نکات نوشتن

یک خط استدلال خیلی ساده، تاریخی و روشن رو دنبال کنم... دوم اینکه هی اینور و اونور نپرم و مشخصا ببینم که دوست ندارند مردم امیدوار جلو برند و یا اهم و مهم رو رعایت نمی کنند و این رویه.... به هر حال تا حدی احساس منطقی و قابل قبول هست یعنی منجر به ریاکاری نشه! به هر دلیل آدم بعضی وقتها حسی داره.... 

حالا

حالا اونها پیشرفت کردن، استعمار کردن، توپ و تفنگ دارن، چشم آبی هستند... چی به ما می رسه؟ اونها کار خودشون رو می کنند و ما هم باید.. باید .. هر جور که هست با تمام نقاط ضعف و قوت کار خودمون رو بکنیم... البته این به این معنی نیست که قهر کنیم... ولی قویتر شدن مغایرتی با این قضیه نداره.... اگر طلبکار هستیم باید از خودمون طلبکار باشیم، برای اینکه پیشرفت کنیم... باید انتقاد کنیم... ولی این به این معنی نیست که ما هم به شکل نژادپرستانه ای اون طرفی ها که دارند ملت سوریه رو می کشند تایید کنیم...

سرهم

دیروز به نظرات خوبی رسیده بودم... اینکه با این تجاوزهای آشکار آمریکا و اسرایئل و بقیه معلوم هست که خیر منطقه رو نمی خوان... اینکه ما خاورمیانه ای هستیم و باید بتونیم متحد باشیم... حالا اونها اصلا کاری به قیافه ما ندارن بلکه نگاهشون به پول و بازار ما است و بعد ما اینقدر ساده لوحانه به جون عرب و غیره افتادیم.. در صورتیکه این همسایه ها می تونند بازار ما باشند... و مسائل از این قبیل.

نگاه سیاه سفید

همه بارها گفتند که از نگاه سیاه و سفید پرهیز کن.... تو گاه گاهی دچارش می شی... یعنی یا اینکه ما باید بهترین باشیم و پس اگر نبودیم پس الان هم نیستیم و نمی شیم... مشکلات همه جا هست... باید بتونی یک دیدگاه متعادل داشته باشی... البته همیشه می شه هم مثبت نگاه کرد و هم منفی یعنی تا حدی در اختیار خودت هست.... می تونی تحلیل های خوبی داشته باشی یا نداشته باشی... ولی باید یک تعادل رو حفظ کنی... چون میشه پس مشکلی نیست... بعضی وقتها مثبت فکر کن... و برخی وقتها هم منتقد باش... ولی این رو هم فراموش نکن در هر حال لازم نیست سیاه و سفید فکر کنی ... باید همیشه بدونی که همه چیز نسبی هست... این قضیه هم خوشبختانه داره حل می شه ... به اندازه ای که راه بیافته داره کارش حل می شه...

نادانی

این حس خودبرتر بینی و دیگران را کمتر بینی در همه وجود داره، همین ما ایرانیها چه نگاهی به ترک و عرب و افغان و پاکستانی و غیره داریم.... خوب به همین نسبت ممکنه برخی کشورها از بالا به پایین به ما نگاه کنند... یعنی به همون دلیلی که ما ممکنه همچین حسی داشته باشیم بقیه هم دارند بویژه وقتی شناخت درستی نداشته باشند... وقتی اخبار عجیبی بشنوند.... 

همین الان وقتی به عکسهای زمان قاجار نگاه می کنی اگر خیلی از فرهنگ و ادبیاتشون چیزی ندونی ممکنه فکر کنی چقدر عقب مونده بودند ولی ممکنه واقعاً رسم و رسوم جالبی برای خود داشتند و همین مردم شعرهای حافظ و سعدی و فردوسی رو می خوندند و تا حدی می فهمیدند ... نباید زود قضاوت کرد ولی به هر حال خیلی وقتها از نادانی این کار رو انجام می دیم ... فقط باید دقت کنیم که کی این کار رو انجام می دیم... نه اون فقر و خرافات و جهالت قابل دفاع هست و نه خودباختگی و غرب زدگی و تفخر... که اتفاقاً هر دوتاش رو در زمان قاجار و قبل از انقلاب می دیدیم.... بلکه باید به یک هویت ریشه دار و رو به پیش برسیم بدون اینکه کی چی می گنه...

نوشتن برای دنبال کننده ها

الان می تونی فکر کنی که مطالب خوب و جالبی برای دنبال کننده هایی که می خوان نظرات خاص تو رو بدونند بفرستی... در واقع می تونی توی سوالات مختلف که دیدگاه و نظر خاصی داری رو بفرستی...

عقاید مختلف

وقتی می خونی و می بینی برخی افراد می خوان با شرت و شلوار و کروات خودشون رو متجدد نشون بدن (حتی در بین برخی پزشکهای معروف هم هست) حق می دی برخی بگن اینها نشانه بی اعتنایی به سرزمین مادری و شیفتگی به غرب است... از اون طرف وقتی فرهنگ قاجاریه از لحاظ ملاک زیبایی رو می بینی می فهمی خوب خیلی از ملاک ها وابسته به زمان بوده و در طول زمان عوض می شه... به همین شکل شاید آدم امروزی نتونه مثل زمان قاجار لباس بپوشه و این یک نیازه ولی دیگه افراط و کت و شلوار و کروات و غیره دیگه چیه؟ آدم می مونه و گیج میشه که کی راست می گه کی نمی گه... اگر واقعاً بخواهیم صادقانه بپرسیم و تامل کنیم واقعاً چکار باید کرد... باید مدرن شد چون کسی اهمیت نمی ده قبلاً کی بودی و به الان تو فکر می کنند و یا اصلاً چرا فکر کنی که دیگران چی فکر می کنند باید به فکر پیشرفت خودمون بود... و یا اصلا چرا خود ما هنوز فکر می کنیم که لباس افغانیها مناسب نیست و لباس غربیها خوبه؟ ... چقدر ما به شکل خودآگاه و ناخودآگاه دنیا رو از لنز عقاید تحملی شده می بینیم؟

به قول سعدی ادب از که آموختی از بی ادبان.. البته باید دقت کرد که حس شخصی نباشه ... بعضی وقتها افراد حق دارند... به هر حال پارمترها زیاد هست...

