ناراحتم
با اینکه تجربش رو داشتم شرط بسته بودم که این کار رو نکنم ولی بازم کردم.... بچه زن انتظارها .... این همه کار .... نمی دونم خوب بود یا نه... نمی دونم چه سمتی برم... از خدا کمک می خوام.... نمی دونم نمی دونم نمی دونم فاک......
با اینکه تجربش رو داشتم شرط بسته بودم که این کار رو نکنم ولی بازم کردم.... بچه زن انتظارها .... این همه کار .... نمی دونم خوب بود یا نه... نمی دونم چه سمتی برم... از خدا کمک می خوام.... نمی دونم نمی دونم نمی دونم فاک......
دلیل برخی تمایلات ما برامون روشن نیست ولی اینها برآمد افکار و نگرشهای درونی ما نسبت به خودمون و اطرافمون است.... ولی نتیجه اش این است که ما برخی چیزها رو خواستنی می بینیم... این خواستن ممکنه منطبق با نگرش و حس طرف مقابل باشه یا نباشه... ولی به هر حال این چیزی هست که تو حس می کنی... باید بدونی این تمایلات در وهله اول در ذهن و فکر تو هستند...حالا اگر کسی پیدا شد که اون هم کامل اینها رو درک کرد لذت ارتباط بیشتر می شه... اما بدون این قضیه هم می شه با فکر و خیالها بازی کرد
شاید یک نکته ای که از این برنامه یاد گرفتم این بود که متغیرهای وضعیت رو زیادی نکن... وضعیت ها رو به شکل ورود و خروج از توابع نگاه کن... چون داخل هر تابع که می ریم متغیرهای داخلی خودش رو داره...
اشتباه این بود که من همه event ها و اتفاقات رو می گرفتم و بعد نگاه می کردم که در چه وضعیتی هستم و پاسخ مناسب رو ایجاد می کردم در حالیکه اول باید ببینم که در چه وضعیتی هستم و بعد در اون وضعیت اتفاقات رو چک کنم و ببینم چه پاسخی باید داد... شبیه همون مدل مارکوف و یادگیری تقویتی هست.... ولی خوب مهم بود
تا حدی ناراحت که هستم... که چی؟! اینقدر وقت گذاشتن زحمت کشیدن... دانشگاه... خونواده... نمی دونم .. آیا کار بیهوده ای کردم... آیا دوباره جذب کار بیهوده شدم؟ وقت روی رنگ و لعاب و طرح و آسونیش گذاشتم... خوبش کردم... یعنی کار بیهوده ای کردم؟ نمی دونم ... الان ناراحتم...
حالا اون مگه کیه؟ اون هم حرفش همون بحث کار روی تز بود و گفت این در کنارش خوب هست... نمی خواد اهمیت بدی... هر کسی مسیول کار و انتخاب و سلایق و علایق خودش هست...
تو هم باید علایق خودت رو دنبال کنی... نه می خوام چیزی رو ثابت کنم و نه واقعا مهم هست و نه ارزش من وابسته به نظر ایکس و وای هست... ارزش من فراتر از نظر افراد هست... بعضی ها خوب می گن بعضی ها بد می گن... آخرش هر کسی درگیر زندگی خودش هست... و بی نظر هستند...
پس نمی خواد فکر کنی کی چی فکر کرده... تز هم از توش در میارم مقاله هم می دم... پول هم از توش در میارم... درست می شه... خدا با من هست...
یعنی هیچی؟!!! نمی خوام باور کنم... چندهزار خط... یعنی هیچی؟! یعنی یک تجربه برنامه نویسی؟
گیر کردم که ولش کنم یا ازش یه چیزی در بیارم... سایت لعنتی که آخرش همه سایت زدند پول در آوردند و من به این نتیجه رسیدم که وردپرس وجود داره.... دور زدنها ... اون سلف ریدر لعنتی
فاک...
یک ورزش ساده ماندگاری و تداوم یک فعالیت و کار هست... حتی اگر توی حمام بتونی نیم ساعت بدنت رو هم بشوری خودش ورزش هست... بتوی یک ساعت پیاده روی کنی ورزش هست... بتونی یک کاری که داری انجام می دی رو بدون وقفه به فعالیت مربوطه ادامه بدی ورزش هست......چند تا بارفیکس که بتونی پشت سر هم انجامشون بدی نوعی ورزش هست...