زمان حال

مهم هم برای تو و هم حسین و غیره اینه که بتونی به شکل منطقی در زمان حال زندگی کنی، به آینده امیدوار باشی صبور باشی... فکر الکی نکنی و خیالت رو راحت کنی، فکرت رو از اضطرابها و خیالهای واهی رها کنی و راحت جلو بری... اوقات خوبی برای خودت رقم بزنی

یادت میاد چه بی خوابی ها یی کشیدی که دوست نداری تکرار بشن و شاید مسئله به اون جدی هم نبود... همه اینها برای تو درسی بود و قوی ترت کرد... حالا هم به امید آینده و اوقات خوب باش و به خدا توکل کن.

به خاطر بچم

به خاطر بچم و به خاطر حتی برادر، باید تمرین کنم که خودم جلوی برخی اجبارها و وسواس های فکریم رو بگیرم... خودم باید این رو تمرین کنم... شاید بعداً بتونم همین تمرین ساده رو به دیگران هم توصیه کنم.

در این جور موارد باید تمرکز من روی هدفم باشه، و کارها معمولاً با منطق و طبق هدف جلو می رن. با خونسردی با حرکت و حل مسئله 

دنیا محل یادگیری است

شاید هم به قول حسین خیریتی توش بود.... الان قبل از اینکه این اراجیفی که زیاد معلوم نیست در مورد کی هست رو بخونم به نظرم راهنمایی های منطقی تری داشتم... چون حرف و راهنمایی من باید وابسته به رفتار و وضعیت طرف مقابلم باشه... به نظرم می شه با همکاری خودش، با روحیه دادن و با امید همه چیز رو درست کرد....به خدا هم توکل کن

مطمئناً حرف منطقی رو می پذیره... بعدش هم ایده آلی وجود نداره که .... خو ب بود طبیعی بود به نظر من نگرانی تو بی مورد هست... حالا اینکه تو از قرمز خوشت میاد یکی از آبی... یکی چیزی نمی نویسه یکی زیاد می نویسه اینها همش بازه قابل قبول هست... یکی بازی براش مهمه یکی چیزهای دیگه همش قابل قبوله و دوای همه اینها هم محبت و پذیرش هست...

نکته ای که خودت هم تا حالا بهش توجه نمی کردی، شاید این اتفاقات باعث بشه بیشتر قدر هم رو بدونیم... بیشتر کمک کار هم باشیم... شاید خیریتی توش بوده که این مطلب رو یاد بگیریم و با امید و شناخت بهتر جلو بریم... از طرفی خدا هست و خدا بزرگه.

منطقی

بله باید واقعیات رو دید، واقعیات اجتماع هم نیمه پر رو دید هم نیمه خالی رو ... هم به اهداف دشمن واقف بود، هم توان دوستی با دیگر کشورها رو داشت.. هم به فکر توسعه و پیشرفت بود هم کاستی ها رو دید....

در واقع دیدن کاستی و اعتراف به اون نقطه پیشرفت هست... همه ما در کشوری به دنیا میاییم و حسی به کشور و دیارمون داریم... خودمون رو جزیی از کشوری می بینیم که تاریخی داشته، حالی داره و آینده ای و ما در ایجاد این آینده سهیم هستیم.... هر چند شاید از یک دید کلی خیلی هامون بگیم کشور چیه باید به فکر خودمون باشیم.... ولی بلاخره حس مهین دوستی و دفاع از مهین، مذهب یک نوع حس اجتماعی هست.....

در کل هدف این بود که در مسائل کشوری هم باید منطقی بود! درسته متاسفانه همین quora رو که می بینی کلی آدم غیر منطقی می بینی که تحت تاثیر احساساتشون هستند و خیلی هم بد نیست، اما به هر حال تلاش آدمهای منطقی تر این هست که تعادلی بین احساسات (میهن پرستی و ملی گرایی.... ) با منطق برقرار کنند... هم به کشورشون افتخار کنند و هم اینکه نکات منفی اون رو هم ببینند.... همون کاری که باید در مورد خودشون انجام بدن

هم به موقع کشور خودشون رو محکوم کنند، هم بتونند جلوی اراجیف اسراییلی وایستن هم بتونن از نقشه های آمریکا و اسرائئل بگن، هم کشور خودشون رو با پتانسیل و قبلش مقایسه کنند... هم ظرفیت های ارتباط با آمریکا و اسرائیل رو ببینند و هم ....

