در لحظه 2

اونروز گپ و گفت خوبی با اکبر داشتم... یکی از دلایلش این بود که باز در لحظه بودم... کنجکاو بودم ببینم چی می گه... واکنش لحظه ای داشتم.. و سوال لحظه ای داشتم... از چیزهای کلیشه ای هم پرهیز کردم و این شد که گپ خوبی از کار در اومد

در لحظه

دیروز از کار لذت می بردم... اصلاً نمی گفتم چقدر کار پیش رو دارم... از لحظه کار کردن لذت می بردم و اتفاقاً به این شکل کارها خوبتر جلو می رفت... اون زمانی که به کار اختصاص می دادم که اتفاقاً برای سلامتیت هم مهمه، مثل کسی که چشمهاش رو به پس و پیش بسته در همون لحظه کار بودم و از اون کار لذت می بردم و حرکتی داشتم و تمرکزی که روی اون لحظه لحظه داشتم... اون لحظات برای خودش شیرین بود و زندگی شد... این حس مثل همون حس ظرف شستن و یا هر کار دیگه ای است... معنیش اینه که انسانها می تونند برای مدتها مشغول یک کاری باشن و در اون لحظه باشن...

بی مکس

اونروز چیز جدیدی رو امتحان کردم... اینکه هر چه تو بی محابا و بدون فکر به فردی نزدیک بشی و کارت رو جلو ببری هم تو و هم احیاناً اون حس بهتری می گیره... و این دوباره خودش کمک می کنه که بدون اضطراب تر و مسلط و راحتتر کار کنی... یعنی به جای مس مس ناخودآگاه بری جلو و کارت رو انجام بدی... البته پشتوانه این حس تو تجربه زیاد تو با دیگران و تعدیل اون حس ترس از قضاوت و غیره هست... اما با این حال می تونی این خط رو بگیری و ادامه بدی

کنترل

الان همه چیز خوبه، همون هیکل مردونه و حس مردونه رو دارم... البته همیشه می خوام کنترل همه چیز رو در دست داشته باشم از جمله همین مود خودم رو ... اما از یک طرف یک چیز بی معنی اومده مخل این ذهنیت شده... می خواستم بگم دو راه داری

1- کنترل داشته باش... بر اطرافت و بر کلام و رفتارت و تمرکز داشته باش... حتی توی یک امتحان مهم و یا مهمونی هر چه کمتر جلب توجه کنی راحت تر هستی و تمرکز و کنترلت بیشتره... اما این کنترل و تمرکز رو سعی کن دیگه به این چیز و فکر بی خودی ربط ندی

2- اینقدر ایده آل گرا نباش که دنبال یک نقطه امن باشی، دنبال این باشی که همه چیز خوب و راست و ریست باشه... رها تر و بی خیال تر باش... بگو اصلا مهم نیست دیگران خوب بگن و یا بد بگن... اصلاً بذار بد بگن...راست می گن اصلا من اون ایده آل نیستم... نفس بکش و در لحظه باش و رها تر باش... هر چی رها تر و بی خیال خوب و بد باشی و حتی برخی واقعیت ها رو قبول کنی اون حس هم کمتر به سراغت میاد...

 

چرا مهم بود

چرا مهم بود که دیگران بدونند چه پیشرفتهایی داشتیم... چه به شکل فردی یا جمعی می خواهیم ثابت کنیم که نباید دیگران نگاه بالا به پایینی به ما داشته باشند.. این که ما هم مهمیم...

البته اگر بدونیم که هر کس سر در گریبان خود داره و اینقدر دنبال مقایسه و ارزش گذاری نباشیم و خودمون هم دید عادلانه تری به دیگران و دیگر جوامع داشته باشیم، این مسئله تعدیل می شه

مسئله واحد

عاملی که می تونه مردم یک اجتماع رو به هم نزدیک کن، با هم همکار و همفکر کنه مسئله واحد داشتن هست... اگر ما هم می خواهیم ایرانمون پیشرفتش دو چندان بشه باید مسئله واحد داشته باشیم... دغدغه واحدی داشته باشیم...

مردها

به خاطر اینکه من این مردهایی که در عرصه زمان به اینجا رسیدن رو افرادی مثل خودم می دونم... افرادی که مسئولن... افرادی که هم عصر من هستند و در این دنیا زندگی می کنن... خوشی هایی دارن و نگرانی ها و مسئولیت هایی ... مسئولیت هایی که ما رو شبیه هم می کنه... و جالبه که هر زنی هم از شوهرش می گه ... زنه تو توی زبونش x  هست، زن یکی دیگه آقا y می گه .... 

