ساختار

ساختار یا استراکچر

هدف تو از اون برنامه و یا تلاشهایی دیگه ای که کردی این بود که مطلب رو جوری ارایه کنی که بهتر بفهمیش...

قضیه این هست که بدون ساختار یادگیری سخت هست... اگر حتی در حرف زدن استرسها و مکث ها رعایت نشه نمی شه یاد گرفت .... (ایده: شاید وجود مکس و یا تن صدا و غیره در یادگیری ماشین همونطور که در یادگیری انسان موثر هست موثر باشه....

ایده بعدی: آدم چطوری سعی می کنه یک متن رو توی مغزش بخونه اگر ماشین هم بتونه همین چین کاری کنه شاید بهتر بتونه یاد بگیری...

فعلا نمی خوام state of the art باشم هر ایده ای که من رو به یکی دو مقاله برسونه کافیه....

به هر حال می خوام بگم که عنوان... پاراگراف و جملات چه از لحاظ نحو و چه از لحاظ معنا دارای ساختار هستند و همین ساختار کمک می کنه که ما این مفاهیم رو بفهمیم....

مطالب

قرار بود تا یادم نرفته چند مطلب رو بنویسم.... یک قضیه این بود که من باید هدفم یادگیری باشه و با کنجکاوی و اشتیاق برم یادش بگیر و در غیر اینصورت معنی نمی ده... چون من جایی بودم که پول می دادن و کارم هم راحت بود... خوب می تونستی همونجا ادامه بدی... اگر اینجا اومدی... اگر دکترا امیدی باید نمره و مدرک و همه چیز رو فعلا بذار کنار و بفهمی که می خوای یاد بگیری...

 

قضیه بعدی این بود که من باید متمرکز بشم روی یک پروژه وقت برای همه کاری نیست ... باید همین الان بدونم که جواب میده

سوال و فرضیه

داشتن سوال و فرضیه انگیزه مهمی در یادگیری است... وقتی برات سوال پیش میاد و به دنبال جواب هستی با تمرکز و یا attention بالایی به مطالعه می پردازی و هدفت گرفتن تاییدیه و یا شاید رد فرضیه ات هست...

پس همیشه سعی کن سوال و فرضیه داشته باشی و با اونها به مطالعه بپردازی

ایده ای که می تونه در یادگیری موثر باشه این هست که خود فرضیه و یافتن جواب برای فرضیه آیا یک متد یادگیری نیست؟ البته ایجاد فرضیه به نوعی حدس در مورد یک پدیده و یا نوعی پیش بینی است و پیش بینی هم در یادگیری نقش محوری بازی می کنه... در یادگیری ماشین هم ما پیش بینی می کنیم و بعد بازخوردی دریافت می کنیم که نشون می ده چقدر پیش بینی ما درست بوده و اگر این بازخورد مثبت باشه مکانیزم ایجاد این پیش بینی تقویت میشه...

در واقع خیلی از مسایل یادگیری هم ایجاد یک پیش بینی کننده است...

سه سوال

وقتی مشغول مطالعه هستی و یا جستجو و یا انجام پروژه و آزمایشها و سوال و جواب توی اینترنت می تونی این سوالات رو از خودت بپرسی

 

۱- آیا در این فرایند چیز جدیدی یاد گرفتم

مثلا امروز یا دیروز.... بله چیز جدیدی یاد گرفتم... فهمم نسبت به سازوکار fast ai و انجام کارهای اساسی باهاش بیشتر شد

۲- آیا چیزی که یاد گرفتی مهم بود و یا در جهت کار آیندت بود؟

بله ... به نظرم حتی اولویت هم داشت باید به یک دید عملی از کار می رسیدم چون نهایتا احتیاج دارم با اینها کار کنم هم باید بفهمشون هم باید بدونم سختن آسونند قلقشون چیه خطاهاشون چیه و همینطور کارهام رو راست و ریست کنم... خود اینها زمان می برد و تا حدی هم اولویت داشت...

ارزش

هر چیزی یک ارزشی داره... درسته اگر خوب دقت کنی و خوب معامله کنی شاید تا یکی دو ملیون هم به سودت باشه... اما خوب بعضی چیزها ارزش وقت و انرژی که براش میزاری رو نداره و باید به هر شکل که شده ولش کنی... بی خیالش بشی... بگی گور پدرش... تو هر چی هم خوب معامله می کردی به اندازه تاثیر این صد ملیون جدید نبود که می تونستی یک ماه پیشتر انجامش بدی... نیاز به گفتن و اصرار داشت... به هر حال

اگر

اگر قراره من یک دانشمند بشم (هرچند من می گم برای دل خودت کار کن و از برچسب استفاده نکن) اما با این فرض چه کارهایی باید انجام بشه:

  • باید با علاقه و کنجکاوی مطالعه کنم
  • باید وقتم رو به انجام کارهای پژوهشی، تفکر و نوشتن و ... بگذرونم
  • .....

می خوام بگم که شما اگر فکر می کنید می خواهید مثل کسی یا چیزی بشید پس اسبابش رو هم فراهم کنید...