 

نظر جدید

خوب خیلی نظرها رو می خونی برخی تکراری و یا فقط روی یک سری نکات تکیه می کنه

آدم رو مجبور میکنند که حرف تازه ای بزنه ... البته از اون طرف هم ممکنه آدم رو تحریک کنند حرف تازه ای بزنه 

ولی بین این دوتا باید خودت تشخیص بدی چی درسته چی غلط هست.. و حرف درست رو بزنی...

سریع

حالا که سعی می کنم یک سری تعللهای جزئی و اضطراب های مسخره (ش) رو کنترل کنم می فهمم که همیشه باید سریع عکس العمل نشون بدم... سریع وارد اتاق بشم.. سریع گوشی رو بردارم... سریعتر حرفم رو بزنم... و از مس مس دوری کنم...

دو طرفه است

مشکل اینه که حرف چرت و غیر واقع از دو طرف زده می شه... داخل مملکت کسانی هستند که حرفهای چرت می زنند.. بعد نگاه کنی فشارهای و اهداف خارجی ها هم چرت هستند... از این گذشته این اثبات شده که هیچ کس دلش به ما نمی سوزه ... هر کسی به فکر منافع خودش هست... و ما باز باید به خودمون اعتماد کنیم و سعی کنیم اکثریت معقول خواسته هاشون رو به کرسی بشونند و سیستم رو درست کنیم....

 

نمی دونم

نمی دونم چیه! قضیه چیه، از غرور از خودخواهی هست از کمبوده، چکار می خواد بکنه، چی می خواد بشه... درجه اش چیه... هیچی نمی دونم و حتی برخی افکار و ترس ها حتی درست نمی گذاره تحقیق کنم... چون این نوشته ها که نمی دونن هر فردی چه جوری هست و در چه درجه ای هست و اونها یک سری چیزهای کلی رو می گن... به خونواده هم داره فشار میاد

البته این قضیه باز هم بیچارگی انسان رو نشون می ده از یک طرف واقعاً کل هستی ما مبهم هست... برخی ها دچار پوچی می شن... برخی ها یا برای جبران یا هر چیزی اسیر خود می شن... خودم کشورم ... می خوام بگم که وقتی به نوشته ها و نظرات خیلی از آدمها می بینی همون خودپرستی و تصورات غلط رو می بینی ... خود من هم می تونم و می تونستم گرفتارش باشم... ترامپ کیه، خامنه ای چی می گه، خمینی چی می گفت... اراجیف رو می شه در خیلی ها دید .... و این هم وجهی از زندگی است.

طبیعیه

قبل از هر چیز ما انسانیم و اونها هم انسان هستند... بعضی چیزهایی که طبیعی هست رو قبول کن... همین خود مردم ایران خیلی چیزهای تاریخی رو نمی دونند.... خود تو خیلی چیزها رو از خیلی کشورها نمی دونی و یا علاقه نداری بدونی ... در مورد اروپا، آمریکا، آمریکای لاتین خیلی چیزها رو نمی دونی ... چون تو اینجا به دنیا اومدی .. باید فکرت توی کار و زندگی و موقعیت خودت باشه .... البته آدمهایی هم پیدا می شن که می خونند و آشنا می شن.. اصلاً یک وجه کوورا و پستهای تو می تونه اطلاع رسانی باشه.. 

از طرفی ممکنه حس منفی داشته باشند باز هم طبیعی هست، خوب اسلام و مسلمون ها اسم خوبی به هم نزدند البته گسترش و تاریخشون قابل توجه هست... خوب ممکنه اونها فکر کنند که این کشورها، به ویژه ایران هنوز درگیر سنت و تحجر هستند (مثلاً مثل همین برخی کشورهای اطراف خودمون)... نمی تونند خیلی تفاوتها رو تشخیص بدن... و یا حتی یارو ایتالیایی چه می دونه طرز فکر و یا ظاهر ایرانیها چه جور هست... از طرفی خوب همین مردم هم هنوز کاستی هایی دارند... البته خوب توانایی های هم دارند...

نتیجه اینه که ما نمی تونیم و نباید به دیگران نگاه کنیم که چه قضاوتی دارند... ما باید به وضعیت خودمون نگاه کنیم و به برخی واقعتهای اطرافمون .... ما باید به فکر کشور خودمون باشیم ... به فکر سرزمین خودمون باشیم... و اگر کشورهای دیگه پیشرفت کردند ما هم باید به فکر پیشرفت خودمون باشیم.. متاسفانه عده ای غربزده فکر می کنند با خودشیرینی به غرب چیزی عایدشون می شه که کاملاً اشتباه هست... ما باید به فکر زندگی اون جوون بیکاری باشیم که توی یک روستای دورافتاده هست...

زنجیره استدلال

توی بحث ها چیزی که متوجه شدم زنجیره استدلال بود یعنی اینکه اگر بتونی با زنجیره ای از استدلالها و شواهد در طول زمان که جامع تر باشند، به نتیجه ای برسی اون نتیجه می تونه نتیجه بهتری باشه...