از طرفی فرق عمده توی خونه نشستن و توی اجتماع بودن چیه؟ آیا اونجا کار مفید بیشتری می شه؟ نه فرقش اینه که با یکی از همین افرادی که مثل خودت هستند همدم می شی... به صحبت ها و روزگارشون گوش می کنی و خودت هم از روزگار و وضع خودت می گی....

اینها یعنی زیبایی اجتماع، زیبایی طبیعت... زیبایی زمین خدا و زیبایی آفرینش خدا ...

واقعیت دو طرفه

واقعیت برای همه هست.... یعنی آمریکا یا اروپا هم باشی با غیر واقعی نشون دادن موضوعات نمی تونی به جایی برسی... ایران هم باشی باز همینه... پس درسته که بعضی وقتها از واقعی نبودن نگران می شی ولی بدون دو طرفه است.. و اگر مخالفها هم چرت و پرتی در مورد ایران بگن.. این دلیل نمی شه که این چرت و پرت حقیقت بشه

طرفها

به این نتیجه هم رسیدی که توی کورا یک سری عوام ننشسته که تو بخوای الکی و در جهت ارتقاء دید دیگران چیزهای رو بگی... اونها خیلی نکته بین تر از این حرفها هستند، پس چاره ای نیست به جز اینکه با استدلال قوی اونچه که اعتقاد داری رو به شکل منصفانه و واقع بینانه منعکس کنی....

خاکستری

مشخصه که تو مشکل تفکر سیاه و سفید رو داری.... نمی دونم از ایده آل گرایت اومده ... از چی اومده...

مثلاً می خوای ملتت بهترین باشه... در صورتی که همه چیز نسبیه... اونها هم مردمی هستند از مردم خدا... اگر مرزی نباشه آدمها همه جا پراکنده شدند و تقریباً یکسان هستند... باید قبول کنی که نقاط ضعف هست و نقاط قوت هم هست... نتیجه این می شه که نباید قضاوت صد در صدی کرد... شاید باید مثل یک ناظر خارجی رفتار کنی... 

چقدر که تعریف کردند... از نیکل کیدمن گرفته تا کلی آدم توی اون سایت گفتند خوبی... هنوز می خوای بگی که باید بهترین باشی... به نسبیت رضایت بده... به شکل نسبی بالاتر از متوسط هستی و در برخی زمینه ها سرآمد هستی.... 

بعدش هم هدف چیه؟ 

اگر هدف پیشرفت هست، پس لازمه اش دیدن ضعفها در جهت برطرف کردن اونهاست... نقاط قوت فقط برای القاء اعتماد به نفس هست که بله شما از هیچ کشور دیگری کمتر نیستید... اما حالا که نیستید، نقاط ضعفتون رو برطرف کنید... افراد شایسته رو انتخاب کنید... همکاری داشته باشید....

 

خاکستری

مشخصه که تو مشکل تفکر سیاه و سفید رو داری.... نمی دونم از ایده آل گرایت اومده ... از چی اومده...

مثلاً می خوای ملتت بهترین باشه... در صورتی که همه چیز نسبیه... اونها هم مردمی هستند از مردم خدا... اگر مرزی نباشه آدمها همه جا پراکنده شدند و تقریباً یکسان هستند... باید قبول کنی که نقاط ضعف هست و نقاط قوت هم هست... نتیجه این می شه که نباید قضاوت صد در صدی کرد... شاید باید مثل یک ناظر خارجی رفتار کنی... 

چقدر که تعریف کردند... از نیکل کیدمن گرفته تا کلی آدم توی اون سایت گفتند خوبی... هنوز می خوای بگی که باید بهترین باشی... به نسبیت رضایت بده... به شکل نسبی بالاتر از متوسط هستی و در برخی زمینه ها سرآمد هستی.... 

بعدش هم هدف چیه؟ 

اگر هدف پیشرفت هست، پس لازمه اش دیدن ضعفها در جهت برطرف کردن اونهاست... نقاط قوت فقط برای القاء اعتماد به نفس هست که بله شما از هیچ کشور دیگری کمتر نیستید... اما حالا که نیستید، نقاط ضعفتون رو برطرف کنید... افراد شایسته رو انتخاب کنید... همکاری داشته باشید....

 

انصاف و البته واقع نگری

ببین ما باید به فکر خودمون باشیم... اگر ما نباشیم یارو انگلیسی یا آمریکایی باشه؟ یک سری واقعت های جهان شمول رو قبول کن... هر کس به کشور خودش حس داره و این دنیا رو به یک صحنه رقابت تبدیل می کنه... هر کسی داشته هایی داره... ما مجبوریم که روی پای خودمون وایسیم و جلو بریم... 