یادگیری تقویتی

چندتا ایده در مورد یادگیری تقویتی داشتم که می بایست می نوشتمشون

  • اینکه اون عامل هوشمند بتونه با خوندن قسمتهای مختلف متن بفهمه کدومشون مهم هستند و کدومشون مهم نیستند... کدوموشون رو باید گوش بده کدومشون رو نیاز نیست گوش بده...
  • اینکه ما انگیزه های درونی و بیرونی داریم که معمولا در یادگیری تقویتی انگیزه های بیرونی مدل میشه... این که ما برنامه داریم برای رسیدن به هدف و رسیدن به یک هدف بزرگتر از رسیده به اهداف کوچکتر تشکیل می شه ....
  • شناخت توانایی ها: معمولا توی یادگیری تقویتی می گیم ما عملی رو انجام میدیم تا به یک وضعیت جدید بریم و ارزش وضعیت جدید و یا عمل انجام شده Q(s,a) رو بسنجیم... اما ایده این هست که ما بعضی وقتها می خواهیم خودمون رو بشناسیم اینکه آیا این عمل رو می تونیم انجام بدیم... یا چقدر خوب می تونیم انجام بدیم و با تکرار و سعی و خطا شناختی از تواناییها و اعمالی که خوب بلدیم بدست میاریم... این قضیه هم در اعتماد به نفس ما (نسبت به اعمال خاص) اثر داره و هم در برنامه ریزی و حتی هدف گذاری ما اثر داره چون دامنه اعمال رو هم بهتر مشخص می کنه...

لحظه

بارها گفته شده که وجود ما فقط در لحظه معنی پیدا می کنه... شب که می خوایم بخوابیم برامون مهم نیست که چند ساعت قراره بخوابیم و صبح هم پا شدیم برامون مهم نیست که چند ساعت خوابیدیم حتی اگر سیصد سال بوده باشه....

ما وقتی که بیدار می شیم خودمون رو در لحظه میابیم حافظه ما به ما یک تصور از امتداد در زمان می ده اما این حس غلط انداز هست برای بودن و زندگی در لحظه حتی به اون هم احتیاج نداریم.. هر لحظه فرض کن به دنیا میاییم.... ما در لحظه معنی داریم

هدف

ارزش کارها و اینکه چکار کنیم به هدف ما بستگی داره و قیود ما... قیدی مثل زندگی... زمان... و در کنارش هدف... در این دنیا قید زمان و زندگی رو داریم ... اما هدف خیلی معلوم نیست

پس عجیب نیست اگر نتونی ارزش کارها رو بسنجی... نتونی بفهمی باید وقتت رو به چی بگذرونی... نشه که پشیمون بشی که چرا این کار رو کردم و اون کار رو نکردم... به هر حال چون هدف مشخص واضحی نیست پس عجیب نیست که نتونی ارزشی پیدا کنی که به سمتش بری...

پس عجیب نیست که بخوای در همین حال زندگی کنی... چون چیزی که ما از این دنیا داریم همین حال هست... عجیب نیست

یادمون میره

یادمون میره... یادمون میره که ما چقدر موجودات عجیبی هستیم... یادمون می ره که سلامتی و حیات اصلی ترین نعمت برای همه ماست و از این لحاظ همه یکسانیم... چکار کنیم این اصول اولیه هیچوقت یادمون نره؟... یادمون میره جوانمردی... مهربانی و محبت و مسیولیت هستند که زیبایی می آفرینند و مردی و مردونگی می آفرینند... مردونگی که سزاوار هر نوع مدح و تمجیدی هست... زیبایی و معصومیت کودکان یادمون میره...

لحظه

ما موجوداتی هستیم که در این دنیای درندشت و عجیب دوست داریم در لحظات غرق بشیم...

سیاست

در یادگیری تقویتی (اسم درسی است) چیزی داریم به اسم پالیسی یا سیاست که می گه در هر موقعیتی باید چه عملی رو انجام بدیم... بیشتر شبیه یک جدول یا نگاشت هست... و هدف عمده یادگیری تقویتی بدست آوردن همین پالیسی هست...

اما سوال یا ایده من این هست که پالیسی انسانها به چه شکلی است؟ مثلا به نظر میرسه که برخی از اعمال ما و سیاست ما دنبال کردن یک مسیر... در تعادل نگه داشتن برخی ویژگیها ....  و اینجور مسایل است که شاید باز هم تعریف سیاست بشه ولی باز یک ایده و دیدگاه جدید میده نسبت بهشون

احتیاط

نمی دونم چی بگم... چه وضعی شد.... پیش اومد دیگه... کاری نمی شه کرد...ولی خوب شرایط خاصی پیش اومد... کمی حرف زدن در موردش مشکل شد.... مگر اینکه بدون حرف کاری رو انجام بدیم...

پیش میاد دیگه... اون دستور لعنتی... نهایت بدشانسی هم بود.... ولی شاید باید کمی احتیاط می کردم... جالبه خودمم هم حدسش رو زده بودم.... الان حس می کنم جای حرف و صحبت زیادی نیست.... نمی شه گفت که بابا خیلی بدشانسی اوردم فقط باید یه جوری رفع و رجوش کرد... هرچی هم بگی دیگه کاری که شده... اینجاهاست که می گن فکر نکن... بعدش هم پای مسایل اصلی درسته اینها بدبیاری هست ولی در حد شوخی است... باید حساسیت رو کم کرد... کم فکر کرد که وای الان ممکنه چی بگن... خیلی هاشون نظری ندارند و فکرشون به خیلی چیزهای دیگه مشغوله... قبول دارم ما همیشه سعی داریم یک وجهه از خودمون رو حفظ کنیم ولی به نظرم باید حساسیت رو اورد پایین فکرها و اهداف دیگه ای رو جایگزین کرد... کمال طلبی رو گذاشت کنار و واقع بینی رو جایگزین کرد...

دست من هم نبود... چه می دونستم... چه می دونستم.... بعضی چیزها بعدش معلوم میشه... شاید هم دستور بهتری از کار در می اومد ... خیلی بدبیاری داشتم....