 

الله اکبر

بله همه انسانها براشون این فکرها و مشکلات پیش میاد... خدا بخواد حل میشه... با همین اصغر هم می شه نشست و ساعت خوبی داشت... برادرم چقدر حتی به محبت من که فکرش رو نمی کردم احتیاج داشت... چقدر اون جملات الله یاری روی من تاثیر مثبت داشت... خوبه آدم احساساتش رو بیان کنه...

بگذریم به هر حال باورم نمی شده که ارزش اجتماعی احساس مفید بودن اینقدر موثر باشه... و عدمش چه مشکلاتی ممکنه بوجود بیاره.. بلاخره آگاهی از این مطلب خودش سرآغازی میشه برای درست کردن همه چیز

من خودم هم نیاز به تعالی و افکار بهتر دارم... حالا متوجه می شم که این بندگان خدا، هر کدومشون چه مشکلاتی داشتند....

خدا بزرگه... نفس عمیق... ورزش... احساس تندرستی

تعجب نکردم

البته من تعجب نکردم، یک جورایی این حرفها برازنده ترامپ بود و اصلاً معنی ترامپ همینه! 

می خوام بگم می شه متلک های قطعی و خوبی به کار برد.... 

از طرفی در یک دیدگاه کلی می شه فهمید که پدرسگا بغض دارند... حرفهای مغرضانه است... و من مخالف هر نوع غرض و بغض و کینه توزی هستم... مگر همینا کلی از مردم ایران رو نکشتند؟  به هر حال آخرش که چی... این و نداشته باش اون و نداشته باش و ... این معنی نداره .... می شه فهمید چی درسته چی غلطه... و تازه که چی؟ به ضرر خودشون هست... مثلا برجام برن کنار شاید باز به نفع ایران بشه... فقط خودشون رو مسخره کردند... ولی مطمئنم که بلاخره عقلایی پیدا می شن که کار درست رو بکنند

مهم نیست اونا چی می گن

اونا همه چی می گن، این ماییم که باید به فکر خودمون باشیم ... دیگه زیادی هم زر بزنند خودشون رو از مزه می برند....

مهم نیست اونا چ

به فکر خود باشیم

نتیجه اش اینه که باید به فکر کشور خودمون باشیم... خودمون رو باخودمون مقایسه کنیم و سعی کنیم جلو بریم... نزاریم راحت از منابع کشورمون سو استفاده کنند. مگر تو همون برنامه نبود که می گفت انگلیس و فرانسه نفت منطقه رو برای خودشون تقسیم کرده بودند... دیگه اهانت بدتر از اون بود؟

پدرسگا اموال کشورهای دیگه رو غارت می کردند و توی خونه های امنشون مهندس و دانشمند (اون هم از روی کارهای همین مردم) درست می کردند و حال پزش رو می دن ...

ما هم باید اموال خودمون رو حفظ کنیم یک تمدن دیگه بسازیم تا خودش نخبه پرور بشه....

هدفت چیه؟

کارهای مهمتری هست... تحقیق... خوندن ... باید شروع کرد...

مثل این دانشجوها نباش... فقط کافیه یک نگاه روی سوالات ترمهای قبل و کتابها کنی... این کار سختی نیست... همونطوری که انتظار داری دانشجوها این کار رو بکنند.

