دستپاچه

چرا دستپاچه بشم؟ چرا از دیدن کسی بخوام دستپاچه بشم... شاید کسی دستپاچه بشه که موقعیت براش جدید هست... و یا به خودش اعتماد نداره و یا به حرفش...

اما تو که مدرک داری... باهوشی... به خیلی از مسایل فکر کردی و عمیق هم فکر کردی و سطحی و شعاری و تقلیدی هم نبوده... تو چرا بخوای دستپاچه بشی؟ پس آرامش داشته باش و مطمین باش و آرام باش و لذت ببر

رویا

چه آدمهایی که اومدن و زیستند و نگاه کردن و فکر کردن... دوست داشتند و دوست داشته شدند... با تیپ و شکلهای مختلف اما باز در این وسعت بی انتها در این سکوت مرموز کوهها و دشتها خاطره شدند و رفتند... وقتی در شهرها و کوچه ها قدم می زنی و وقتی اینطور به دنیا می نگری می ری به زمانهای دور و نزدیک....می شه دید زیباشناسانه ای به هر چیز داشت کسی محدود نکرد رفتار و نگرش ما رو...

درک مطلب

اگر مطلب خوب نوشته شده باشه... پاراگراف به پاراگراف یا بخش به بخش باشه ما می تونیم فکر کنیم که هدف هر پاراگراف چیه و اگر درست پیش بینی کرده باشیم سریعتر ازش رد بشیم... در این حالت درک مطلب ما و یا ماشین به ساختار متن وابسته است... در حالت کلی ما باید از هر جمله یک دانش استخراج کنیم و به دانش و یا مدل ذهنی خودمون اضافه کنیم اما وقتی که متن منسجم باشه شاید یک استراتژی همون پیش بینی و یادگیری بر اساس این پیش بینی باشد...

سوالات و ابهامات

تشخیص اینکه یک قسمتی از مطلب رو به درستی درک نکردی و از خودت سوال کنی که یعنی چی؟ چرا؟ چی می گه خیلی در یادگیری مهم هست... بعضی وقتها می بینی مسایلی بارها و بارها تکرار شده ولی تو هنوز به شکل صریح و ساده در ذهنت نرفتند...

در واقع به نظر من اگر مطلبی به شکل ساده در ذهنت جا نیافتاده باشه انگار چیزی یادگیری نشده... بگذریم....این حالت افراطی مسیله است

 

مثل همین توزیع پواسون یا نرمال و یا باینومیال... آیا هر وقت که اسمشون رو شنیدی سریع فهمیدی چین؟ کلا توزیع احتمال هدفش این هست که بگه هر مقداری از x چه احتمالی داره... محور افقی x هست... سوال اینه که x چیه و احتمالش چیه... مثلا در توزیع باینومیال x تعداد موفقیت در n بار که n در واقع جز پارامترهای توزیع هست... مثلا اگر n بیست باشه و احتمال موفقیت در هر تلاش ۰.۵ باشه پس به نظر میاد احتمال ۱۰ بار موفقیت از احتمال ۲ بار موفقیت و یا ۱۸ بار موفقیت بیشتر هست و توزیع احتمال داره همین رو نشون میده...

این یک مثال بود ... می خوام بگم باید خوندن و فهمیدنت رو به این سمت ببری... بیشتر سوال کنی... بیشتر کنجکاو بشی... بیشتر مفاهیم رو به هم ربط بدی تا همشون ساده بشن و مثل هلو بپر تو گلو بشن

کلید واژگان

درک کلی مطلب خوبه که همه زیر و بم هاش و تاریخچه اش رو بدونی اما برای یادآوری و آمادگی کلید واژه ها خوب هستند... یعنی همون تیترها و کلمات کلیدی... باید با شنیدن اونها سریع بتونی محل استفادشون رو بدونی مثل p-value یا ANOVA یا k-square در آمار و ...

بلوغ

بخشی از بلوغ به این برمی گرده که ما لزوما احساسات و افکار قبل و یا کودکی رو تکرار نکنیم... ما در کودکی ممکنه تصوری از آدمها و یا بزرگترها داشتیم ... این تفکر و احساس و برداشت می تونه عوض بشه... چون ما هم شدیم یک فرد بالغ مثل اونها... لزومی نداره همه حسها و افکار قبلی خودمون رو حفظ کنیم

ادامه نوشته

نظر... موافقت یا خیر

ما معمولا روی مسایل نظراتی داریم... دلایل و حتی سلایق خودمون را درایم... خیلی خنثی نیستم... افراد ممکن هست بنا به شرایطی حرفی و صحبتی بزنند اما ما که تجربه داریم و یا تحلیل کردیم ممکن هست موافق یا مخالف اونها باشیم.... ما روی مسایل نظر داریم و این نظر ممکنه مخالف و موافق نظر دیگری باشه

هدف مطالب

درسته که خیلی از مطالب و دروس ظاهرا یک سری مطلب هستند که شاید ظاهرا کنار هم در کتابی گذاشته شدند که یاد بگیریم ولی خیلیهاشون سیر تاریخی دارند دلیل علمی و عملی دارند... به خاطر محدودیتها و مشکلاتی ایجاد شدند... اگر زمینه کاربرد این مفاهیم و سیر اونها رو یاد بگیریم بهتر می دونیم ربط و دلیل و اهمیتشون چیه و اتفاقا اینها همون چیزهایی هستند که اساتید انتظار دارند که شخص به یک دید کلی برسه و اون قسمتهای مهمتر رو برداشت کنه....

