساب کنید... کار و شغل و معاش و سلامت و بچه و خیلی چیزهای دیگه... به همین خاطر باید در مواقعی حتی شکر گزار هم بود... و بدونیم که این مشکلات برای خیلی ها پیش اومده و رفع شده...

بگذریم...

والیبال

سادش اینه که حقمون نبود! اونها بهتر بازی کردند در کل... بله ما اگر زودتر و بهتر عمل کرده بودیم شاید... ولی هنوز بازیکنهای شش دانگ خوب و یک عملکرد با ثبات و منسجم نداریم...

مگه من مسئول ورزشهای ایرانم... توی صدها رشته حتی مطرح هم نیستیم... حالا والیبال پیشرفتهایی داشتیم... بهتری خیلی به این مسئله که نه دست تو است و نه اینکه خیلی هم بد باشه و برد و باخت جزئی از بازیه اهمیت ندی و به کارت برسی...

ثبات

دنبال ثبات و واقع بینی هستم و اولویت بندی در کارها.... ولی نمی دونم چرا فراز و نشیب گیرم میاد... چرا مضطرب می شم... و اضطراب تا حدی وسواس هم بدنبال میاره... هدفم چیه! زندگی چیه! من کجام و چکاره ام...اجتماع چیه... خانواده و دنیا و غیره...

دنبال ثبات در روحیه و تصمیم و دیدگاه می گردم... الکی خوشحال نشم و الکی هم دپرس نشم.. بتونم سریع خودم رو بازیابی کنم... اما نمی دونم چرا بالا پایین می شم...

دنبال ثبات و آرامش می گردم... شاید یک نکته عدم وابستگی بیش از حد به قضایا و نتایج و کشور و مقام و غیره باشه... تواضع و وارستگی نیاز باشه... شاید خودسازی نیاز باشه...

توقع

مگه نگفتی توقعت رو بیار پایین که اینجور پکر نشی؟! دیگه دو دسته با فضاحت دادن ... این یعنی اینکه حریف قدرتره... چرا نمی پذیری... سرویسهاشون هم خوب بود... البته دریافت ما هم خوبه ولی خوب توی حمله ضعیف بودیم... پاسور رو هم دیر آورد... و حتی دیر بازیش داد....

بگذریم... قرارمون این بود که انتظار همچین باختی رو داشته باشی... و انتظار داشته باشی که تیمهای قدر بالا برند.. آمریکا، لهستان، برزیل، ایتالیا، فرانسه... اینها جز تیمهای خوب هستند که باید کلی کار کرد که به پاشون برسی... بله شانس برد بود اما شانس برد برزیل هم بالا بود...

به فکر کار خودت باش... نیاز به پکر شدن نیست... به فکر زندگی خودت باش... این بازیها همیشه بوده و هست... بهتره که یه درس درست حسابی بگیرن تا توی مراحل بعد حذف بشن

کشور

چرا اینقدر هوا بالایی... مثل کشور گهمون... ما هم یک ملتیم میون دویست و کشور... یک امکاناتی داریم یک پتانسیل هایی داریم... ولی قرار نیست که توی همه چی سر باشیم.. هیچ کشوری اینطوری نیست... چرا هی زور می زنیم... هی به این و اون می پریم... چه غروری داریم... چه گهی هستیم... یک کم واقع بین تر... یک کم با حوصله تر... یک کم آروم تر

خوش اومدن

ما ممکنه به هزاران دلیلی غیر قابل بیان از کسی خوشمون بیاد... پس این قضیه رو هم در نظر بگیر... هیچ کس هم که بدش نمیاد از اینکه دوست داشته بشه... پس می شه حس رو هم بخشی از روابط ما در نظر گرفت...

بگذریم....

توقعت رو کم کن

شاید اگر انتظار برد داشته باشی وقتی باختن کمی ناراحت بشی... هر چند در کل این بازیها مهم نیست و ایران نیز از یک سری تیمها بهتر است... شاید همین الان توقعت رو کم کنی بهتر باشه... بله باید بجنگن... حریفشون هم می جنگه... شاید هم ببازند... برزیل تیم خوبی بوده... اما تیم غیر قابل شکستی هم نیست... اگر شد که چه بهتر نشد هم خیلی توقع رو بالا نبر....

