اگر

بله اگر نعوذ بالله خدایی نباشه

خوب همه اینها طبیعه، دیگه کسی نیست که بگه نگاه کن یا نکن یا نگاه کردنش خوبه یا بد... حتی می شه عملی انجامش داد... میشه توجیهاتی برای زن و بچه هم داشت... یه نوع علاقه تماس و حس آرامش و لذت هست... همین ... می خوام بگم دیگه اینقدر پیچیده نیست. تحلیل خاصی نمی خواد... هر کی هر کار خوشش بیاد می کنه... البته شاید همین الان هم خدا خیلی سخت نگیره... ولی احتمالا جایی که باید رعایت کنی رو انتظار داره رعایت کنی....

پس خیلی از این فکرها و دغدغه های ما به خاطر اینه که چیزهایی رو قبول کردیم و باور داریم..

فکر

درسته ناراحت کننده بود، دنیای لامصب همینه

این همه شگفتی و ابهام وجود داره، حیف نیست بیام بخواهیم به جزئیات اینکه خوب بودم یا نه به شکل بچگانه ای بپردازیم؟

یعنی متاثر شدم همین.... ولی باز می تونم ادامه بدم... شکه شدم تا حدی... بگذریم.... همه چیز طبیعی هست... چرا سختش کنیم... ما همه انسانیم با احساسات مشابه... نیاز به این همه پیچیدگی نیست، کافیه روون تر و راحت تر باشیم... اینقدر فکر نکنیم که دیگران چی فکر می کنند یا نمی کنند... معمولیه، همه چیز طبیعیه... حرف زدنها احترامها، نگاهها، حرفها همه چیز طبیعیه،.... مسلماً اینها نشون دهنده همه من نیست، هر کی علاقه مند باشه می تونه بیشتر بفهمه...

قرار هم نیست که ادا در بیاریم .... باید بود، باید دید، باید جریان داشت... باید کمک کرد، باید خیرخواه بود، باید رها بود... that's it.

 

غم

غم انگیزه

فارغ از هر چیز و هر کی ما همه در غم یک شخص شریکیم، کسی که در این دنیا تلاش کرد و شاید هم سرگردون موند و حالا هم رفت جوری که دیگه نشه چیزی گفت

 

می خواستم بنویسم... در این مورد که اضطراب نداشته باش... همه چیز طبیعیه

انجام

به اندازه کافی فکر کردیم و می بینی چیزی که می گذره زمان هست... پس می شه به طور کل با ایجاد یک توازن و پرهیز از وقت تلف کردن و یا انرژی بیهوده تلف کردن دنبال کار بود...

پیگیر کارها بود... حالا هر کاری... یعنی دائم مشغول بود... اینجوری بعد از چند ماه یا سال وقتی به عقب نگاه کنی باز احساس رضایت داری که کارهایی انجام دادی و وقتی مونده برای باز طرحهای جدید و کارهای جدید....