اما البته این باعث نمی شه که ما به دیدن واقعیتها کور بشیم و منصف نباشیم... موزیک مکزیکی برای طرف مکزیکی قشنگه و موزیک چینی برای چینی... این واقعیت انسانی هست... طرف عرب رو نمی شه مجبور کرد غیر عربی گوش کنه... اما چه خوش باشد حدیث دلبران... گفته آید از زبان دیگران... هرچند این نباید هدف باشه... هدف می تونی تولید موسیقی خوب و با معنی برای هموطن خودت باشه... مهم همینه و بس ...

سیاه و سفید

من خیلی اعتقادی ندارم حالا هر کی حرفی زد این یعنی نژاد پرست هست و غیره... البته تو برخی ها اعمال و تاریخ شون نشان داده که این روحیه وجود داره 

به هر حال همونطوری که خودت در هر لحظه از برخی حرفهای آخوندها بدت می اد و یا از برخی حرفهای قرتیها بدت میاد به دیگران هم حق بده و یا این رو محتمل بدون که همچین احساساتی برای لحظاتی داشته باشند.

از طرفی هم لحظاتی شده که مثل خیلی از همین خارجی ها از ایرانی ها ستایش کردی.. می خوام بگم همه نوع نظری وجود داره و این رو به شکل یک اصل بپذیر مخصوصاً توی این دنیای مجازی که همه امکان ابراز نظر پیدا کردند.

من

داشتم می گفتم که من ایرانیم، خوب مثل هر آدمی وقتی خودم رو شناختم بعدش فکر کردم من مال چه ایل و تبار و کشوری هستم و بعد مثل هر آدمی فکر کردم برای اینکه احساس خوبی در مورد خودم داشته باشم پس باید حس خوبی در مورد ایرانی و قوم ایرانی داشته باشم... البته شواهدی از هنر و تاریخ و موسیقی هم بود که به این دید کمک می کرد و حتی شواهدی که ما ملتی هستیم که زیر بار زور نرفتیم، خودمون رو در طول تاریخ نجات دادیم و رسالتی برای آینده و ساختن کشور خودمون داریم پس بهتره به خودمون افتخار کنیم... باز همین روحیه رو در یک رویداد ورزشی هم می شه دید که وقتی ایرانی به خودباوری می رسه عملکرد بهتری پیدا می کنه... پس یک روح جمعی حاکم هست

کم حرف

در این مورد باید بنویسم که دوست دارم پیگیر باشم، منطقی فکر کنم، دلایل رو پیدا کنم، در مورد دلایل و راه حل ها صحبت کنم، صبور باشم منصفانه فکر کنم.. خودم رو جای دیگری بگذارم و غیره... اما در عین حال آرامش و سکوت و پرهیز از بحث و جدل رو هم دنبال کنم... یعنی کارم رو بکنم و بدونم باید چکار کنم خیلی درگیر خوب و بد و قضاوت و حرف و صحبت افراد نباشم... افرادی هم هستند که همین مدل همکاری رو می پسندند.

خودم

حس می کنم باید در هر شرایطی جوری حرف بزنم که شانسم برای ادامه گفتگو و تماس بیشتر بشه.... و این زمانی میسر می شه که من موقع گفتگو و تماس خیلی از خودم خارج نشم جوری که برای حس ناراحتی بوجود بیاره... جوری که بتونم تکرارش کنم و همین باعث می شه که طرف مقابل هم راحت باشه و بتونه ادامه بده ....

انصاف

چیزی که یاد گرفتم اینه که با یک دید واقعی و منصفانه و درک کردن حرف و گیر طرف وارد گفتگو ها بشم... این دید باید حاکم بر خودت هم باشه... حتی حاکم بر نگاهت به مردمت و کشورت... یک دید بی طرفانه ولی مثبت یعنی دید مثبت با دید بی طرفانه  فرق داره... دید مثبت با دید جانبدارانه فرق داره.... می شه جایی که چیزی نمی دونیم شانسی برای پیشرفت و اراده ملتها و افراد قائل بشیم... انتقاد در جهت پیشرفت و بهبود باشه .... 

خودت

تو زحمت زیادی کشیدی و فکر کردی و خوب هستی دیگه زیادی ایده آل گرا نباش و به خودت اعتماد کن... بگو که می تونی ... الان هم بهتره باهاش تماس بگیری ولی باید بدونی که چی بگی

سماجت

آخرین ایده من این بود که مثل خیلی ها که به جایی رسیدن به سماجت و لابی و گفتگو هم جایگاهی قائل باشی...