دوستی

دوستی می تونه در یک نگاه، یک احترام، یک جمله کوچک باشه... یه یاد کردن... و ما انسانها نیاز به محبت داریم... و محبتها به یادمون می مونه... حتی در سخت ترین لحظات زندگی محبتها می تونه راه گشا باشه... می تونه تسکین دهنده باشه...

خدا هم که برنامه عجیبی درست کرده... برنامه عجیبی درست کرده... کمی قدر هم رو بدونیم

فرهنگ مشترک

درسته که افرادی رو دورادور می شناسیم و یا شاید مدتی ندیده باشیم... ولی ما فرهنگ مشترکی داریم... و این فرهنگ مشترک باعث می شه که بتونیم زود با هم راحت و خودمونی بشیم... این فرهنگ رو فراموش نکن و پاس بدار... حداقل توی شهر و دیار و استان خودت اینطوریه ... در کل هم همینه... فرهنگی که باعث میشه آدمها بهتر هم رو بشناسن..

حرف و گف ها پیشبینی تر بشه...

فراز و فرود....

دارم به موسیقی گوش می دم... از کرخه تا راین... فکر می کردم چرا هر موسیقی یک فراز و فرودی داره؟ انگار توی فرازش می خواد چیزی رو بیرون بریزه... یه چیزی رو بگه ... فریاد بزنه و بعد آرووم می شه... مثل زجه های آدماست ... مثل زندگیشون... مثل موج دریاست... غرش می کنه میاد بالا و بعد روی سینه ساحل پخش می شه و آرووم می شه... فراز و فرود صداش دلنشینه.... یا صدای بارون و رعد و برق... انگار فراز و فرود بخشی از زبان انسان و طبیعته....

بی مثل...

بگم بی مزه؟ آخه هر کسی هم که این بازی رو ساخته بی مزش کرده... مادرش الان بیش از ۹۰ سالشه خداکنه سالها بمونه... اما اون جوون ....

دنیا بگم داره بی مزه میشه... چی فکر می کردیم چی شد....

هر بدبختی به راهی... یه وقتهای حس معنویت می گیردتم....

یاد خاطره های سبز دور می افتم... توی سبزی صحرا... وقتی همه شاد و خرم بودند... زیر نور آفتاب پسین... کجاست اون روزها ... شاید ممد برگشت به همون روزها... فکر و خیالی نبود... یه آسمون آبی بی کران بالای سرمون بود... ابرهای جور وا جور.... انگار شادیمون ابدی بود... الان هم بچه ها هستند لذت های کوچیک و بزرگ هست... ولی آخرش چی... کی ما رو می بره... کجا می بره... برگرد... بزار یک کلام با هم بگیم... سکوت و سکوت و سکوت... خدایا اگر هستی این بنده ها رو نجات بده... یه آرامش... یه باهم بودن... یه ... خدایا

ناراحت...

آخه کی می دونه... درسته اون هم یکی بود از این همه آدم... ولی می باس باشه... وقتش نبود... ساده ...

نمی دونم هستی ... می شنوی... کجایی.... دوست داشتم و دارم... یک برکتی به زندگیمون بده...

چی بگم ... چرا سرنوشت آدما اینطوریه...

نمی دونم می شه مثل اون شد... جوری که حتی اگر آدما درست نشناسنت دوست داشته باشند... از تواضعش بود... از خاکی بودنش بود... از چی بود... آیا میشه مثل اون شد...

چرا... بودی کجا رفتی... بودی... درسته همه رو می برند... معلومم نیست کجا.... هر جا هستی خدا بهت آرامش بده... خدا رحمتت کنه... دوست داشتم...

روش خودم

وقتش هست که من هم راه و روش و رسم و رسوم خودم رو داشته باشم... هر کار خودم دلم بخواد ... خودم تشخیص بدم انجام بدم... خودم تصمیم گیرنده باشم... و عمل کنم... و به همین حساب راحت باشم روی کاری که می خوام بکنم...

چرا

هی تعلل کردم... یکی به دو کردم... مگه چقدر کار داشت که بری یه صحبت درست حسابی باش داشته باشی... یه صحبت درست حسابی که بشناسیش... بشناسین همدیگه رو... نکردم... حالا کوش؟!!! کجاست... کجاست که بگی پاشو می خوام سیر حرف بزنم باهات... کجاست....

نمی دونم... چی شد!!!! دیگه این کار رو نکن... این آدمهای رفتنی... این آدمهای امروز هست فردا معلوم نیست... راحت تر ریلکس تر .... برو بشناس و بزار شناخته بشی...