یا در کنار اینترنت به سوالاتی که سر کلاس یا ذهنت پیش میاد بپردازی

نباید در اون سایت جوگیر شد،... هدفت چیه؟ اینه که خودت رو خالی کنی؟ که چی؟ این یک حس مشترک انسانی است... از طرفی سعی کن افراد دیگر رو درک کنی و خودت رو در جای اونها بگذاری.. جوابهای منطقی بدی... دیدت و بینشت رو گسترش بدی و با دید و نگرش جدید حرف بزنی

بعضی کارها را نباید کرد، حرفها رو نباید زد

این اصل رستگاری و فراغت از همه چیز هست... وقتی نظر احمقانه ای در مورد کشورت می خونی... بخواهی کلی متن بنویسی که درستش کنی و بعد منتظر باشی که بقیه بفهمند وقت هدر دادن هست...

حتی وقتی جوکی تعریف کنی دوباره وابسته می شی که واکنش کی چی بوده، و چند تا لایک میگری ... به همین خاطر بهتره بعضی وقتها کاری نکرد... چیزی ننوشت و رد شد... کارهای مهمتری هست.

اتلاف وقت

این سایت هم زیادی داره وقتم رو می گیره.. نمی دونم چه جوری خودم رو محدود کنم.. قرار بود کلی کار کنم... برای دکتری بخونم... سایتی بزنم... مقاله ای بزنم.. سفری برم.. کار مثبتی بکنم ... اما این سایت لعنتی وقتم رو داره تلف می کنه ... حقه هم اینه که طرف با چهارتا بازخورد دیگران در مورد حرف و نظرش دوباره شارژ می شه که بنویسیه و بخونه... مثل بازی می مونه ولی باید کنترلش کنی.... هفته ای یک بار... تازه افراد زیادی هستند که بنویسند، تو بهره خودت رو بردی ... برو به کارهای دیگه برس تجارب جدیدی پیدا کن... مثل همین تاسوعا عاشورایی تجارب عملی پیدا کن..

بی هدفی

از خیلی وقته که بی هدف شدم... و روزها و شبها مثل برق و باد می گذره.. تو این دنیا می شه بی هدف بود و وقتها رو گذروند... البته باز هم ناشکر نیستم ... همینه بتونی غذا بخوری، سرپناهی داشته باشی و راحت بخوابی خیلیه اما باید اهداف دیگه ای هم داشت...

می شه پرسه زد... بی هدف چرخ زد... تو این دنیا همه جور آدمی هستند... ولی بی هدفی خسته کننده است... باید هدف خوبی پیدا کرد، شروع کرد و ادامه داد.

قانون

گیج کننده است، آدم نمی دونه کی درست می گه کی نمی گه! آمریکا چی می گه! رژیم چی می گه! کی چی می خواد....

ولی به هر حال اصل دموکراسی و پایبندی به قانون هست که باید در کشور پیاده بشه... باید قانون اجرا بشه.. وکیل داشته باشند....

اهمیت ندادن و انجام

قضیه اینه که اگر این کارها رو بی اهیمت بدونی می تونی همه کار بکنی.... مثلاً الان که انجامش دادی شاید بی اهیمت بدونیش و عادی بشه

و همون قضیه ای که کی به تو اهمیت می ده هم کمک کرد و جالبه با این دیدگاه میشه خیلی کارها رو خیلی روانتر انجام داد!

کیفیت

همشه کمیت حرف زدن مهم نیست بلکه کیفیت هم مهم هست... تو کیفیت حرفها و رفتارت می تونه به خیلی از کمیت ها بچربه

به منظور دیدن و حتی حس کردن

یک نمایش هست... دوست داری توی فضا و حس و نمایش باشی و شاید حتی تحت تاثیر قرار بگیری لازم نیست همیشه منظور دیگه ای باشه

دنیای عجیب

دنیا عجیبه

چه بیرون چه داخل، چه هر جا... همه جا عجیبه... تازه تو نماد عادی بودن هستی و نیازی نیست از عجایب پرهیزی داشته باشی

اقدام

روز موفقی بود و مهمترین بخشش این بود که من چندین اقدام کردم... و در واقع اهمیت اقدام خیلی شاید بیش از برخی فکر و ذکرهاست

عدم موضع گیری

گفتم اصلا از قبلش برنامه نریز و خیلی تو بهرش نرو ... موضع مثبت یا منفی نگیر... البته بهتره موضوعت همیشه دوستانه باشه... مثل همین برخوردت با ح پ امینی.. بلاخره یکی رو شاید خوشحال کنی... گفتم برنامه نریز و جلو برو ببین چی پیش میاد همین....