فرصت یادگیری

درسته امتحان هست ولی به این امتحان به چشم آخرین فرصت مرور مطالب این درسها نگاه کن که یکبار دیگه خلاصه و جمع جور در ذهنت یاد بگیر

فرصت یادگیری

درسته امتحان هست ولی به این امتحان به چشم آخرین فرصت مرور مطالب این درسها نگاه کن که یکبار دیگه خلاصه و جمع جور در ذهنت یاد بگیر

انتظار

شاید یک مفهوم در یادگیری انتظار برای شنیدن مطلبی... شنیدن تایید و رد فرضیه ای و یا شنیدن نتیجه گیری و خلاصه سازی است....

در این زمانها معمولا ما تمرکز می کنیم که ببینیم کی گوینده چیزی که ما پیش بینی کرده بودیم رو بازگو می کنه  و در آنصورت از یادگیری خودمون مطمین تر می شیم و از طرفی یک یادآوری میشه و همینطور مطلب به شکل خلاصه در ذهنمون قرار می گیره و یادآوری آن بعدن ساده تر می شه...

سرعت

هدف از این فکرها و تحلیلها و استراتژی ها اینه که دچار افکار زاید نشیم... سریعتر تصمیم بگیریم... قبلا فکرش رو کرده باشیم و نخوایم دوباره فکر کنیم.. استراتژیمون مشخص باشه... از لحظات استفاده بیشتری ببریم ... از فرصتها بهتر استفاده کنیم... حس بهتر و شادتری داشته باشیم....

 

جای کار

جای کار و ایده توش هست ولی من باید و مجبورم که مدیریت زمان و اولویت بندی داشته باشم... بعدن هم میشه سراغش اومد... الان خوب و به درد بخور شده... و ایده هایی هم توش هست... اما اما هر روز به زور هم شده باید روی اولویتت وقت بگذاری...

زندگی

اگر می خواهی از زندگی لذت ببری به نظر من به چند چیز اهمیت نده... نظر دیگران یا حتی حضور دیگران و دوم زمان و سال و ماه... از لحظات و حسهات استفاده کن و در این دنیا کمالگرای بیش از حد هم نباش و همه چیز رو خاکستری ببین

خب

بد نیست... شاید بشه ایده هایی روش داد و یا با توجه بهش داد و هنوز جای کار و شسته رفته شدن داره.... اما باز در این زمان من کارهایی دیگه ای هم دارم پس بهتره به اونا هم برسم....

متن و برداشت

اگر متنی منسجم باشه می شه ازش برداشت کرد....اما لزوما دانشی که ما از یک متن برداشت می کنیم منطبق به تک تک جملات و کلماتش نیست... فرض کن وسط یک متن منسجم کلی متن غیر مرتبط بریزیم آیا باز خواننده باید این کلمات و جملات رو هم به کلیت متن ربط بده... درسته که هر جمله یک بار اطلاعاتی داره ولی در بستر پاراگراف و متن یک هدف رو می سازند و خواننده است که در ذهن خودش اون پازل رو تکمیل می کنه و به سمت هدف خودش و یا هدف نویسنده حرکت می کنه

حس

با همه این حرفا، ناراحتم.... حس تنهایی می کنم.... الان دارن روضه می خونند و من هم اینجا نشستم ... تا حدی کنجکاوم ببینم کیا و چند نفر اومدن... 

سالهای پیش هم رفتم... لزوما تنهاییم رو التیام نمی بخشه ... نه که من، خیلی های دیگه... همه میان برای مدتی نگاه می کنن... فقط نگاه می کنن و شاید برن زنجیری بزنن... حرف و صحبت زیادی نیست... فقط یک زمانی نگاه می کنن

و جوونها و آدمهای زیادی که من نمی شناسمشون... اگر به دیار غریبی می رفتم به یک نوع تنها بودم مگر اینکه شاید می تونستم کسی رو پیدا کنم که باهاش راحت باشم.... اینجا هم که موندم به شکل دیگه ای تنهام.... کسانی که باهاشون علاقه مشترکی داشته باشم... حس مشترکی داشته باشم... حرف مشترکی داشته باشم... 

شاید هم من هستم که شروع به صحبت نکردم ... شاید هم من بودم که شروع به آشنایی نکردم.....شاید هم من محافظه کار بودم... شاید اونها هم دنبال من بودند... شاید همه ما باید قدمی به پیش بگذاریم....

 

الان رفتم .... جایی که می خواستم وایسادم و اصلا هم فکر نکردم که کسی دیگه باید در این باره نظر بده... فکر می کنم عملی هست....