هنوز

از نیمه گذشته و من هنوز درگیر کار و فعالیت هستم...خسته ام

اما ممد کجاست... از چندین ساعت پیش بدنش سرد شد و سرد شده... وقتی مرد احتمالا کل فکرها و برنامه هاش رو از یادش برد... الان توی آسمونه یا به عدم پیوسته هرجا هست دیگه فکر و ذکری از این دنیا نداره... توی خوابه یا آرامش مطلق نمی دون... ولی اون دیگه نیست که فکر کنه... تنش هم سرد شده و گوشه ای افتاده... اون چشم و ابرو ... اون ابهت مردونه و قیافه زیبا گوشه ای افتاده... خودش کجاست نمی دونیم...

ممد

باورم نمی شه... آدم به این خوبی... به این آرومی... تواضع و افتادگی ... چرا؟ چرا سفر کرد... یعنی اگر بریم صحرا دیگه نمی بینمش؟؟ خیلی سخته... جوون... خوشرو

چقدر دنیا مسخره است... و ما هنوز درگیر هشت و چارشیم... و از اونطرف آدمها... آدمها می رند....

نگاهت رو عوض کن... واقعا دیگه چی ارزش داره؟ دیگه این فکرهای مسخره الکی....

ناراحتم... از این معمای سر به مهر

از اون کسی که میاره و میبره... ناراحتم... ممد... نه! چرا

ز

نمی دونم راه رو بد رفتم... درسته زیر یک سری کارها مسخره زاییدم... کاری که شاید هزاران نفر انجامش دادند قبل از اینکه به مقامی برسند.. هرچند آدم بی سواد جاه طلب هم کم نداریم... ولی خوب یه سری پیگیری و درست کردن هم انگار نرفتی دنبالش... تو فقط گیر می دی به یک کار

هرچند احساسات پیچیده و گره خورده و متفاوت با عرف در مقطعی اینقدر بهت فشار اورد که قید دنیا و خوب و بدش رو زدی... ولی بلاخره زنده ای و باید زندگی کنی...

که چی

نمی دونم ... خرافات هست که بگم ... قویتر بودند... بازیکنان قویتری داشتند... سرویسهای نسبتا خوبی زدند... کلی دفاع کردند... از ایران بهتر بودند... اگر کمی با تمرکز بیشتر و شانس بهتری داشتیم می شد بهتر بود...

این بازی همیشه بوده و هست... هر ماهی کلی رقابت ورزشی برگزار می شه... تو برو به کار خودت برس... خودت عقب نمونی... خودت کلی کار داری... اینها همیشه هست و نمی شه خیلی هم جدیشون کرد... خوب هستند ولی باید بهتر باشند... دفاع کلا ضعیفه... حمله ها هم کاملا جوندار نیستند... بگذریم... به فکر کار و زندگی خودت باش... اینها مسئله ای از مسائل شخص حل نمی کنند... زندگی بالاتر از این چیزهاست که اینقدر بخوای تعصب بکشی...

مثل همه آدما زندگیت رو بکن و به فکر سلامتی و خوشبختی خودت و خونوادت باش...

اولویت

ببین دارم خوب انجامش می دم و راه حلهام کلی و جالب است. چیز خوبی در میاد که به درد می خوره... کلی چیز هم یاد گرفتم... ولی می بینی که هی داره کش میاد... بله به ظاهر چیزی نمونده ولی خوب بعضی وقتها برخی جمع و جور کردنها هم طول می کشه و به همین خاطر هم هست که تو باید برگردی به همون سر وقت تزت... هر روز یک بخشی رو جلو ببری.

حالا هم برگرد... اینقدری که فکر و زمان روی این گذاشتی اونجا بود تموم بود... برگرد و هر از گاهی این رو هم که رو به تکمیل هست رو درست کن ولی اولویتها رو رعایت کن...

پاشو زنگی بزن... برخی کارها اولش و اقدامش سخته ولی باید در زمان خودش انجام بشه و هیچ چیز دیگه هم مهم نیست... به تنها چیزی که فکر می کنی این هست که دغدغه این کار مرتفع بشه... که خیالت راحت باشه... مضطرب کارهای مونده نباشی... همین خیال راحتی مهمترین هدف است... دیگه کی و چه جوریش مهم نیست...