اهمیت

چه اهمیتی داری؟

هیشکی بهت اهمیت نمی ده! شاید ظاهراً بد باشه ولی اونقدر هم بد نیست... شاید اینجوری راحت تر بشی و واقعی تر به دنیا نگاه کنی... یکی مثل بقیه

هیچی

حرف خاصی برای گفتن ندارم... لحظه ای بود و گذشت... صحبتی بود و انجام شد.... دیداری بود و تازه شد...دنیا هم همینه....هیچ حرفی الان نمی شه گفت... همه اونها در لحظه انجام شد... حتی اون صحبتها و حرفها... خودشون پیش اومدن...ساعاتی به اون شکل گذشت...جزئیاتش مهم نیست و الان هم می شه به افکار دیگه پرداخت و یا به یه موزیک گوش کرد...

همینه

همینه و البته کم هم نیست... فرصتها همینه، آدمها همینان... دنیا همینه.... هر جا دیگه هم بودی همین بود... به قول یارو آدم خودش رو همراه خودش می بره... حالا چیزهای مورد علاقه مشترکتون تازه بیشتره... بهتره با همین چیز موجود زندگی کرد...

بعضی چیزها رو می دونی

باید موقعیتش پیش بیاد و واقعی باشه، وگرنه برخی چیزهای سطحی رو می دونی حالا شایدم خوب باشه ولی میخوام بگم که راحت می تونی حست رو مدیریت کنی تا به اصطلاح به چیزهای بهتر رسید...بگذریم....

بی خیالی

گفتم کسی اهمیت نمی ده

این واقعاً یک اصل و واقعیت هست که طرف مقابل حالا هر کی که می خواد باشه باز در فکر خودش هست، همه در فکر خودشون هستند پس تو آزادی که آزاد باشی.... و راحت باشی چون کسی اهمیت نمی ده .... و اینجوری بهتره...بدون اضطراب و راحت و سبکبال

قبل و بعدش خیلی به افراد فکر نکن... در همون لحظه فکری بکن و رد شو... همین!

آدما همینن

اینقدر بزرگ و پیچیده اش نکنن، هر تک تک آدمها به اندازه کافی مهم و پیچیده هستند... بقیه اش در سادگی ها ست باید ساده برخورد کرد و ساده حرف زد ولی این چیزی از زیبایی و بزرگی این دنیا و آدمهاش کم نمی کنه

زندگی در لحظه

همونطوری که گفتم هر جا که هستی هر کار که می کنی می تونی لحظات بهتری برای خودت بسازی و زندگی همین لحظات هست...

پرسه

نمی دونم این رو نوشتم یا نه

ولی وقتی زمان می گذره وقتی آینده همه ما روشن نیست... یارو تنه ای بود الان دیگه نیست... وقتی دنیا اینجوریه .... در واقع می شه پرسه زد و پرسه زد در این دنیا

اهمیت احترام

اونروز چقدر خوشحال شدم... اصلاً انتظارش رو نداشتم.. قرار بود شورای شهر بشه... چه لزومی داشت که حتی من رو تحویل بگیره... چه نیازی به من داشت... اما خیلی متواضعانه باهام برخورد کرد.. حس کردم کسی هستم... حس کردم مهمم... خاطره خوبی بود... پس می شه با احترام به دیگران دیگران رو خوشحال کرد و حس خوبی به اونها داد....

اون هم لبخند زد و احترام گذاشت... اونروز هم که حتی جلوم خم شد حس خوبی بهم داد... و دوباره جبران کرد... ولی تو هم باید بدونی بعضی وقتها افراد فکرشون خیلی درگیر می شه

دوست داشتن خود

خودت رو دوست بدار همونطوری که هستی 

از فیزیک و بدن و قیافه خودت لذت ببر و شکر گذار باش و خودت رو دوست داشته باش