شاید برخی از اونها هم من رو دوست دارند... شاید...

 

 

 

 

کسی نیست

می خواستم بگم اول اینکه کسی نیست که بخواد تو و یا کارهات و یا رفتارت رو قضاوت کنه... فقط خودتی که تصمیم می گیری چکار کنی... دیگه بعدش نه خودت رو قضاوت کن و نه فکر کن که کی چی قضاوتی داشته.... الان شاید صدنفری اومده باشند و شاید خیلی ها هم نیومدند... اونهایی که اومدن خودشون تصمیم گرفتن که بیان... اونهایی که نیومدن هم خودشون تصمیم گرفتن که نیان... تو هم تصمیم با خودت هست که کجا بری چکار بکنی با کی بگی چقدر بگی ... اینها همه تصمیم خودت هستند

کار

نمی دونم که آیا باز اشتباه کردم یا نه... البته هر اشتباه درسی هم داره... چرا دوباره اون نرم افزار تکراری.... من باید با متن و کلمه کار کنم.... نمی دونم به جایی برسه یا نه... کلیتش بد نیست ولی خوب.... توی این اوضاع چقدر ارزش داشت رو نمی دونم....

فهمیدم بحث درک مطلب انسانی خوب پیچیده است... شما دنبال یک طرحی ... کلمات بهتر کمک می کنند که اون طرح رو کامل کنی... این طرح به خیلی اطلاعات زمینه ای ربط داره....

 

یک نکته دیگه هم این هست که ما چقدر در حین خوندن توجه می کنیم... چقدر سعی می کنیم معنی هر کلمه و برپایه اون معنی جمله رو بفهمیم... گاهی هواسمون پرت می شه و باید تمرکز کنیم... ماشین این مشکل رو نداره... داره تمام کلمات و جملات رو پردازش می کنه اگر بتونه طرحی بسازه سریعتر می تونه طرح رو بسازه... از طرفی از هر متن شاید بشه هزاران سوال کرد یک درک مطلب ماشینی احتمالا باید بتونه همه این سوالات رو پاسخ بده... تحلیل سوال و درک خود سوال هم موضوعی هست ... یه جورهای شبیه بازیابی اطلاعات هست... مثلا در یک پایگاه داده با یک پرسجو در کسری از ثانیه ماشین می تونه هزاران نمونه رو برگردونه...

سوال اینجاست که در درک مطلب ماشینی ما واقعا به دنبال چی هستیم؟؟؟

 

 

خود

دیگران هر کی حرفی می زنه... برخی هما نقشه دارند... برخی گمراهند... سلایق و علایق فرق داره... آدم تا حدی می تونه همراهی کنه... اما در کل تو باید رای و نظر خودت رو داشته باشی... و دنبال همونها هم بری... خیلی درگیر حرفها و نظرات دیگران نباشی... شاید خیلیها شون از نظر تو بی معنی و بیهوده باشند... بگذریم... رای خود

تسلط

دیروز امتحان دادم... راضی بودم مخصوصا روی برخی قسمتهاش با آرامش جواب می دادم... این نتیجه تسلط هست... اگر بتونیم روی دروس مسلط بشیم خیلی سریع می تونیم آماده هر نوع امتحانی بشیم...

دسته

چیزی که برای خیلی از آدمها مهم هست دسته یا گروه و یا برچسبی هست که اونها بهش تعلق میگیرن... مثلا خیلی از مردهای بالغ میخوان جزو دسته مردها، پدرها معمولی قرار بگیرن.... و مطمئن باشن به خوبی هر مرد دیگه ای هستن و... غیره

آرامش

امروز کارم با برنامه بود و خوب پیش رفت... الان هم لم دادم روی تخت و از آرامش و سکوت محیط لذت میبرم... خوب هست کارها حالا هرچه میخواد باشه با آرامش پیش بره و انجام بشه... 

تعادل

جالبه ذهن و فکر ما هم همیشه به دنبال تعادل هست... توجیهات ما در جهت متعادل کردن افکار و احساساتمون هست... 

نکته دیگه اینکه میدونم کمال گرا هستی.. با نسبیت مشکل داری... همیشه چشمت دنبال بهترین بودن در هرچیزی است و انگار چیزی کمتر از اون رو نوعی تناقض با سرخوشی میدونی... ولی دنیا رو باید خاکستری دید و لذت برد... باید بتونی زیبایی‌های همه رو ببینی و درک کنی و قلبت رو رو به روی زیبایی و مهر باز کنی... 

فقط حال

بحثم این بود که من در مورد آینده چیزی نمی دونم ... در مورد ملیارد سال پیش و یا ملیارد سال بعد هم چیزی نمی دونم حتی در مورد چند سال قبل و چند سال بعد... چیز که می فهمم و می دونم همین حال هست... و بهتره همین حال رو دریابم و ...

ایده

به عنوان یک task فرض کن ما به ماشین یک سری متن رو بدون پاراگراف بندی بدیم... آیا می تونه پاراگراف بندیشون کنه؟ آیا می تونه جداشون کنه؟